پایان هنر؟ بخش 6 از 7

0
72

 نقش مخاطب در تولید هنری

نوشته:‌هانس گئورگ گادامر

این‌گونه به نظر می‌رسد که با این حال اعتراض به مشروعیت مفهومِ اثر به این علت عجولانه است. اما در حالی که محصول کارِ دستی یا صنعتی در استفاده است که کامل می‌شود و مصرف می‌شود، اثر هنری تا جایی که در الزامات و هدف‌های زندگی قرار می‌گیرد، ارتقا می‌یابد. اثر هنری تداوم می‌یابد. با این حال روزگاری در میان انسان‌ها سپری می‌کند (به قول ریلکه). در ابتدا خود هنرمند وجود دارد که در میان تلاش‌های بی شمار در راستای هنرش، تصمیم می‌گیرد که کدام یک از کارهای اش جزء آثارش محسوب شوند. این چیزی است که «اثر بزرگ» او خوانده می‌شود. اما دریافت کننده نیز وجود دارد. چندین بداهه نوازی با اُرگ گونتر رامییر را بر اساس قطعه موسیقی کلیسای سنت-توماس لایپزیگ را به یاد دارم. اگر نه همیشه اما بارها اتفاق می‌افتاد که دوست نداشته باشید سالن را تا زمانی که قطعه پایانی به اتمام نرسیده، ترک کنید. این قطعه ناپایدار، بی نظیر، تکرار نشدنی تداومی به دست می‌آورد، و در نزد شنونده متمایز می‌شد. چونکه «قضاوت کردن» به این معنی است : برگزیدن ( یا رد کردن)، در برابر نور اعتبار قرار دادن. در حقیقت در اینجا هویتی بدون حیات از اثر وجود ندارد، که بخواهیم بر ضد آن مجبور باشیم تفاوت را به کار بگیریم. اما همیشه ورود به ارزش جدید وجود دارد، ورود به اعتباری که باقی می‌ماند و همزمان تغییر شکل می‌دهد. احتمال دارد که عمر تابلو بر روی صفحه چوبی به مانند دکور بزرگ دیواری نقاشانی مثل تاپیِس یا میرو یا مجسمه‌ها و بناهای افرادی مانند هنری مور یا سِرا محدود باشند و از انجایی که باید در فضای آزاد به نمایش درآیند، به شکوه تصاویر مربوط به فضاها و محوطه‌های وسیع و بزرگ دست یابند و به طور عمیقی با سرعت به جهان زیسته ما پاسخ گویند، در حالی که این امکان در چارچوب گالری‌ها وجود ندارد – هر چه که به عنوان اثر هنری تداوم داشته باشد، ما را متوقف می‌کند، و ما را در میان هیاهوی طوفان قرار می‌دهد.

بیایید با استفاده قدیمی از پدیدارشناسی آن را امتحان کنیم : حرکت از طرفین به سوی میانه ای مشترک. چه چیزی باعث می‌شود که یک چیز اثری هنری در گذشته، امروز و آینده باشد؟ بنابراین، (با هگل) من این طرفین را معماری و شعر می‌دانم. یکی بی حرکت و در طی قرون و در مبارزه با هوای نامساعد و زوال قد علم می‌کند، در حالی که دیگری، یعنی هنرِ کلمه یا همان شعر، در تمام زمان‌ها و فضاها تداوم می‌یابد و با عبور از این موانع انتقال می‌یابد. از خود بپرسیم، چگونه یک اثر، در تمام اشکال بی نهایت هنر، جایگاه خود را می‌یابد و زندگی خود را میان کسی که آن را آفریده و کسی که آن را پذیراست، به دست می‌آورد. پرسیدن این پرسش با این کلمات قبل از هر چیز به این معنی است که هر گونه بنیان را برای آلترناتیوی جعلی از تولید و پذیرش، از زیبایی شناسی تولید و زیبایی شناسی دریافت را از بین می‌بریم. و به این علت نیست که چون از هر طرف، طرف دیگر در هر بار احاطه شده است. از طرف هنرمند پیش بینی تاثیر به عنوان ارضای یک انتظار، داشتن انتظاری بالاتر یا تاثیر کنتراست در نسبت با یک انتظار وجود دارد. از سوی دیگر، ملاقات اثر به صورتی شکل می‌گیرد که از سوی دریافت کننده به اثر و یا هنرمند آفریننده آن داده شده است، که چیزی مانند یک نیت یا یک ایده است و به صورتی است که خود اثر نیز باید در برابر این ایده به کناری بنشیند. اما دو تخطی که از سوی دیگر صورت می‌گیرند پیش داوری هستند و واقعیت به مفهوم عام کلمه به طور دیگری ارائه می‌شود. اثری که با خوشبختی موفقیت آمیز است رسیدن به تاثیر پیش طرح شده نیست ؛ حتی نگاه از سوی دیگر نیز نیست، ایده تشخیص داده شده در اثر از سوی دریافت کننده نمی تواند ادعا کند که کلیت اثر را دریافته است. در مورد یک گفتگو نیست همین صادق است، گفتگویی که در آن بدون پیش بینی و به طور بداهه مسیری که باید گفتگو طی کند مشخص می‌شود.

به این ترتیب است که در معماری، در مورد نقشه ساختِ معمار و ایده معماری که فرد تحسین کننده در بنا تشخیص می‌دهد، می‌کنیم. یا از چیزی که شاعر می‌خواسته در شعرش بگوید و یا آنکه در شعر با ما سخن می‌گوید. شعر چیز بیشتری از آنچه که هر کسی در آن می‌فهمد، بیان می‌کند. هدف فهم بازشناسی آنچه که کسی می‌خواسته به ما بگوید نیست. هدف فهم چیزی بیشتر از این است، چیزی که شاعر نمی داند و هیچ کس دیگری نیز نمی تواند بگوید، و با این حال نه چیزی دلبخواهی و نه سوبژکتیو است. پس چه است؟ این را باید از خود بپرسیم. / ادامه دارد

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here