خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / پردیس / چرا کانادا را دوست دارم؟
کانادا

چرا کانادا را دوست دارم؟

صفحه ما به عنوان صفحه ای برای تمام دانشجویان تلاشش این است که بتواند صدایی برای آن‌ها باشد. خوشحال می‌شویم که اگر دوست دارید صدای شما هم به عنوان یک دانشجو شنیده شود با پردیس در ارتباط باشید.

دبیر صفحه‌ی دانشجویی «هفته»

 

ارسالی از یکی از دانشجویان برای پردیس

فرزاد حامدی

پس از این که هواپیما در فرودگاه مونترال به زمین نشست و من به اصطلاح وارد خارج پیشرفته شدم سوالی که از مدت‌ها قبل ذهنم را به خودش مشغول کرده بود به صورتی پررنگ‌تر توجهم را جلب نمود: چرا سطح زندگی در کانادا بالاتر از کشورهایی مثل ایران است؟ چرا کانادا را به اصطلاح کشور توسعه یافته خطاب می‌کنند و ایران را با وجود تمام منابعش جهان سوم. اولین جوابی که برای این سوال به ذهنم می‌رسید این بود: به این دلیل که این کشورها صنعتی‌ترند. اما آیا واقعا صنعتی‌تر بودن یک کشور باعث می‌شود که سطح زندگی مردم بالاتر از کشورهای دیگر بشود یا خیر؟ برای من جواب مسلماً خیر است. چند ماه پس از زندگی در کانادا تا حدودی جواب سوالم را گرفتم. این مسئله ابعاد بسیار وسیع‌تری دارد و فقط به صنعت کشور منتهی نمی‌شود. باید جواب این سوال را در نحوه زندگی کردن، رفتار کردن و فکر کردن تک تک افراد جامعه جستجو نمود. زیرا این افراد هستند که محیط، اتمسفر و حتی صنعتی بودن یک کشور را شکل داده‌اند. با نگاهی عمیق‌تر به محیط این کشور پیشرفته می‌توان به جواب این سوال دست یافت.

به‌نظرم اولین نکته مهم و حایز اهمیت در این جا این است که بر خلاف تصور عام مردم، در کانادا هیچ چیز به اصطلاح «پرفکت» نیست و البته هیچ چیز هم بی کیفیت نیست. این یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های ایران و کانادا است. در ایران همه ابعاد زندگی اجتماعی، سیاسی، فردی و تحصیلی به نوعی صفر و یکی است. این حقیقت با مردم ما عجین شده است. یا یک نفر حقوق بسیار بالایی دارد یا حقوقش به آخر ماه نمی رسد. یک محله بسیار با کلاس و تمیز است و در محله دیگر باید مواظب بود دست بچه ات سیگار ندهند. هیچ حالت ما بینی وجود ندارد.  هیچ چیزی خاکستری رنگ نیست. همه چیز یا سیاه است یا سفید. این امر در زندگی عادی مردم پر رنگ‌تر است. یا یک انسان را در دسته آدم‌های خوب طبقه‌بندی می‌کنند و برای او از همه لحاظ مایه خواهند گذاشت و یا در دسته آدم‌های بد قرار دارد که به هیچ وجه نباید ارتباطی با این فرد برقرار نمود. یا فرزندشان شاگرد اول کلاس است و پسر مثبتی است و یا تنبل. این درست است که دانشجو و دانش آموزان متوسط در ایران بسیارند. آن‌ها که سوادشان خیلی بالا نیست و خیلی هم پایین نیست، منتها این افراد نیز در سودای این به سر می‌برند که روزی بهترین فرد کلاس، فامیل و یا خانواده خود شوند. دانشجویان متوسط به خاطر محیط کمال گرای ایران از وضعیت خود راضی نیستند و نکته در همین جاست. راضی نبودن از حالت مابین. ما عادت کرده‌ایم به ایده‌آل گرایی و این برایمان گاهی ترمز می‌شود. اما در کانادا این گونه نیست. در کانادا به جای در نظر گرفتن دو حالت صفر و یک، سفید و سیاه، خوب یا بد، مردم به این موضوع فکر می‌کنند که چه چیز به اندازه «کافی» خوب است. چه چیز نیازهای آن‌ها را در سطح قابل قبول ارضا می‌کند. ممکن است خیابان‌ها به طور کامل تمیز نباشد و تک و توک زباله‌هایی در طبیعت آن مشاهده شود یا در بعضی نقاط پیاده‌رو را مانند ایران کنده‌اند. ممکن است بعضی از مسئولین و پرسنل بداخلاق باشند و به اندازه کافی به ارباب رجوع اهمیت ندهند. اما نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که کیفیت همه این موارد از خیابان گرفته تا پرسنل و مسئولین به اندازه ای «کافی» خوب است. یعنی دارای حداقل استانداردهایی است که باعث می‌شود هم قابل قبول به نظر بیایند و هم به یک مسئله اپیدمی تبدیل نگردند.

کانادا

مسلئه دیگر و مهم در این باب توجه به این امر است که چیزی به نام دیدن  بیگ پیکچر ( big picture) در فرهنگ ایرانی وجود ندارد و یا به عبارتی دیگر دید بلند مدت بجای کوتاه مدت. ما عادت کرده‌ایم در زمان کمی بیشترین بهره را ببریم هرچند بلندمدت زیان آور باشد. این امر هم در زندگی روزمره و هم در رفتار مسئولین دیده می‌شود. نمونه بارز آن هم کندن متوالی خیابان‌های شهر برای سرویس‌هایی مثل تلفن و گاز و لوله کشی آب است. اگر مسئولین این امر به جای در نظر گرفتن نیاز حال حاضر خود، نگاهی وسیع تر به آینده و مشکلات پیش رو داشته باشند دیگر نیازی به هزینه‌های گزاف اضافی برای پروژه‌ها نیست. دیگر نیاز نیست که هر دولت وعده‌هایی از پروژه‌هایی جدید که در ذهن دارد به مردم دهد. زیرا پروژه‌ها از قبل پیش بینی شده‌اند و سیاست‌مداران بیشتر انرژی و سرمایه و وقت کشور را صرف «اجرا» نمودن پروژه‌ها خواهند گذاشت.

نکته‌ی دیگری که در پایان می‌بایست ذکر کنم تفکر دائما انتقادی مردم ما است که مشابه آن در کانادا کمتر مشاهده می‌شود. این که از همه ارکان دولت و ادارات  گرفته تا دوستان و آشنایان و نزدیکان خود به انتقاد می‌پردازند. بی‌آنکه بدانند خودشان هم همان نقص‌ها را دارند و اجتماع افرادی مانند خودشان است که جامعه را تشکیل می‌دهد. می‌توان به جای انتقاد بیش از حد که از همان تفکر کمال‌گرایی نتیجه می‌شود به اجرایی کردن تصمیمات پرداخت. این که اوضاع موجود را می‌توان بهتر از قبل نمود. این که اسلحه انتقاد را زمین بگذاریم و برای پیشرفت بیش‌ترِ جامعه خود دست به کار شویم. همه این موارد بالا و در کنارشان محیط فرهنگی بسیار متنوع، پذیرا و آزاد برای همه اقشار جامعه در کانادا باعث می‌شود که این کشور را دوست داشته باشم.

به اشتراک بگذارید

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

افشاگری روزنامه نگاران انگلیسی: فیس بوک کانادا را تحت فشار گذاشته است

برای ایجاد شغل، فیس بوک قول داد یک پایگاه اطلاعات در کانادا باز کند و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *