مسائل قومی- ملی در عصرِ جهانی‌سازی و انقلاب دیجیتالی در حاشیه همایش «همبستگی جمهوری خواهان»

0
266

 

فریدون بابائی خامنه/در باره همه پرسی‌های جدائی و استقلال‌خواهی در کردستان عراق، کاتالونیای اسپانیا، اسکاتلند انگلستان و کبک کانادا چه درس‌هائی می‌توانیم بگیریم؟

در قرن 21 ما شاهد جهانی شدن اقتصادی نئولیبرال، جهانگیر شدن اطلاعات در سایه انقلاب تکنولوژیک مجازی، از بین رفتن مرز‌های مستقر در قرن بیستم از نظر اقتصادی و فرهنگی و توریستی، مهاجرت و اختلاط روز افزون فیزیکی و فرهنگی مردم برخی از کشورها، گسترش احتمالی انترناسیونالیسم دموکراتیک و فدرالیسم و کنفدرالیسم در کشورها و مناطق چندملیتی هستیم.

استقلال‌طلبی ملت‌ها و ملیت(خلق)ها که در قرن 19 و 20 فرم جدائی‌خواهی داشت اکنون، اما امروز در بستر تغییرات جهانی شدن راهکارهای رسیدن به استقلال تغییرات متناسبی را می‌طلبد.

حوادث و همه‌پرسی‌های غیرقانونی اخیر اقلیم کردستان عراق و کاتالونیای اسپانیا و عدم مقبولیت جهانی نتیجه آنها، نشان تثبیت مرزهای کشورها بر طبق اصول سازمان ملل متحد و دشواری شکست اصل تمامیت ارضی کشورهای موجود، در شرائط دموکراتیک بطور مسالمت‌آمیز است.

گوئی رای دموکراتیک اکثریت در همه‌پرسی برای جدائی خلق‌های تحت سلطه، تنها شرط کافی برای کسب استقلال، بدون مذاکره و پذیرش دولت‌های قانونی شناخته شده به وسیله سازمان ملل متحد نیست. در نتیجه فدرالیسم در کادر کشورهای چندملیتی موجود و کنفدرالیسم کشورهای یک منطقه متشکل از کشورهای چندملیتی نظیرآسیای غربی (خاورمیانه) و یا اروپا راه حل مناسب‌تر و واقع‌بینانه‌تری به نظر می‌آید.

در اتحادیه اروپا که در آغاز یک نمونه اتحادیه کنفدرال بود تلاش برخی از کشورهای بزرگ اروپائی برای سوق اتحادیه به طرف فدراسیون (فدرالیسم) و از بین بردن تدریجی حاکمیت ملی کشورهای تشکیل دهنده، عکس‌العمل مخالف بوجود می‌آورد و جریانات افراطی ناسیونالیستی رشد می‌کند (نمونه فرانسه،آلمان، مجارستان،لهستان و …) و یا کشور بزرگی چون انگلستان پس از همه‌پرسی از اتحادیه اروپا خارج می‌شود.

جهانی‌شدن مهاجرت و سرعت و شدت اخیر آن، وضع کشورهای تک‌ملتی، چندملیتی و چند زبانی را متزلزل می‌کند. چند فرهنگی شدن کشورها و دشواری‌های انتگراسیون سریع موج‌های مهاجر و مخالفت مهاجرین با نهضت‌های ملی جدائی‌خواه این کشورها، تنش بین مردم جامعه میزبان و جوامع فرهنگی مهاجر بوجود می‌آورد. اکثرا در این کشورها مهاجرین مخالف تغییرات سرحد‌ها و موافق دولت‌های مسلط و مخالف نهضت‌های جدائی‌خواه کشور میزبان هستند و در نتیجه گاهی مانع پیروزی نهضت‌های استقلال‌طلب در همه پرسی‌ها درباره استقلال آن ملت تحت سلطه می‌شوند ( نمونه کبک).

در قرن معاصر اگر سوال بکنیم چرا در کشورهای چند ملیتی و چند زبانی، ملتی برای استقلال مبارزه می‌کند و خواهان جدائی می‌شود، جواب ساده و یکسانی پیدا نمی‌کنیم.

علل اصلی نارضایتی‌ها وجود ستم مضاعف فرهنگی و تبعیض‌ها و عدم آزادی و برابری بین ملیت‌های تشکیل دهنده است. مردم می‌خواهند که حقوق برابر در جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی و زبانی و قانونی وجود داشته باشد.

از سوی دیگر بعلاوه حقوق فردی برابر، جامعه‌های با هویت و فر هنگ وبخصوص زبان متفاوت دنبال حقوق جمعی «خود مختاری» و عدم تسلط ملتی بر ملت دیگر در کشورها هستند.

وقتی‌که امکان بدست آوردن این خواسته‌ها در کادر کشور موجود از بین می‌رود، ملت‌ها یا اقوام راهی جز  جدائی‌خواهی برای آزادی خود نمی‌بینند. همه‌پرسی درباره  استقلال، روش دموکراتیک و مسالمت‌آمیز برای رسیدن به این اهداف مشروع است. اگر در کشوری «همه‌پرسی دموکراتیک برای تعیین سرنوشت» غیرقانونی اعلام شود مردم ناراضی از وضع مستقر را به سوی روش‌های غیرقانونی، خشن و مسلحانه سوق می‌دهد.

در قرن حاضر تجربیات معاصر نشان می‌دهد که در چنین وضعی قدرت‌های خارجی ذینفع دخالت می‌کنند و با کمک خود و تسلط به این نهضت‌ها و سوق آنها بسوی منافع ملی یا استعماری خود، باعث از بین رفتن استقلال عمل این نهضت‌ها  و شکست احتمالی آنها می‌شوند.

من نتیجه‌ای که ازین برداشت ومطالعه می‌گیرم (قابل بحث و انتقاد هم هست) این‌ست که:

در کشورهای چند ملیتی و چند زبانی (مثل ایران و کانادا و اسپانیا وعراق و…..).مبارزه بهتر است برای استقرار حقوق انسانی برابر و بدون تبعیض (جنسی، قومی، زبانی، مذهبی و…) هر شهروندی در جامعه باشد. اداره دموکراتیک جوامع تشکیل‌دهنده نیاز به نوعی خودمختاری جوامع و ملیت‌های تشکیل‌دهنده کشور را دارد. این راه حل در کادر تمامیت ارضی کشور چند ملیتی ممکن است. قبول زبان‌های مادری با حقوق برابر یعنی تحصیل و کار و ارتباط با زبان مادری در منطقه زندگی هر ملیتی یکی از راه حل‌ها است. اما در کشورهای چند زبانی پذیرش یک زبان ارتباطی عمومی هم گاهی ضروری می‌شود. تنها وقتی‌که رسیدن به این حقوق عادلانه از راه دمکراتیک و قانونی در کادر تمامیت ارضی غیر ممکن می‌شود ملت‌های تحت ستم راهی جز جدائی‌طلبی پیدا نمی‌کنند.

با در نظر گرفتن نکات فوق:

بنظر من راه حل واقع‌بینانه و عادلانه مسائل ملی در ایران و منطقه ایجاد کشورهای دمکراتیک فدرال و ایجاد کنفدراسیون آسیای غربی است. فقط در این تغییر مهم، ملت و ملیتهای این کشورهای چند ملیتی و چند زبانی و چند مذهبی می‌توانند بدون تغییر سرحدات موجود با حفظ تمامیت ارضی تثبیت شده بوسیله سازمان ملل متحد و بدون جنگ و خونریزی به خواسته‌های دموکراتیک و حفظ و یا بدست آوردن حقوق برابر از نظر فرهنگی، زبانی، اقتصادی و سیاسی برسند. روشنفکران این کشورها باید این مسئولیت روشنگری را بعهده بگیرند چون بدون آن امکان موفقیت این راه حل دشوار خواهد بود.

من سال‌هاست که بامطالعه حوادث کبک، آذربایجان و کردستان  به این نتیجه رسیده ام. در نتیجه با جدائی‌طلبی‌ها در کبک، آذربایجان، کردستان و جاهای دیگر موافق نیستم البته به شرطی که با ایجاد نظام دموکراتیک فدرال واقعی و اتحادیه کنفدرال منطقه‌ای حقوق حقه ملیتها و ملتهای این مناطق مورد قبول قرار گیرد.

 

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here