آن روز تلافی تموم روزهای زمستونی درآمد

0
147

گپ‌وگفتی با غزاله زینالی، دانشجوی مونترالی:

محمد کرم‌زاده و امیر مولایی

هرکدام از ما دلیل خودمان را برای آمدن به این سر دنیا داریم و برای این سفر طولانی تجربیات تلخ و شیرین فراوانی را پشت سر گذاشته‌ایم.  بنا داریم هر از چند گاهی پای صحبت یکی از دانشجوهای همزبان در مونترال بنشینیم و کمی توی زندگی دانشجویی‌اش و در تجربیات مهاجرتش سرک بکشیم. باور کنید یا نه، اطلاعات بسیار جذابی از این گفت‌وگوها بیرون خواهد آمد. خواندن این صفحه را از دست ندهید.

 نام؟

غزاله زینالی

چه مدتی هست که به کانادا آمده‌ای؟

یک سال و هشت ماه

 دانشگاه و رشته و مقطع تحصیلی:؟

دانشگاه کنکوردیا, کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک

 در رشته‌ای که هستی به چه موضوعی علاقه داری و یا کار می‌کنی؟

رشته‌ی من مهندسی مکانیک است و بیشتر کارهایی که در دوران تحصیلم (دوره‌ی کارشناسی و سال اول ارشدم) انجام دادم مسایلی از قبیل تحلیل تنش با روش المان محدود و برنامه نویسی بوده اما هشت ماه بعد از شروع ارشدم تصمیم گرفتم تغییر ایجاد کنم و حالا در زمینه‌ی بایومکانیک کار می‌کنم و خیلی به کارم علاقه دارم.

در حال حاضر پروژه‌ای که تازه به اتمام رساندم طراحی و ساخت دریچه‌ی میترالی بوده که می‌تواند جایگزین دریچه‌ی میترال قلب در انسان بشود.

 آینده خودت را در این رشته چطور می‌بینی؟

کار پیدا کردن در این زمینه یعنی بایومکانیک کار خیلی راحتی نیست، مخصوصا در مونترال، اما من فکر می‌کنم زمینه‌ی کاری را که می‌خواهم باهاش زندگی کنم را پیدا کردم و این برای من مهم‌ترین چیز همین‌ست، بقیه‌اش با تلاش و صبوری به دست میاد. ّآینده‌ی خودم را خیلی روشن می‌بینم.

 نقاط مثبت آمدن به کانادا؟

مهم‌ترین‌ش این بوده که توانستم اعتمادی که دنبالش بودم را به خودم پیدا کنم. اینکه می‌توانم یک جایی خیلی دور از تمام کسایی که همیشه حامی‌ام بودند زندگی کنم و از پس‌ش -خیلی بهتر از آنکه فکر می‌کردم- بربیام. تصویری که الان از خودم در ذهنم دارم خیلی با تصویری که قبل از آمدنم داشتم فرق داره و این بنظرم خیلی ارزشمنده.

 نقاط منفی آمدن به کانادا ؟

فکر می‌کنم بزرگترینش این باشه که از خانواده و خیلی از دوستام دور هستم و دوست داشتم وقت بیشتری را می‌توانستم کنارشون بگذرانم.

بزرگترین چالشی که داشتی اینجا چه بوده؟

ایران که بودم با پدر و مادرم زندگی می‌کردم و هیچ مسئولیتی به من داده نمی‌شد و پدر و مادرم تمام تلاش‌شان را می‌کردند تا من هیچ استرس یا دغدغه‌ای را تجربه نکنم، بخاطر همین وقتی اینجا آمدم تصور اداره کردن خانه‌ای که خودم مسئول همه چیزش هستم بنظرم یک غول می‌آمد. الان که بهش فکر می‌کنم خنده ام می‌گیرد!

 آینده خودت را در ماندن در کانادا میبینی یا برگشت به ایران؟ چرا؟

ماندن در کانادا. فکر می‌کنم اینجا خیلی بیشتر از ایران برام راه پیشرفت باز است.

تجربه یا خاطره‌ای از زمان آمدنت به اینجا؟

با اینکه زمستان‌های مونترال همیشه یکی از اصلی ترین خصوصیات منفیش  شمرده می‌شود، باید بگم یکی از بهترین خاطراتم را مدیون برف و سرمای زمستانش هستم.

بعد از یکی دو ماه کار سخت، ایمیلی از دانشگاه دریافت کردم، که دعوت به ثبت نام برای اردوی بازدید از هتل یخی کبک سیتی و بعدش تیوبینگ می‌کرد. منم که مدتی بود از سرمای زمستان خسته شده بودم با خودم گفتم «چرا که نه؟ وقتی قرار نیست به این زودی رنگ آفتاب گرم تابستان ببینم، لااقل یک راهی برای خوش گذراندن در برف پیدا کنم». زمان حرکت شش صبح آخر هفته بود و من با هر سختی‌ای که بود از تخت گرم و نرمم، آن هم در صبح تعطیل زمستان دل کندم و راه افتادم. هتل یخی را با همه‌ی قشنگیش دیدم و در اتاق‌هایش سرک کشیدم و فکر کردم که روزم بهتر ازین نمی‌شود، تا اینکه دستم به تیوب رسید! تا دم غروب از تمام ارتفاعاتی که می‌شد –حتی هیمالیا و اورستش! – سر خوردیم و خندیدیم. موقع بالا رفتن می‌گفتیم دیگه آخرین باره و وقتی با مژه‌هایی که یخ بسته بود می‌رسیدیم پایین می‌دویدیم سمت ارتفاع  بعدی. اون روز آنقدر خوش گذشت که تلافی تموم روزای زمستونی ای که از سرما فقط از آفیس به خونه و از خونه به آفیس رفتم، درآمد. این تجربه باعث شد که برخلاف سال اول آمدنم به اینجا، حالا دیگه زمستان هم یکی از فصل‌های مورد علاقه‌ام باشد.

 با توجه به تجربیاتی که داشتی، توصیه یا پیشنهادی برای دوستانت داری؟

با اینکه خیلی آدم محتاطی هستم، اعتقاد دارم که یک وقت‌هایی هم نباید زیاد به چیزی فکر کرد و باید قدم برداشت. یک وقت‌هایی تغییری که ایجاد نمی کنیم می‌تواند دلیل خوشحال نبودنمان باشد.

 همین الان چی خوشحالت می‌کند؟

اینکه سخت کار کردم و چیزی ساختم که می‌تواند جان آدم‌ها را نجات بدهد حس خیلی خوبی بهم می‌دهد.

 برای کنار آمدن با غربت چه پیشنهادی داری به دوستات؟

اینکه آدم دلتنگ بشود کاملا طبیعیه و نباید ازش فرار کرد یا نادیده گرفتش. اما دیدن دلخوشی‌هایی امروز و آنچه قرار است بعدا، با کار و تلاش خودمان، وارد زندگی آدم بشود می‌تواند به کنار آمدن با غربت و دلتنگی کمک کند.

 اگه برگردی به چند سال قبل باز هم همین مسیر را میایی؟

بله قطعا.

حرف آخر؟

آرزوی خوشحالی برای همه‌ی آدم‌ها.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here