سیاست و دین |«دین» اثر میکائیل فوسل (7)

0
25

بخش دوم

ترجمه: رضا داودی/اما ضریب دینی از حیات بشری نباید در صورت درست فهمیده شدن، با ارتباط سیاسی مواجهه رودررو داشته باشد. دین بیشتر سپهرهای تعلق بیشتری را تولید می‌کند، فضاهایی که هر گونه همانندسازی زودهنگام به زمینه‌ای خاص از تجربه را ممنوع می‌کند. آیا تراژیک دقیقا در این نوع شبیه سازی فراموش کارانه از تکثر حیات قرار ندارد؟ مناقشه میان آنتیگونه و کرئون به کمال مشخصه ظاهرا آشتی ناپذیر میان نیروهای حاضر را روشن می‌کند. این بیش از اینکه به خاطر دوگانگی میان قوانین الاهی و قوانین مدینه (شهر زمینی)، منشا این مجادله، باشد، به خاطر ناتوانی دو بازیگر اصلی در مصالحه است. آنتیگونه و کرئون به خاطر نبود «حکمتی عملی» حاضر به کنار گذاشتن موضع یکجانبه خود نیستند، هر یک از آنها برای خود بخشی از حقیقت را در تملک خود داشتند، آنها با مطلق کردن آنچه که می‌تواند در نهایت فقط یک زاویه دید باشد، تن به افراط می‌دهند. اما نباید این مناقشه را به مثابه مناقشه‌ای میان دین و سیاست دانست: کرئون بیشتر از اینکه آنتگونه مشاور امور استعلایی باشد، مدافع استقلال قوانین بشری نیست. اولی از دوام مدینه‌ای دفاع می‌کند که ارزش آن به طور ساختاری دینی است، در حالی که دومی خود را وقت «خدایان پایین» می‌کند و بر تاثیر سیاسی آن تاکید می‌کند. این مواجهه برای هر یک از دو شخصیت، درونی است، و هر دو ترجیح می‌دهند با هم مقابله کنند تا اینکه تناقضات خود را تجربه کنند. میان آنتیگونه و کرئون چیزی شبیه به آنچه که فروید «نارسیسیسم اختلاف ناچیز» می‌نامید، وجود دارد، نارسیسیسم اختلاف ناچیز نفی دیگری با شدت و حدت در عین آگاهی به نزدیکی‌ای مخفیانه است. و تراژیک شاید در مداخله بی وقفه فعالانه سیاست در دین و دین در سیاست است، سیاست و دین هر دو میل به تمایز از هم دارند، و دائما در یک میدان جنگ قرار می‌گیرند.

کانت برای درمان خطر چنین اختلاطی، پیشنهاد داد تا به طور ریشه‌ای «جامعه اخلاقی» (کلیسای جهانی که با قوانین فضیلت مدارانه اداره می‌شود) را از «جامعه مدنی» (دولتی که حکومت قانون در آن حکم فرما است) بر اساس دو هدفی که مشخصه آنها است، متمایز کنیم. در حالی که اولی به دغدغه تغییر انسان به سوی بهتر شدن پاسخ می‌دهد، دومی تلاش می‌کند تا جهان را به گونه‌ای اداره کند که قابل سکونت گردد. همانندسازی میان این دو الزام منشا تمامی انحرافات نهادی است، چونکه جذب سیاست در دین بُعدی خاص از عمل را به طور کامل به سوی مطلق می‌کشاند (به عنوان مثال، جستجوی بی قید و شرط نیکی) و محدودیت (بشری) را فراموش می‌کند. بنابراین، اخلاق فقط در صورتی که آزادانه انتخاب شده باشد، ارزشمند است، و این به عهده حکومت نیست که قلوب را تفتیش کند و نیت ها را مشروعیت بخشد ( بدا به حال قانون گذاری که به اجبار قصد دارد قانونی اساسی با اهداف اخلاقی ایجاد کند – رجوع شود به کتاب «دین در محدوده عقل تنها» اثر کانت)

اما این دو الزام (سیاسی و دینی) در حوزه عمل به صورت تنگاتنگی در ارتباط هستند. برای تفکر در باب این تداخل و این اختلاف است که کانت پیشنهاد می‌کند کلیسا و حکومت در ارتباطی قیاسی ایجاد شوند. قیاس در واقع یک تشابه مبهم نیست، بلکه تساوی ارتباط میان واقعیت هایی نامتجانس است و این عدم تجانس به خاطر ناهماهنگی اهدافی است که این دو نهاد برای خود دارند، و این آنها را به دور از هر گونه اختلاط تراژیک قرار می‌دهد. تمامیت خواهی نهادی، چه سیاسی و چه دینی به نظر ضرورتا ناقص است، و در این راستا، باید در چارچوب حوزه پدیداری با قبول در عیان بودگی مشترک قرار گیرد. این توضیح می‌دهد که کانت از معیاری واحد استفاده می‌کند و آن معیار «تبلیغ» است، تا مانع از این شویم که نهادهای دینی و سیاسی در هم تداخل داشته باشند. کلیسا در ابتدا از طریق عیان بودگی پدیداری خود دارای عمقی آشتی ناپذیر با الزامات انسانی در زمینه عقلانیت نیست. کلیسا تماما متعلق به رژیم عادی جوامع است.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here