پایان هنر؟

0
112

معماری و شعر
بخش 7 و پایانی
نوشته:‌هانس گئورگ گادامر

این هم از استاد و آرشیتکت. از این جهت، نه الهام و نه برساخت‌های رویاگونه همانگونه که هر هنرمند حرفه ای رویای آن را می پردازد یا از آن در کشوی میزش دارد، در کار نیست بلکه در اینجا جایگاهی اختصاص یافته، هدفی مشخص و محیطی اولیه، شهری یا روستایی وجود دارد، و به طور قطع در ابتدا در اینجاست که در نزد آرشیتکت هنر تطبیق با داده‌های فضا و ایجاد نظم جدیدی در فضا ایجاد می شود. بناها هرگز آرمان شهر نیستند. در معماری، کارکرد راهبردی مشخص شده برای مقصودی مفید و سفارش در صورت لزوم در آفرینش نسبت به دیگر زمینه‌های هنری بیشتر حفظ شده است. بنابراین ما می گوییم که هنرمند آزادی کمتری دارد، و ممکن است این حقیقت داشته باشد. اما ممکن است که مفهوم مدرنی که معماری از خود دارد از تغییرات کلی ناشی از استقلال یافتن هنر به دور مانده باشد. به علاوه، ارجحیت آفرینش آزاد تصاویر و انتشار آنها با فنون بازتولید در قرن ما بر روی معماری و همچنین تجربه آرشیتکت در نزد دریافت کننده تاثیر داشته است. دیدن بناها به عنوان تصاویر ( یا حتی نگاه نکردن به آنها با بسنده کردن به عکاسی) فراموش کردن این نکته است که آنها در فضا قرار دارند و فضاهایی ایجاد می کنند، چه به دور آنها بچرخیم یا وارد آنها بشویم، در وهله اول برای بازدید گردشگران وجود ندارند بلکه جایگاه خود را در روند زندگی دارند – به عنوان کلیسا، شهرداری، بانک، استخر، مجموعه ورزشی و الی آخر – و ناگهان شما متوجه می شوید که چیزی دیگر در کنار آن به طوری مخفیانه نقش ایفا می کند، چیزی که به مثابه پاسخ درمی یابیم و ما در آن خود را بازمی شناسیم. با از دست دادن عادت توجه به اولویت‌ها، ترک عادتی که به نیروی انتزاعی سازنده از تکنیک مدرن، در حقیقت شهرها، خیابان‌ها، فضاها و مکان‌ها را بسیار تخریب کرده ایم، بنابراین اجازه دادیم تا دریافت کننده‌ها کور شوند – با تلقین اینکه یک بنا هرگز نمی تواند یک اثر جدای هنری باشد، و به جز بیان زمان خود هیچ مقصود دیگری ندارد، به جای اینکه در چارچوب جهانی زیسته و از مدت‌ها پیش تعیین شده قرار گیرد.

حتی این برای هدایت نگاه به سوی پیش-داده کافی نیست که از طریق آن یک بنا می تواند به عنوان راه حلی مناسب به نظر رسد. به علاوه این بنا در جریان زندگی قد علم می کند، جریانی که او را با همهمه فرا گرفته است، و همیشه انسان‌هایی هستند که نه تنها آن را تحسین می کنند، بلکه آن را به درون زندگی خود وارد می کنند. چیزی که در حاشیه قرار داشت به طوری پیش بینی نشدنی موضوع تمنای شهر می شود، – و یک بار دیگر، وقتی شهر یا چشم انداز موفق می شوند تا بنا را در خود جذب کنند، تاکیدی بی سابقه صورت می گیرد، که به واسطه آن قدیمی، جدید می شود. به این ترتیب بود که یک روز در شهر بوردو دیدم که چگونه شهر قرون وسطایی در قرن هجدهم به خاطر ساخت و سازهای جدید و اهمیت جدید به خیابان‌های باریک و مستقیم که از بندر به سمت شهر نفوذ می کنند، چهره ای جدید به خود گرفته است؛ مدل معماری پاریس هم در جهان شناخته شده است، و رشد این شهر از چشم گیرترین پروژه‌های ناپلئون هم فراتر رفته است. چند سال قبل، به برسلا، شهر زادگاهم رفتم. وقتی از ایستگاه مرکزی قطار که تخریب نشده بود بیرون رفتم، بلافاصله نگاهم به کلیسایی عظیم تلاقی کرد، که هیچ گاه در زندگی خود آن را ندیده بودم. در حقیقت، تمامی اتفاقات تنفرآمیز اواخر قرن نوزدهم از بین رفته بودند و کلیسا به مثابه چیزی جدید ظاهر شد. این گونه است که بنایی جدید انرژی‌های جدید فضایی را آزاد می کند، که هیچ کس آن را پیش بینی نمی کرد. آرشیتکت امروزی که دارای ابزارهای جدید و غیرقابل تصور است و در برابر وظایفی قرار دارد که کاملا ناشی از زمان خود است، از طریق هنر خود در خدمت تداوم میان دیروز و امروز قرار دارد، تداومی که آفرینش او می پذیرد و دوباره انتقال می دهد.

در عوض، شعر و به ویژه از زمانی که ادبیات است و مربوط به عصر فرهنگ از طریق کتاب است، و ما شاید شاهد نزدیک شدن پایان آن هستیم، به نظر از شرایط فضا و زمان مستقل می رسد. در ابتدا این چیزی است که به نظر می رسد. اما در پس این ظاهر شاید وابستگی عمیق تری پنهان است. کافی است که از خود پرسش کنیم: آیا فضاهای آزاد و زمان‌های آزاد که زندگی کاری مدرن در اختیار می گذارند دعوتی برای خواندن و به ویژه خواندن شعر هستند؟ قطعا در این مورد می توان شک کرد. اما چه کسی می داند که در صرفه جویی تمامی نیروهای بشری، که امروز به سوی آنچه که از تمدن تکنیکی در زندگی ما برخاسته، دیگر دوباره نیازهایی که تعادلی جدید بیافرینند، به نظر نخواهد رسید؟  هیچ کس نمی تواند از پیش بگوید آیا در ورای توجه به ادبیات روایی، بیداری گشایشی به سوی شعر را شاید نخواهیم دید؟ هر چه که باشد، استقلال ذاتی ادبیات در برابر ضروریات اولیه و شرایط وجودی خارجی دارای اهمیتی کم است، و این درجه فعالیت و تلاش اصیل خود به خودی است که ادبیات به مانند هیچ شکل هنری دیگری تحمیل می کند. / پایان

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here