تروریسم اقتصادیِ ترامپ ؛ انزوای سیاسی ایران

0
150

گزارش ویژه «هفته» از تهران
انوشه جاوید

اهداف دولت آمریکا از تحریم و انزاوی جمهوری اسلامی ایران هرچه که باشد، خواه سرنگونی استبداد دینی یا توقف پروژه هسته‌ای، پیامدی جز قربانی شدن مردم ایران به دلیل این هدف سیاسی شده، ندارد. تاریخ نشان داده است که به قول «کانت» با انسان‌ها باید همچون غایت فی‌النفسه برخورد کرد، نه این که از آنان به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرد.

تصمیم‌های اخیر رییس جمهوری امریکا «دونالد ترامپ»، در مورد سیاست‌های ایالات متحده در برخورد با جمهوری اسلامی ایران و خروج از برجام، نشان می‌دهد که امریکا بدون علنی کردن نقشه راه، به دنبال مبارزه سرسختانه با حکومت ایران است و برای رسیدن به این هدف حتی از قربانی شدن مردم ایران هم نمی‌ترسد.

تروریسم اقتصادی

بسیاری از کارشناسان و منتقدان بر این حقیقت اذعان دارند که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در جریان گزارش‌های متعددی که پس از بازدید از سایت‌ها و فعالیت‌های هسته‌ای ایران منتشر کرده، همواره تاکید داشته است برنامه‌های هسته‌ای ایران مطابق با توافق برجام کاملا صلح‌آمیز بوده و این کشور از هیچ کدام از تعهدات خود تخطی نکرده است. تاکید چنین مرجع قضایی بلندپایه‌ای تا قبل از تصمیم‌ اخیر «دونالد ترامپ» مبنی بر خروج از برجام می‌توانست پشتوانه محکمی برای تحقق برخی از چشم‌اندازهای ملت ایران درمورد «تامین امنیت آینده» باشد. اما اصرار برای خروج از توافقی که با تلاش شبانه روزی پنج کشور عضو شورای امنیت، بدست آمده بود، نشان داد که داستان تخاصم ایران و آمریکا به این سادگی‌ها به پایان نخواهد رسید.

ترامپ با این تصمیم نشان داد که نه امضای معاهده‌ای پشتوانه سازمان ملل برایش مهم است و نه چانه‌زنی‌های متحدان اروپایی‌اش؛ بلکه تنها گزینه‌‌ای که برایش اهمیت دارد از پای درآوردن «اقتصاد نیمه جان ایران» است. او با خروج از برجام عملا آتش جنگ با ایران را روشن کرده است. جنگی کاملا نامشروع و مغایر با اصول بین‌المللی و حقوقی که از ادبیات «تروریسم اقتصادی» اقتصادی تبعیت می‌کند نه «جنگ اقتصادی»!

بر اساس تعاریف بین‌المللی تروریسم اقتصادی، بازی است که توسط بازیگران فراملی و غیردولتی با اقدامات بی‌ثبات کننده، هماهنگ، پیچیده و گسترده برای از بین بردن ثبات اقتصادی و مالی دولت؛ اداره می‌شود و ممکن است به طور غیرعلنی، غیرمستقیم و مخفیانه از سوی یک کشور علیه کشوری دیگر حمایت شود.

امریکا با سناریوی تروریسم اقصادی به سراغ اعمال تحریم‌ علیه ایران، بالابردن هزینه‌های داد و ستد در کشور و فلج کردن اقتصاد این سرزمین رفته است. تحریم‌هایی که بر اساس مفاد برجام اتفاقا غیرقانونی است. البته نباید فراموش کرد که در این راه نقش رسانه‌های تحت کنترل دولت ایالات متحده نیز قایل تامل است چرا که بزرگ‌نمایی رسانه‌ای کمک می‌کند تا سرمایه‌گذاران و شرکت‌های چندملیتی با حس عدم امنیت سرمایه‌های خود را از ایران بیرون بکشند یا حاضر به ادامه همکاری با بخش‌های مختلف اقتصاد این کشور نباشند. این شرایط البته به همان کسانی که آتش چنین جنگی را به راه انداخته‌اند کمک خواهد کرد که از آب گل‌آلود ماهی‌های بزرگی صید کنند. بازارهای سیاه به وجود در این آشفته بازار زمینه مناسبی است برای شرکت‌هایی که آماده‌اند تا طور غیرقانونی وارد داد و ستد با ایران در حوزه‌های بدون بازیگر شوند. آنها به راحتی معاملاتی غیرمنصفانه را با ایران انجام خواهند داد که در نهایت ضربه‌های بزرگ‌، سنگین و جبران ناپذیری را به اقتصاد ایران وارد خواهد کرد.

تاریخ نشان می‌دهد که ایالات متحده برای به سرانجام رساندن بسیاری از خواسته‌هایش، این بازی را بارها و بارها انجام داده است. تحریم و سیاست نفت در برابر غذا عراق، تحریم اقتصادی کوبا و ونزوئلا و… از نمونه‌های بارز تروریسم اقتصادی است که ایالات متحده انجام داده و نتیجه مستقیم آن علاوه بر اقتصاد کشورها، برآشفته شدن اذهان عمومی و رخت بر بستن امنیت روانی از زندگی مردم است.

 حرف‌هایی از جنس فریاد 

«اگر نخواهیم به قیمت از دست دادن امنیت روانی و اقتصادی‌مان، اقتدار هسته‌ای داشته‌ باشیم باید به چه کسی بگوییم؟! کافی است آقایان کمی چشم‌هایشان را باز بکنند تا متوجه شوند که شرایط اقتصادی و امنیت روانی مردم واقعا بد و نگران کننده است. خیلی‌ها را می‌شناسم که از ابتدای سال 97 بیکار شده‌اند یا در آستانه ورشکستگی قرار دارند. نمی‌شود به زن و بچه گفت گرسنه بمانید، از حداقل خواسته‌های زندگی بگذرید، آینده نداشته باشید که بالاخره روزی بمب اتمی خواهیم داشت. نه من و نه هیچ یک از دوستان و اعضای خانوا‌ده‌ام‌؛ نه سلاح اتمی می‌خواهیم نه نیروگاه اتمی… نیروگاه و تکنولوژی و دانشی که حال هیچ کدام از ما را خوب نکند، به چه کار مان میایید؟»

این حرف‌ها را «عباس» با صدایی که به فریاد بی‌شباهت نبود، می‌زد. او کارمند ارشد یکی از صرافی‌های به نام در خیابان بهشتی تهران است که پس از افزایش روز افزون نرخ دلار تقریبا به حالت نیمه تعطیل درآمده است. عباس و هشت کارمند ثابت صرافی، تنها مشتی از نمونه خروار صرافی‌هایی هستند که با اعمال سیاست‌های ارزی جدید دولت، به حالت تعطیل و نیمه تعطیل درآمده‌اند. با هر کدام از آنها که صحبت می‌کنی، جز شکایت و استیصال حرف دیگری برای گفتن ندارند و به جرات می‌توان گفت، هیچ یک از آنها دلیلی برای پشتیبانی کردن از وضعیت بغرنج مو‌جود نمی‌بیند.

«از روزی که نرخ دلار به طرز غیرقابل کنترلی رو به افزایش گذاشت و بعد هم شرایط کار را به بهانه کنترل بازار و … برای صرافی‌ها دشوار کردند، تقریبا همه مشتری‌هایمان را دست خالی راهی می‌کنیم. چه بازرگانانی که برای حواله‌های ارزی‌شان سراغ ما می‌آمدند، چه مسافران و دانشجویان و خانواده‌هایشان، به هیچ کدام جوابی نداریم که بدهیم. کافی است چرخی در میدان فردوسی بزنید، تقریبا هیچ صرافی باز نیست. آنهایی هم که باز هستند پشت شیشه چسبانده‌اند خرید و فروش ارز نداریم! در عوض دلال‌ها مثل مگس زیر گوشتان وز وز می‌کنند دلار، دلار! و با هر قیمتی که زورشان برسد به شما دلار می‌فروشند. مانده‌ام چطور هیچ ارزی دست ما نمی‌رسد اما اسکناس‌های نو و تا نخورده دست این دلال‌ها هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود.»

این جملات، حرف‌های با بغض «مریم» بود که با عصبانیت وسایلش را در جعبه‌ای جا می‌داد تا بعد از حداحافظی و تسویه حساب، از فردا به دنبال کار دیگری برای خودش باشد. او که به گفته خودش هشت سال در این صرافی کار می‌کرد حالا به دلیل مشکلات اقتصادی و نیمه تعطیل شدن فعالیت صرافی‌ها چاره‌ای حالا جز پایان دادن به این شغل و از نو شروع کردن ندارد.

تصمیم ترامپ مبنی بر خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای که 5+1 پس از سال‌ها تلاش به دست آورده بود، به طرز غیرقابل تصوری عرصه را بر اقتصاد مردم ایران تنگ کرده است. از کشاورز و دامدار گرفته تا تولیدکننده و واردکننده همه و همه بر سخت و بد شدن شرایط زندگی اذعان دارند. تحریم‌های اقتصادی نه تنها بانک‌ها، صادرات نفتی و غیرنفتی و درآمدهای ارزی ایران در خارج را هدف قرار داده‌اند، بلکه به کل صنعت ایران این ضربه شدیدی زده است و سبب و بیکاری میلیون‌ها کارگر شده است.

 سوال‌های بی‌جواب

«مرتضی ربانی»، استاد علوم سیاسی یکی از دانشگاه‌های شیراز در این باره می‌گوید: «تنش و فشار روحی ناشی از اعمال دوباره تحریم‌ها، افزایش نرخ ارز، محدود شدن روابط دیپلماتیک ایران با جامعه بین‌المللی و مقابله به مثل‌های کودکانه برخی از دولتمردان با سیاست‌های آمریکا به شدت بر همه اقشار جامعه اثر گذاشته است. اگر اعتصاب‌ها و اعتراض‌های سراسری را نادیده بگیریم از آمار بالای بیکاری و فقر و فحشا و دزدی بگذریم، یکی از نگران کننده‌ترین سیگنال‌های بازی هسته‌ای ایران و آمریکا را باید ناامیدی و عدم امنیت روانی بدانیم که این روزها گریبان نسل جوان به خصوص قشر دانشجو را گرفته است. تقریبا جوانی را پیدا نمی‌کنید که توجیهی برای این مبارزه و تحمل فشار و سختی که به او و خانواده‌اش می‌آید، داشته باشد.»

ربانی در ادامه عنوان می‌کند: «بر اساس ادعاهای آمریکا قرار است تحریم‌ها- که اتفاقا اغلب‌شان هم اقتصادی هستند- به بدنه حکومت ایران ضربه بزند؛ اما این اتفاق قبل از حکومت گریبان مردم این سرزمین را گرفته است و به طرز فلج کننده‌ای آنها را از پای درخواهد آورد.

جامعه جهانی در دوره‌ای شدید‌ترین و سخت‌ترین تحریم‌ها را ضد ایران تصویب و اجرا کرد که هدف آن لزما عقب‌نشینی هسته‌ای نبود، بلکه سخت کردن شرایط اقتصادی برای مردم با هدف طغیان آنها علیه حکومت بود. ایران سالیان سال است که اقتصاد شکوفا و مترقی نداشته و اگر نفت را از درآمدهای ارزی آن خط بزنیم با افول بی‌سابقه‌ای مواجه خواهد شد. هرچه شرایط تحریم‌ها و مبادلات ارزی در این کشور سخت‌تر بشود میزان ناامیدی و عدم مقاومت مردم نیز بیشتر می‌شود. امروز تعداد بیشماری از مردم از خودشان و دیگران می‌پرسند که به چه بهایی باید در چنین تنگنا و سختی قرار بگیرند؟ چرا باید در مسیری گام برداریم که از رونق اقتصاد و امنیت خبری نباشد؟ متاسفانه در اغلب موارد جواب منطقی و قانع کننده‌ای هم برای این سوال‌ها پیدا نمی‌شود.»

جدال بی‌سرانجام 

«شیوا»، 32 ساله است. کارشناس ارشد نقاشی، و طراحی لباس و صحنه حرفه اصلی اوست. او را باید در زمره ناامیدترین‌ها قرار داد زیرا بر این باور است که به زوری قحطی ایران را در بر می‌گیرد و کشور دیگر جای زندگی نیست. او در تلاش است تا هر طور شده از ایران برود. خودش می‌گوید به هیچ وجه حاضر نیست برای جنگ مغلوبه‌ هسته‌ای ایران همه عمر و جوانی‌اش را تلف کند.

شیوا، همراه مادرش که بازنشسته آموزش و پرورش است در یکی از محله‌های نسبتا خوب کرمان زندگی می‌کند و هر چند ماه یکبار برای تهیه مواد مورد نیاز کارش به تهران می‌آید. چند هفته‌ تا چند ماه در تهران می‌ماند و دوباره راهی کرمان می‌شود. او که از موقعیت مالی نسبتا خوبی برخوردار است در مورد بازگشت تحریم‌ها و اثر مستقیم و غیرمستقیم آنها بر زندگی شخصی‌اش می‌گوید: «به نظر من مردم عادی قبل از دولتمردان و مقامات حکومتی متوجه بی‌فایده بودن این جدال بی‌سرانجام شده‌اند. خیلی راحت می‌شود فهمید که تحریم‌ها کمر تک‌تک ما را خواهد شکست. نرخ تورم بالا رفته است. هر طرف سر می‌چرخانی یک جوان و میان سال بیکار می‌بینی. خیلی از کالاهای اساسی، مانند دارو هم کمیاب یا نایاب شده‌اند. مردم قربانی زیاده‌خواهی‌های هسته‌ای سیستم هستند. اگر قرار باشد فرمان همینطور دست آقایان باشد به زودی ما هم شرایط 13 سال تحریم اقتصادی را که عراق تجربه کرد، تجربه خواهیم کرد. من واقعا حاضر نیستم چنین درد و سختی را به خاطر هیچ، تحمل کنم.»

یک بیزینس رو به افول 

«علی زمانی»، مدیرعامل یک شرکت وارداتی است که بیش از 10 سال است با تولیدکننده‌های کره‌ای و تایوانی داد و ستد دارد. او  که علاوه بر دو دفتر ایران یک دفتر هم در دبی دارد، پس از اتفاقات اخیری که در حوزه ارز در ایران افتاد با نگرانی در مورد آینده فعالیت‌های شرکتش در ایران حرف می‌زد تا اینکه با اعلام خروج امریکا از برجام برنامه‌های اقتصادی‌اش به شدت دچار بحران شد. به گفته او، اولین اثر مستقیم این تصمیم درست یک هفته بعد از حرف‌های ترامپ به بدنه اقتصادی شرکت او ضربه زد؛ چرا که طرف کره‌ای او اعلام کرد که نمی‌تواند بر قرارداد همکاری دو طرفه‌ای که در ابتدای سال 2018 امضا کرده بودند، پایبند باشد. زیرا ادامه همکاری با شرکت ایرانی به طور مستقیم بر قراردادهای مشابهی که با طرف‌های آمریکایی‌اش بسته است سایه خواهد انداخت.

زمانی می‌گوید: «ما پیش از برجام، در دوره احمدی‌نژاد هم تحریم‌های سختی را پشت سر گذاشته بودیم. اما آن موقع تا این حد برای تهیه ارز با مشکل مواجه نبودیم. با هر سختی که بود  بالاخره ارز مورد نیاز خود را تامین می‌کریم؛ اما این بار شرایط واقعا سخت‌تر شده است. از یک طرف دولت اعلام می‌کند به بازرگانان ارز مورد نیازشان را خواهد داد از طرف دیگر وقتی برای تامین ارز اقدام می‌‌‌کنیم آنقدر سنگ جلوی پایمان می‌اندازند که در نهایت همه برنامه‌ریزی‌هایمان برهم می‌خورد. یک روز می‌گویند پروفورماها را به دلار بیاورید، یک روز دیگر همان مدارک را به یورو از ما می‌خواهند. یک روز می‌گویند ارز مورد نیازمان را باید مستقیم از طریق بانک‌ها تامین کنیم یک روز دیگر می‌گویند سامانه اینترنتی جدید راه اندازی شده است و باید از طریق سامانه اقدام کنیم… خلاصه ما هنوز هم نفهمیده‌ایم که باید چه کنیم و کجای این بازی بی‌قاعده قرار گرفته‌ایم.»

«گاهی فکر می‌کنم باید بپذیرم که بیزینس ما رو به افول است. با خودم فکر می‌کنم به جای واردات دنبال تولید باشم؛ اما حقیقت این است که بخش زیادی از تولید ما هم وابسته به واردات است. اگر خط قرار باشد تولید مطلوب، استاندارد و به روز راه بیاندازم، چاره‌ای جز وارد کردن خط تولید نخواهم داشت. با همه احترامی که برای علم، تکنولوژی و دانش مهندسان ایران قایل هستم؛ اما باید قبول کنیم که نمی‌شود زمان را فدای دانش بومی و دست چندم کرد. متاسفانه تحریم‌ها خیلی خوب ما را نشانه گرفته‌اند و بیشتر از حکومت، مردم عادی را از پای درخواهند آورد.»

خانه‌ای از جنس باد

«زری»، زن خانه‌دار 56 ساله‌ای است که نزدیک به 30 سال در کنار وظایف مادری و همسری، به حرفه خیاطی هم مشغول است. او می‌گوید: «من که به اصطلاح خانه‌دار هستم و برای دل خودم خیاطی می‌کنم متوجه شده‌ام که پس از خروج امریکا از برجام وضعیت زندگی بسیار سخت‌تر و سنگین‌تر از قبل شده است. حتی نخ کوک هم افزایش قیمت داشته است! خداروشکر که بچه‌هایم بزرگ هستند و دستشان در جیب خودشان است، اما با همه این اوصاف نمی‌توانم فکر کنم که می‌شود مثل گذشته زندگی کرد. دست روی هرچیزی می‌گذاری افزایش قیمت داشته است. اگر قیمت کالایی هم تغییر نکرده باشد افت کیفیتش حسابی مشهود است. انگار بالا نرفتن قیمتش را با تغییر کیفیتش جبران کرده‌اند. از ما که گذشت، اما من نگران جوان‌ها هستم. بعید می‌دانم بتوانند در این شرایط سهمی از زندگی آرام داشته باشند.»

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here