زندگی در سایه برجام

0
90

 روایت اول از تهران: حال این روزهای ما

نغمه افشین‌جاه و انوشه جاوید

تصمیم رییس جمهوری آمریکا به خروج از برجام، اتفاقی بود که خیلی از ما ترجیح می‌دادیم غیرممکن تصورش کنیم. تعداد بیشماری از ما دلش می‌خواست فکر کند برجام اتفاقی بود که حال همگی‌مان را؛ چه آنهایی که در ایران زندگی می‌کنند، چه گروهی که به هر دلیل ترک وطن کرده‌، خوب خواهد کرد. اغلب ما کاری به بازی سیاست نداشتیم و نداریم و هر زمان هم که وارد بازی بزرگان شدیم بهانه تحقق وعده «امنیت روانی»، «ثبات اقتصادی»، «اقتدار سیاسی کشور در دنیا» و… پای ما را به میدان باز کرد. اما خروج آمریکا از برجام اتفاق افتاد. در میانه راه، درست وقتی اتفاقا حال خوبی نداشتیم و مدام به یکدیگر دلداری می‌دادیم که «نگران نباش! حتما درست می‌شود. لابد درست می‌شود. باید درست شود…» ترامپ یک‌شبه تصمیمی را فریاد زد که نه تنها بدحال که نزدیک به موت‌مان کرد. قلب‌‌هایمان ایستاد و باز شروع به زدن کرد. نفس‌هایمان در سینه تنگ و رنگ‌ چهره‌هایمان سیاه شد و باز به بازدمی دل خوش کردیم. اما این بار دلشکسته‌تر از قبل و پرآشوب‌تر از گذشته.

آن طرف مرزی‌ها، دلنگران در وطن مانده‌ها شده‌اند و در وطن مانده‌ها حیران و سردر گم روزهایی که انگار هیچ چشم‌اندازی ندارد.

بازی خطرناک اتمی که گویا قرار بود اقتدار و امنیت و رفاه بیاورد حالا نگرانی بی‌سرانجام رسیدن دلار به 10 هزار و 15 هزار تومان را به همراه آورده است. شایعه هم که باشد، شایعه‌ای است که سایه غم به صورت‌های بدون خنده مردم ایران انداخته است. سایه‌ای که مثل بختک افتاده است روی جیب‌های خالی مردم. اقتصاد ایران هر روز متزلزل تر از روز قبل می‌شود. در شهر بزرگی چون تهران که قدم می‌زنی هر روز بر تعداد مغازه‌هایی که پشت ویترین‌هایشان نوشته شده «حراج به علت تغییر شغل» افزوده و بالطبع آن به تعداد دستفروش‌ها و دوره گردهای خیابانی اضافه می‌شود. صرافی‌ها تعطیل شده‌اند. کانتینر بارهای بازرگانان در صف انتظار تخصیص ارز حیات سرمایه‌های در گردش را تهدید می‌کند. آنهایی که دانشجو و جوان دم بخت دارند غصه فردا را می‌خورند. قیمت طلا مدام بالا و بالاتر می‌رود و معلوم نیست کی و کجا قرار است فواره طلا و دلار از حرکت صعودی بازایستد. در شهرستان‌ها اما داستان بدرنگ‌تر از این حکایت تلخ است. بیکاری و کوچک‌شدن سفره‌ها زودتر و بیشتر گریبان خواهد گرفت. هر شبی که به روز ختم می‌شود آبستن یک اتفاق سرد و تاریک جدید است.

حرف‌ها را که درست گوش بدهی، می‌بینی امید بی‌معنی‌ترین واژه‌ای است که می‌توانی انتخاب کنی. مدام پچ‌پچ‌ کلماتی چون جنگ، گرانی، قحطی، بیکاری، بیماری، سقوط، انزوا، تحریم، سوریه، داعش، افغانستان و… راه خودش را از گوش به مغز باز می‌کند و در سرت ول‌وله برپا می‌کند. آنقدر که دیگر نمی‌توانی برای هیچ جای خالی کلمات مناسب انتخاب کنی. شهر را که نگاه می‌کنی آرام چشم‌ انتظار توفان است. مردم عادی خالی از نگاه شده‌اند و منتظر هیچ!

روایت دوم از تورنتو: مردیم از بس ادای زندگی درآوردیم

مثل یک دور باطل هر روزه، تصمیم می‌گیرم که دیگر بس است و چاره‌ای نیست جز اینکه حواسم را از مسائل ایران پرت کنم به درخت و پرنده و سنجاب و آسمان.

فکر می‌کنم شام چی بپزم که فکر موذی، یواشکی می‌خزد سراغ پدر و مادرم. کاش می‌شد آنها را بیاورم اینجا. همین خیال، کمی دلم را خوش می‌کند. بعد ناگهان یاد برادر و خواهر و خانواده‌هایشان می‌افتم. پس آنها چه می‌شوند؟

مثل مرغ که جوجه‌هایش را زیر بال‌هایش جا می‌دهد، بال‌های فکرم را باز می‌کنم و خانواده‌ام را جا می‌کنم زیر بال و پرم. با عذاب وجدان یاد خانواده همسرم می‌افتم. تکلیف آنها چه می‌شود؟ آنها را هم اضافه می‌کنم تا بتوانم دیگر به معمای زندگی بغرنج آدم‌ها در ایران فکر نکنم. نمی‌شود! دوستان نزدیک، خاله و عمه و همه بستگان جلوی چشمم رژه می‌روند. بال‌ها را باز می‌کنم تا همه جا شوند. همه تنگ هم می‌نشینند تا من ده دقیقه فکر نکنم.

حالم دقیقا مثل وقتی است که آدم می‌رود لاتاری بخرد و هنوز به مغازه نرسیده در خیالاتش پول‌ها را تقسیم می‌کند میان عالم و آدم: «اینقدر برای خودمان، اینقدر برای فلانی، اینقدر برای آن یکی، اینقدر برای فلان موسسه، آخ! آخ! فلانی که گرفتار است، اینقدر برای عالم و آدم و…» هنوز پنج دلار بلیط لاتاری را نپرداختی، پنچاه میلیون نبرده و نداشته تقسیم شده و باز کم می‌آوری. بدبختی است که آدم زور خیال پردازی‌اش هم اینقدر کم باشد.

امروز اوضاع زمانه طوری شده است که راست راست راه رفتن و نفس بالا آمدنمان اینجا، لاتاری برده تعبیر می‌شود و زورمان به تقسیمش نمی‌رسد. بدانید هر بار که هوای آن طرف خراب است، اینجا اکسیژن کوفت ما می‌شود… مردیم بس که بعد از شنیدن هر خبر به درخت و پرنده و سنجاب نگاه کردیم و نفس عمیق کشیدیم تا ادای زندگی بی‌دغدغه دربیاوریم و نشد.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here