یادداشت‌های یک ذهن خطرناک
آیا انسانیت یعنی تجاوز به دیگر انسان‌ها، محیط‌زیست و کشتار بی‌رحمانه حیوان‌ها؟
سجاد صاحبان‌زند
چند ماه پیش که خبر رسوایی جنسی هاروی واینستین منتشر شد و بعد با هشتگ #من-هم-‌همچنین بسیاری از زنان دیگر از مشکلات مشابه خود گفتند، بسیاری از ما گمان کردیم که بزرگ‌ترین مشکل جهان همین است؛ اما وقتی در همان روزها، مردانی از تجاوز به خود گفتند، جهان در شوک بیشتری فرورفت. چگونه مردانی راضی می‌شوند تا به مردان دیگر به‌زور تجاوز کنند؟
اما خبر چند روز پیش شکار شیر توسط مجری معروف تلویزیونی کانادا نشان داد که ما نه‌تنها به زنان و مردان تجاوز می‌کنیم که اگر هوس کنیم حیوانات را هم بی‌نصیب نخواهیم گذاشت. آن را می‌کشیم و بالای سرشان عکس یادگاری می‌گیریم و حال می‌کنیم که با اسلحه و فناوری‌های هوش انسانی خود، حیوانی بی‌گناه را کشته‌ایم. آیا کشتن حیواناتی که دفاعی از خود ندارند، کشتن بی‌رحمانه حیواناتی که خوردوخوراک روزانه‌شان به‌شدت توسط ما محدودشده، افتخار دارد؟ آیا باید به خود ببالیم که چرخه طبیعت را دچار خلل کرده‌ایم؟
استیو ایکلاند مجری یک برنامه تلویزیونی درباره طبیعت‌گردی، به چه افتخار می‌کند؟‌
حماقت مرز ندارد
چند هفته قبل خبری کل شبکه‌های خبری و مجازی ایران را به خود اختصاص داد. ماجرا ازاین‌قرار بود (و احتمالاً هست) که شکارچیان در فریدون‌کنار مازندران، دست به کشتار بی‌رحمانه پرندگان زده‌اند و وسعت این کشتار چنان است که نه‌تنها گروه‌های حفاظت محیط‌زیست در ایران که بسیاری از گروه‌های جهانی هشدار داده‌اند. وسعت این اعلام جنگ علیه پرندگان چنان است که در کمال تأسف و در آخرین بررسی‌هاى جامع ملى و بین‌المللى، کشور مـا در صدر کشورهایى قرارگرفته است که رکورددار کشتار پرندگان مهاجر در جهان هستند.
نکته جالب‌توجه و البته دردآور ماجرا این است که در این شکار بی‌رحمانه، هیچ پرنده‌ای مورد استثنا نیست، چه پرندگان نایابی که درخطرانقراض قرار دارند و چه پرندگانی که مطابق قانون اسلام حرام‌گوشت به‌حساب می‌آیند. تا توانسته‌اند شکار کرده‌اند و متأسفانه این اتفاق فراتر از قضیه معاش است. شاید احساس کنیم که مردم منطقه برای ادامه زندگی خود، نیاز به گوشت شکاردارند، اما وقتی با تعداد پرندگان شکار شده روبرو می‌شویم، احساس می‌کنیم که قضیه دیگری در میان است. خبرها حکایت از این دارند که حدود سه میلیون پرنده در چند وقت گذشته در منطقه فریدون‌کنار شکار شده‌اند. آن‌هایی که این بخش نه‌چندان بزرگ از استان مازندران را می‌شناسند می‌دانند که شکار سه میلیون پرنده در این منطقه یعنی چه. افزودن آمار شکار در بقیه تالاب‌های شمال کشور ایران ما را قطعاً به عدد بزرگ‌تری خواهد رساند، افسوسی بزرگ‌تر.
کشتار بیش از سه میلیون پرنده در فریدون‌کنار مازندران. آیا هر فرد می‌تواند در کمتر از یک سال ۴۵ پرنده بخورد؟
اگر مطابق سرشماری جمعیت در سال ۱۳۹۰، حدود ۶۷ هزار نفر در فریدون‌کنار و اطراف آن زندگی ‌کنند، به هر فرد ساکن منطقه ۴۵ پرنده خواهد رسید. کدام عقل سلیمی قبول می‌کند که هر فرد در چند ماه و نه مثلاً یک سال، ۴۵ پرنده بخورد. به‌عنوان کسی که در شمال کشور ایران زندگی کرده می‌دانم که گاهی گوشت این پرندگان نه‌تنها برای یک وعده غذایی یک خانواده کفایت می‌کند که حتی خانواده‌های کم‌بضاعت‌تر، با گوشت یک پرنده، چند وعده غذایی می‌سازند.
مطابق آماری که سایت‌های خبری در ایران ارائه کرده‌اند، گردش مالی حدود ۲-۳ میلیون سبب شده تا افراد بسیاری جذب این تجارت مخرب شوند. خبرها همچنین این احتمال را مطرح می‌کنند که پای برخی از مسئولان محلی هم در کار باشد.
خبرهای دیگری هم از تهران به گوش می‌رسد. می‌گویند در قصابی‌های جنوب شهر تهران، گوشت خرس، گراز وحشی و الاغ را می‌فروشند، البته بدون اطلاع مشتری. البته مسئولان مسئله را رد می‌کنند و می‌گویند که موضوع کشف گوشت‌های آلوده و یک تخته‌پوست خرس مربوط به آبان ماه سال گذشته بوده است؛ یعنی اگر موضوع مال سال گذشته باشد اشکالی ندارد.
متأسفانه وضع کشتار پرندگان چنان وخیم است که وقتی کسی آن‌ها را به تعداد کم شکار می‌کند، خوشحال می‌شویم.
آیا این تصویری است که ما می‌خواهیم از ایران به جهان ارائه کنیم؟ شما هرچه می‌خواهی از سعدی و حافظ، از لوح منشور حقوق بشر کوروش، از فرهنگ ایرانی سخن بگو. جهان این را می‌بیند که مردم ایران، بی‌رحمانه و فراتر از نیاز روزانه خود پرندگان را شکار می‌کنند. این‌که حتی به خرس‌ها هم رحم نمی‌کنند.
شکار شیر در آلبرتا
در فارسی ضرب‌المثلی داریم با این عنوان که هر چه بگندد، نمکش می‌زنند، وای به‌روزی که بگندد نمک. نمک این جای ما، جناب آقای استیو ایکلاند مجری یک برنامه تلویزیونی درباره طبیعت‌گردی است که به‌جای ترویج طبیعت دوستی، شکار شیرکوهی را ترویج می‌کند، آن‌هم شکاری که از سر تفنن است.
شکار شیر در آلبرتااستیو ایکلاند مجری یک برنامه تلویزیونی درباره طبیعت‌گردی، با انتشار این عکس در فیس‌بوک، خشم بسیاری علیه خود را برانگیخت.
انتشار عکسی از این مجری تلویزیونی که مثل قهرمانان دوران توحش بالای سر جنازه حیوان بی‌گناه ایستاده، خشم افراد زیادی را در کانادا برانگیخت، آن‌چنان‌که حتی بعضی‌ها او را تهدید به مرگ کردند. او در این تصویر که آن را در فیس‌بوکش منتشر کرده، خوشحال و شاد و خندان بالای جسد شیرکوهی آلبرتا ایستاده و رو به دوربین لبخندی از سر غرور می‌زند. این حرکت چنان منزجرکننده است که حتی صدای لورین هارپر را هم درآورد. همسر نخست‌وزیر سابق کانادا، این عمل را «تعفن آور» توصیف کرده است. خانم هارپر نوشته: «چه آدم بیخودی. شیرکوهی را با سگ تعقیب کنی تا عاقبت حیوان از نفس افتاده و در تنگنا افتاده را از پا درآوری؟ این کار حتماً یک جای خالی را قرار است پر کند؛ مثلاً عقده آلت مردانه کوچک داشتن را.» خانم هارپر پس از انتشار این نقد صریح در شبکه اجتماعی توییتر، در پاسخ به شگفتی مخاطبان نوشته: «نه هک نشده‌ام. بلکه بسیار عصبانی‌ام. عصبانی از این‌که یک نفر این هم راه را پرواز می‌کند و به آلبرتا می‌رود تا این شیرکوهی زیبا را از پای درآورد و با گوشتش کباب درست کند.»
استیو ایکلاند به‌جای این‌که از کارش پشیمان شود، با این‌ لاشه‌های گوشت عکس گرفت و از انتشار کتاب آشپزی‌اش درباره گوشت شیرکوهی خبر داد.
اما ماجرای جالب‌تر این است که باوجوداین همه انتقاد تند و اعتراض‌، آقای ایکلاند نه‌تنها از کارش پشیمان نشده که در پست فیس‌بوکی دیگری به مخاطبانش پیشنهادهایی هم کرده است. او زیر عکسی که در آن گوشت سلاخی شده حیوان را در دست دارد، نوشته: «اگر بتوانید حدس بزنید که کدام پست فیس‌بوکی ۹۰۰ لایک، ۴۵۰ کامنت، ۱۳ تهدید به مرگ، ۷۵۴ فحش و یک قلب از سوی یک شکارچی خوشحال دریافت کرده، آن‌وقت من اسم شما را وارد قرعه‌کشی برای دریافت کتاب جدید درباره آشپزی با گوشت شیرکوهی می‌کنم؛ کتابی که پر است از دستور تهیه غذاهای خوشمزه با گوشت شیرکوهی بعدی که شکار خواهید کرد.»
البته خوشبختانه شیرکوهی درخطر انقراض قرار ندارد، اما چرا باید دولت مجوز شکار این حیوان را در ماه‌هایی از سال صادر کند؟ آیا مردم کانادا در گرسنگی به سر می‌برند، یا این‌که گوشت شیرکوهی آلبرتا، یکی از غذاهای مرسوم ماست؟ آیا این قضیه به‌جز نمایش خشونت، نکته دیگری را در بردارد؟
مرگ تدریجی حیوانات
اگر ویدیوی مرگ خرس قطبی گرسنه‌ای را دیده باشید که دو هفته قبل منتشر شد، می‌دانید که بسیاری از حیوانات قطبی به دلیل تغییرات محیط‌زیستی، با مشکل کمبود غذا روبرو هستند و همچنین طاقت هوای گرم را ندارند. در ماه جولای همین امسال اعلام شد که بیش از نیمی از یخ‌های قطب شمال (نسبت به سال ۱۹۷۹) آب‌شده‌اند؛ و این یعنی زندگی حیواناتی که بدنشان برای زندگی در سرمای قطبی ساخته‌شده، درخطر نابودی قرارگرفته است. چنانچه بارها و بارها نوشته‌ام و بارها و بارها خواهم نوشت، مقصر این تغییرات آب و هوایی ما انسان‌ها هستیم.
انسان‌ها باعث انقراض نسل بسیاری از حیوانات شده‌اند. مثلاً مارموت ونکوور ازجمله گونه‌هایی است که شدیداً در معرض خطر قرار دارد و در مناطق کوهستانی جزیره ونکوور، واقع در استان بریتیش کلمبیای کانادا زندگی می‌کند. دلیل انقراض این حیوان زبان‌بسته دقیقاً تغییرات آب و هوایی است. در سال ۲۰۰۳ جمعیت مارموت ونکوور تا ۳۰ عدد کاهش یافت. خوشبختانه دولت کانادا چندین مارموت ونکوور را وارد باغ‌وحش تورنتو، باغ‌وحش ونکوور و دیگر مکان‌های مشابه کرد تا به تولیدمثل بپردازند. این کار با موفقیت انجام شد و جمعیت مارموت ونکوور تا ۲۵۰ الی ۳۰۰ عدد افزایش یافت؛ اما خطر انقراض همچنان باقی است.
شاید با خود بگویید حضور جانوری مثل مارموت چه اهمیتی دارد؛ اما یک تحقیق کوچک به شما نشان می‌دهد که حذف این حیوان از طبیعت، ضربات جبران‌ناپذیری برای چرخه حیات دارد. مثلاً آن حیوان گوشت‌خواری که مارموت می‌خورد، ممکن است از گرسنگی به ما حمله کند.
فلسفه و حقوق حیوانات
شاید مذهب و مذهبی‌ها هیچ دشمنی ذاتی‌ای با طبیعت نداشته باشند، اما متأسفانه یک تعبیر بسیار نادرست مذهبی سبب شده تا انسان‌ها خود را حاکم طبیعت بدانند. این‌که انسان خلیفه خدا روی زمین است و دیگر حیوانات و محیط‌زیست باید در خدمت انسان‌ها باشد، تقریباً در همه مذهب‌ها وجود دارد، با حدت و شدت کمتر و بیشتر. این تفکر در اندیشه مسیحی چنان پرقدرت بود که حتی نمی‌توانستند بپذیرند که زمین سیاره کوچکی است که دور خورشید می‌چرخد. این نکته‌ای است که لین وایت (Lynn Townsend White Jr)، تاریخ‌دان، فیلسوف و دوستدار محیط‌زیست به آن اشاره می‌کند. وایت عقیده‌ دارد که ما باید برای خود محیط‌زیست، برایش ارزش قائل شویم: «طبیعت به ما نیاز ندارد، بلکه ما به طبیعت نیاز داریم، زیرا طبیعت بدون وجود ما هم خواهد بود.»
اما کمی که به عقب‌تر برویم، نکات بسیار مثبتی درباره محیط‌زیست از دیدگاه فلسفه نمی‌بینیم. البته فیلسوف‌های مثل ژان‌ژاک روسو هستند که دیدگاهی طبیعت‌گرا دارند، با این توصیف که برخی از اهالی فلسفه، افرادی از جنس رسو را فیلسوف نمی‌دانند یا برایش اهمیت کمی قائلند.
مثلاً کانت، به‌عنوان یک فیلسوف متدین، معتقد است که حیوانات، هیچ‌گونه حقی ندارند. او معتقد بود که چون حیوانات عقل ندارند، نمی‌توانند از قانون و مسائل مربوط به آن آگاه باشند. درنتیجه نداشتن عقل، آن‌ها نمی‌توانند تکالیف معین‌شده را انجام دهند و برای حق داشتن نیز قابلیت ندارند. چون معقول نیست مدعی شویم که موجودی دارای حق است، اما تکلیفی ندارد.
البته شاید نتوان به فیلسوفی مانند کانت ایرادی وارد کرد. زمانی که او می‌زیست، محیط‌زیست و حیوان‌ها چنین مورد تهدید ما انسان‌ها نبودند. در آن زمان درنهایت شکار کوچکی انجام می‌شد یا از اسب‌ها و خرها برای باربری بهره می‌بردند؛ اما این ایراد به کانت وارد است که حیوانات را فاقد تکلیف می‌داند. سگ‌ها سال‌هاست که به حمایت از ما پرداخته‌اند. تاریخ نشان می‌دهد که سگ‌ها چه به‌عنوان یاوران چوپان، چه به‌عنوان نگهبان و چه به‌عنوان یاور انسان در هنگام شکار، به ادامه حیات ما کمک کرده‌اند. چطور می‌توانیم بگوییم حیوانات تکلیفی نداشته‌اند؟
بر این باورم که اگر فیلسوف بزرگی همچون کانت امروز زنده بود، از بزرگ‌ترین حامیان محیط‌زیست می‌شد و آرایش را اصلاح می‌کرد، چون ما نمی‌توانیم بدون محیط‌زیست زنده بمانیم و چرخه محیط‌زیست بدون حیوانات گوناگون نخواهد چرخید. نقطه.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here