آگوستین قدیس : خدا و تاریخ بشر

0
81

نوشته میشل مسلن
بخش یک از دو بخش

نگرش روحانی آگوستین قدیس، که به انسان‌ها نشان می‌دهد که ارزش‌های زمینی و انسانی گذرا هستند، در الهیاتی تاریخ شکوفا می‌شود، و این اساسا در کتاب «شهر خدا» بیان شده است. تسخیر شهر رُم در سال ۴۱۰ میلادی از سوی ویزیگوت‌ها به رهبری آلاریک از لحاظ سیاسی حمله ای جسورانه بود، اما تبعات شدید آنی بر جای نگذاشت. در عوض، نتایج روانشناختی آن در گستره وسیع امپراتوری روم قابل توجه بود؛ کاری غیرممکن صورت گرفته بود : «شهری که همه جهان را تسخیر کرده بود، به نوبه خود تسخیر شد.»

این برای آگوستین فرصتی برای تاملی عمیق با توسل به توجیحات کلیسایی این اتفاق بود که به نوبه خود به دیدی وسیع از ایمان مسیحی در تقابل اش با تاریخ ارتقا یافت. در واقع، برای رد نظرات برخی از جدلیون مشرک که مسیحیان را مسئول این فاجعه می‌دانستند، اسقف شهر هیپون (آگوستین) شروع به نگارش کتاب «شهر خدا» از سال ۴۱۵ میلادی کرد؛ نگارش کتاب در سال ۴۲۷ میلادی پایان یافت. سه دفتر نخست در مورد اتفاقات اخیر آن دوره است : تخریب رُم، شکنجه، تجاوز و اسارت حوادثی هستند که جزء لاینفک تاریخ بشر هستند و در واقع رُم تنها دچار «رسم جنگ (طلبی) را که در طول قرن‌ها به دیگر ملت‌ها تحمیل کرده بود»، شد. مشیت الاهی نمی تواند مسئول این مسئله باشد، زیرا آگوستین معتقد است سرنوشت انسان بر روی زمین متعین نمی شود و در چارچوب محدودیت‌های زندگی جسمانی او نیز قرار نمی گیرد. چنین شوربختی‌هایی به اساس زندگی او نفوذ نمی کند و نباید او را به ورطه ناامیدی بکشاند: «زندگی زمانمند (دنیوی) مقدمه ای برای زندگی ابدی است؛ برای مسیحیان، تیره روزی آزمایش و تنبیه است.» اینها ابزاری برای آموزش الاهی است زیرا به نظر آگوستین، هر گونه رنج، جمعی یا فردی باید به عنوان تنبیه عادلانه گناهان بزرگ تصور شود. باید متذکر شد که او با «ژروم» و «روفن» در زمینه چنین دیدگاه توبه کارانه ای از اتفاقات همنظر است: رنج ناشی از اتفاق باید برای هر کسی فرصتی برای توبه و ریاضت فراهم آورد. و این تنها می‌تواند فرد مسیحی را به آزمونی برای وجدان اش رهنمون کند : هر چه بحران بزرگتر باشد، بیشتر انسان را وادار می‌کند تا مسیر حیات خود را انتخاب کند. آیا او شهروند ساده شهر زمینی خواهد بود که تمامی فراز و نشیب‌های تاریخی آن را می‌شناسد؟ یا هم زمان، – از آنجایی که نمی تواند نقش خود را به عنوان انسان نفی کند – انسان به شهر خدا ایمان خواهد داشت؟ این محور اصلی تفکر آگوستین است و این تقابلی بنیادی است میان ایمان مسیحی که به سعادت در جایگاه آسمانی تمایل دارد، و آرمان شهر قدیمی باستانی، که تنها جایگاه تمدن و سعادت بشری است. به نظر یک مسیحی، علت زندگی کردن نمی تواند فقط شکوفایی ارزش‌های انسانی در خدمت آرمانی سیاسی هر چند بالا، باشد؛ خیر عمومی نمی تواند توجیه کننده چنین امتیاز منحصر به فردی باشد. زیرا خیر و شر در جهان و زندگی هر انسانی در هم تنیده هستند، و حیات بشری در واقع در پیش زمینه ای که فراتر از هر تاریخ صرفا بشری قرار دارد، شکل می‌گیرد، که در آنجا تنها غایت‌های فراطبیعی اهمیت دارند. انسان از خدا سرچشمه گرفته است؛ با لطف الاهی، باید به سوی او بازگردد: هر تاریخی در چارچوب این دو قطب قرار می‌گیرد و همه چیز باید به این غایت واحد منتهی گردد.

اما نباید به سرعت نتیجه گرفت که انسان هیچ کاری با دنیا ندارد. بر عکس، آگوستین با شجاعت بیان می‌کند که هیچ ارتباط اساسی میان کلیسای مسیحی و امپراتوری وجود ندارد، اما در عین حال توجهی جامع و متاثر به آرمان شهر باستانی دارد. او تنها محدوده‌های آن را مشخص می‌کند. او بیش از حد میراث دار فرهنگ رومی بود تا نتواند حس کند که عظمت این تمدن در تمامی حوزه مدیترانه چه بود. اما او نشان می‌دهد که رومی‌ها که فقط در جستجوی بلندپروازی‌های زمینی بودند، تنها به داشته‌هایی گذرا رسیدند: خدا برای مدتی امپراتوری جهان را به آنها سپرد. کارهای بزرگی که آنها انجام دادند، به واسطه میهن پرستی بود، اما آنها به سلطه رسیدند، سلطه ای که علت آن شهوت سلطه جویی libido dominandi آنها بود، «سلطه جویی سرمست کننده ترین خواهش‌های انسانی در قلب رومیان بود». «شهروندان شهر زمینی، که حکومت در آن تنها هدف تلاش‌های آنهاست، جز افتخار چه چیز را می‌توانند دوست داشته باشند؟… عشق به افتخار قلب آنها را فرا گرفته است، اما آزادی اگر بر پایه قدرت نباشد، هیچ است.» آگوستین با ظرافت همیشگی خود در تحلیل، نشان می‌دهد که مشکل درونی شهر مشرکان این است که مجبور است تنها با توسل به نیروهای خود در جستجوی عدالت، نظم و صلح باشد، زیرا در غیر این صورت از بین خواهد رفت. بنابراین، تنها خدا می‌تواند تمامی اینها را در اختیار بشر قرار دهد.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here