خط قرمز باریک : وقتی جنون خرید آسایش ما را نابود می‌کند

0
40

سرمایه‌داری، تفریح با خریدن اجناس غیرضروری و سایر قضایا

سجاد صاحبان زند/ چند روز پیش شرکت اپل از آخرین گوشی موبایل‌اش پرده‌برداری کرد، کمی گران‌تر از گوشی‌های قبلی و البته آن‌ها معتقدند که خریدارانش محصولات باکیفیت‌شان را حتی کمی گران‌تر هم می‌خرند.

جنون خرید و داشتن آخرین دستاوردهای فناوری، بدون این‌که نیاز خاصی به آن‌ها داشته باشیم، فقط به آی‌فون محدود نمی‌شوند. شبانه روز کار می‌کنیم تا قسط خریدن این وسایل را بپردازیم؛ آیا نادانسته خود را بدل به برده کارخانه‌های بزرگ نمی‌کنیم؟

در این‌که اپل، غول فناوری آمریکا، حتما محصولات باکیفیتی خواهد ساخت شکی نیست. اما وقتی به گوشی قبلی این شرکت نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را در آن جای داده‌اند، با خودمان می‌گوییم که گوشی جدید چه قابلیتی دارد که گوشی‌های قبلی نداشته‌اند. در تبلیغات آخرین محصول آی‌فون، روی دوربین عکاسی‌اش بسیار مانور داده‌اند. این‌که می‌توان حتی بعد از عکاسی، تغییراتی بنیادین در عکس داد، مثلا عمق میدان عکس را زیاد یا کم کرد. احتمالا عکس‌های این گوشی هم بهتر از گوشی‌های قبلی خواهد بود.

این‌که یک گوشی تلفن چنین امکاناتی دارد، جای بسی خوشحالی و خشنودی است. اما واقعا یک کاربر تلفن همراه چقدر به همچنین امکاناتی احتیاج دارد؟ مجهز شدن گوشی‌های تلفن همراه هوشمند به دوربین عکاسی و فیلم‌برداری اتفاقی خوبی بود که باعث شد تا مردم بهتر و راحت‌تر بتوانند از صحنه‌های زندگی‌شان تصویر بردارند. اما کسانی که فقط می‌خواهند تصویری از زندگی یا لحظات شاد خود را داشته باشند، چقدر به این نکته احتیاج دارند که در عمق‌میدان عکس‌های خود دست ببرند؟ اصلا چند درصد از مردم در مورد عمق میدان در عکاسی می‌دانند؟ یا مردم چه نیازی به دانستن عمق میدان در عکاسی دارند؟

احتمالا عکاسان حرفه‌ای هم سراغ این گوشی نخواهند رفت، چون آن‌ها برای کارهای جدی‌شان از دوربین‌های حرفه‌ای استفاده می‌کنند و اگر قرار بر گرفتن عکس‌های یادگاری و تفریحی باشد، دیگر چه فرقی می‌کند که عمق میدان عکس چگونه باشد. با سنسورهای بسیار کوچک گوشی‌های تلفن همراه نمی‌توان عکس‌های بسیار با کیفیت گرفت و وجود این فناوری روی این گوشی هوشمند، دقیقا مثل این می‌ماند که بعضی‌ها روی ماشین پیکان جوانان ۱۳۵۶، آخرین سیستم پخش موسیقی را بگذارند.

البته وجود چنین گوشی تلفن همراهی قطعا سلامت و امنیت کسی را تهدید نمی‌کند و خیلی خوب است که می‌توانیم چنین دستاوردی داشته باشیم. نکته خطرناک آن‌جاست که برخی برای داشتن این گوشی خوشگل و خوش‌دست کلی پول می‌پردازند و نمی‌توانند از آن استفاده کنند. البته فقط بحث عکاسی مطرح نیست. بسیاری از کسانی که گوشی‌های پیشرفته هوشمند دارند، از کارآیی‌های متنوع آن فقط در حد بسیار کمی بهره می‌برند. نکته خطرناک‌تر این است که برخی گوشی‌هایی را که هنوز به خوبی کار می‌کند کنار می‌گذارند تا این گوشی‌های جدید را بخرند. چرا؟ چون می‌خواهند آخرین دستاوردها را در دست‌شان داشته باشند.

جنون خرید و داشتن آخرین دستاوردهای فناوری، بدون این‌که نیازی به آن‌ها داشته باشیم، فقط به آی‌فون محدود نمی‌شوند. عوض کردن ماشین، کامپیوتر، تلویزیون، ساعت و بسیاری دیگر از لوازم دقیقا شبیه همین است. ما شبانه روز کار می‌کنیم تا قسط خریدن این وسایل را بپردازیم. آیا ما نادانسته خود را بدل به برده کارخانه‌های بزرگ نمی‌کنیم؟

گربه‌نره و روباه مکار دوران ما بانک‌ها و فروشگاه‌هایی هستند که به بهانه گرفتن پوینت ما را تشویق به خرید بیشتر می‌کنند.

ما به شیوه‌های گوناگون توسط شبکه‌های اجتماعی بمباران روانی می‌شویم، چنان‌چه نشریه نیویورکر در شماره اخیر خود فیس‌بوک را خطری برای دموکراسی دانسته است.

جنون خرید یا تفریح؟

یکی از شاخصه‌های زندگی امروز ما خرید کردن است. شاید با خودتان بگویید که خرید کردن در همه طول تاریخ وجود داشته است و تازگی ندارد. این نکته درست است با این تفاوت که خرید کردن در گذشته به دلیل نیاز انجام می‌شد و این روزها بدل به یک تفریح و لذت شده و البته گاهی از حد تفریح هم فراتر می‌رود و بدل به یک اعتیاد می‌شود.

به همین دلیل است که ما خریدهای بسیاری انجام می‌دهیم بدون این‌که واقعا احتیاجی داشته باشیم. یعنی احساس می‌کنیم که اگر خرید کنیم حال‌مان خوب می‌شود و باید این کار را انجام دهیم. جامعه سرمایه‌داری هم با شیوه‌های گوناگون ما را تشویق به خریدن می‌گوید. بهترین شیوه در دام افتادن ما تبلیغات به شیوه‌های گوناگون است که در شماره‌های آینده درباره‌اش خواهم نوشت. اما راه‌های دیگر هم هست.

ایجاد اعتیاد در مشتری

در سال 1911، یعنی کمتر از سه دهه پس از تاسیس کوکاکولا، یک رسوایی نام این شرکت را بر سرزبان‌ها انداخت. این شرکت نوشابه‌سازی که برای داشتن مشتری بیشتر از هیچ کاری دریغ نمی‌کند، در نوشابه‌هایش کافئین اضافی می‌ریخت و همین نکته باعث می‌شد تا مشتریان به نوعی وابستگی جسمی به این نوشابه پیدا کنند. دادگاه که شاکی آن دولت آمریکا بود در سال 1916 با باخت کوکاکولا پایان یافت و این شرکت مجبور شد درصد کافئین را در نوشابه هایش کاهش دهد.

این آخرین باری نبود که کوکاکولا می‌خواست روی ناخودآگاه مشتری‌هایش کار کند. در دهه ۱۹۴۰، آن‌ها شیوه دیگری داشتند، به این ترتیب که در فیلم‌های سینمایی بدون آن که جلب نظر کنند، چند عکس از کوکاکولا می‌گذاشتند. تجربه نشان داد که بسیاری از افراد بعد از خروج از سینما، احساس نیاز به کوکاکولا پیدا می‌کردند. به دلیل غیر اخلاقی بودن این شیوه، کمی بعد جلوی آن را گرفتند. در این مورد هم در شماره‌های آینده با جزییات بیشتر خواهم نوشت.

این شیوه، یعنی ایجاد اعتیاد در مشتری هم‌اکنون هم در شکل‌های گوناگون در جامعه ما در جریان است، نمونه بارزش شبکه‌های اجتماعی مثل فیس بوک. ما به شیوه‌های گوناگون توسط این شبکه‌ها بمباران روانی می‌شویم، چنان‌چه نشریه نیویورکر در شماره اخیر خود، فیس‌بوک را خطری برای دموکراسی دانسته است. ما گمان می‌کنیم که استفاده از فیس‌بوک رایگان است، در حالی که چنین نیست. ما برای استفاده از آن بهای سنگینی را می‌پردازیم.

یا مثلا اگر گذارتان به هایپرمارکت کاسکو افتاده باشد، حتما دیده‌اید که در گوشه و کنارش کسانی ایستاده‌اند که به شما محصولات گوناگون را پیشنهاد می‌کنند. بسیاری از ما گمان می‌کنیم که کمی از این خوردنی‌ها می‌خوریم و بعد هم سراغ کارمان می‌رویم. اما آمار نشان می‌دهد که فروش محصولاتی که برای امتحان کردن به مشتری‌ها به آن‌ها پیشنهاد می‌شود به شکلی عجیب بالا می‌رود. به چند دلیل.

ما بسیاری از محصولات را نمی‌شناسیم و امتحان کردن آن‌ها به ما کمک می‌کند که بیشتر بشناسیم‌شان. تا این‌جای کار ایراد ندارد چون ظاهرا قرار است کمک به ما باشد. اما در بسیاری از موارد محصولات را به شکل جانبی عرضه می‌کنند. مثلا وقتی قرار است ما تن ماهی را امتحان کنیم، آن‌را روی یک بیسکوییت طعم‌دار می‌گذارند. بعد شما بیسکوییت و تن‌ماهی را با هم می‌خورید و احساس می‌کنید که مزه خوبی دارد در حالی که مزه به بیسکوییت ربط داشته است یا ترکیب تن‌ماهی و بیسکوییت خوب بوده. این‌که کدام بیسکوییت در کنار کدام ماهی باشد قطعا با امتحان بسیار و به دقت انجام می‌شود. از سوی دیگر، معمولا بیشتر غذاها در مقدار کم خوشمزه هستند و به همین دلیل ما به طور ناخودآگاه اسیر این شیوه فروش می‌شویم.

بعد از یک بار خریدن یک محصول، بدون آن‌که بدانیم آن‌را به سبد خرید خود اضافه کردیم و در بسیاری از موارد یک کالای غیر ضروری را برای خودمان ضروری کرده‌ایم. برای مثال، ما یک بار در کاسکو سس تند مایونز را امتحان کردیم و حالا هر بار آن‌را می‌خریم در حالی که از پیش شناخت این سس هم زندگی می‌کردیم و اتفاقی هم نمی‌افتاد. اما اکنون معتادش شده‌ایم.

فیس‌بوک دموکراسی ما را تهدید می‌کند. آیا مارک زوکربرگ می‌تواند این تهدید را برطرف کند؟ / عکس: New Yorker

 

هر کالایی قیمت خود را دارد و هیچ چیز رایگان نیست

یکی از رازهای قصه‌هایی جاودانه مثل پینوکیو، حقایقی است که این قصه‌ها در اختیار ما می‌گذارند. گربه نره و روباه مکار پینوکیو را فریب دادند که پولش را زیر درخت بکارد تا دو برابر شود. پول نه تنها دو برابر نشد که اساسا رفت. کارت‌های اعتباری و پوینت (امتیاز) دقیقا کاشتن پول برای داشتن پول اضافی است. ما کلی پول خرج می‌کنیم که به ما جایزه بدهند. بعد می‌بینیم که جایزه‌ای که داده‌اند اساسا هیچ چیزی نبوده و فقط پول ماست که رفته.

بخش دیگر جالب پینوکیو، سفر او به سرزمین اسباب‌بازی است. بچه‌ها بدون آن‌که پولی بدهند در این سرزمین بازی می‌کند. ظاهرا همه چیز رایگان است. اما در انتها می‌فهمند که بهای اسباب‌بازی و خوراکی‌های رایگان آن است که آن‌ها بدل به خر شده‌اند.

در دنیای ما هم هیچ چیز رایگان وجود ندارد. اگر لقمه‌ای به دست ما می‌دهند، مثل همانی که در مورد کاسکو گفتم، قطعا می‌دانند و محاسبه کرده‌اند که به میزان فروش‌شان کمک خواهد کرد. اصلا شما مقدار پولی را که بابت اشتراک سالانه می‌پردازید حساب کنید. با این پول چقدر می‌شود از این بچه‌لقمه‌ها خرید؟

تخیف‌ها گاه سبب می‌شود تا ما وسایلی را بخریم که هیچ‌گاه به آن‌ها احتیاج نخواهیم داشت. به این ترتیب خانه خود را بدل به انبار کارخانه‌ها می‌کنیم، انبار اجناس به درد نخور.

یکی دیگر از ترفندهای فروش بیشتر، کالای مثلا ارزان یا با تخیف است. بارها برای بسیاری از ما اتفاق افتاده که به مغازه‌ای مثل دلارما رفته‌ایم و با خودمان گفته‌ایم که یکی دو جنس یکی دو دلاری چیزی نیست. اما وقتی خواسته‌ایم حساب کنیم دیده‌ایم که همان یکی دو دلاری‌ها، تبدیل به چه رقم قابل توجهی شده‌اند.

تخفیف‌ها هم در بسیاری از موارد سرکاری هستند. مثال بزرگ آن فروشگاه‌های زنجیره‌ای سی‌یرز است که در آخرین روزهای فعالیتش در کانادا به ظاهر تخیف‌های ویژه داده بود، اما در واقع چنین نبود. آن‌ها قیمت را بالاتر از حد معمولا نوشته‌ بودند و بعد به ظاهر ارزانش کرده بودند. گاه قیمت نهایی در نهایت حتی کمی از قیمت اصلی هم بالاتر بود.

همین تخیف‌ها گاه سبب می‌شود تا ما وسایلی را بخریم که هیچ‌گاه به آن‌ها احتیاج نخواهیم داشت. به این ترتیب خانه خود را بدل به انبار کارخانه‌ها می‌کنیم. همین.

برده‌داری مدرن

چه تعریفی در برده‌داری داریم؟ برده‌داری مگر آن نیست که برده کاری می‌کند و مزدی دریافت نمی‌کند؟ مگر آن نیست که از خود اختیاری ندارد؟ آیا ما چنین نیستیم؟

نگاهی به زندگی قسطی خود داشته باشیم؟ هر ماه باید بابت قرارداد موبایل، اینترنت، تلویزیون کابلی، نت‌فلیکس، قسط خانه، قسط ماشین، بیمه ماشین، بیمه خانه، کارت اتوبوس و مترو، پول برق و اقسط خرید‌های دیگر پول بپردازیم. یعنی مزد روزانه ما قبل از آن‌که وصول شود قرار است برای چیزی خرج شود. ما هیچ اختیاری بر دست‌مزدمان نداریم. آیا این یک بردگی مدرن نیست؟

صاحبان صنایع، درست مثل «آقا گرگه»، هر روز ترفند جدیدی را به کار می‌برند تا ما شنگول‌ و منگول‌ها در را باز کنیم و یک لقمه چرب‌مان کنند. روزی دست‌های آرد خورده آقا گرگه از لباس هوندا و کیا در می‌آید و روز دیگر از آستین آی‌فون و سامسونگ.

صاحبان صنایع، درست مثل «آقا گرگه» هر روز ترفندی جدیدی را به کار می‌برند تا ما شنگول‌ و منگول‌ها، در را باز کنیم و یک لقمه چرب‌مان کنند. روزی دست‌های آرد خورده آقا گرگه از لباس هوندا و کیا در می‌آید و روز دیگر از آستین آی‌فون و سامسونگ.

هدف از نوشتن این متن این نیست که خرید نکنیم. هدف این نیست که پول‌هایمان را در حساب‌های بانکی‌مان ذخیره کنیم. هدف آن است که بدانیم چه بر سر خودمان می‌آوریم. این‌که هیچ چیز رایگان نیست. این‌که مزد فردای خودمان را برای کالای غیرضروری امروز خرج نکنیم.

باور کنید ماشین‌های با سقف‌های بازشونده، به درد تابستان کوتاه کبک نمی‌خورد. و باور کنید که قسط‌های ۸۶ ماهه، با جوانی ما تمام می‌شوند.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here