استاد امیر محمد، و آوازی که زنگ از دل می‌زدود

0
12
حبیب عثمان /

درشماره‌های قبلی مجله درباره تاریخچه موسیقی افغانستان که از عصر ویدی و از آن بعد درافغانستان مروج و به مرور زمان رشد و پیشرفت و تا این مرحله رسیدن آن، معلومات فشرده ارایه گردید.

از سبک‌های موسیقی که شامل، سبک کلاسیک، پاپ، محلی، فولکلوریک و آماتور است نیز یادآوری شد. در نوشته‌های آخر بنیان‌گذاران موسیقی معاصر افغانستان عنوان صفحه آریانا بود که با معرفی استادان بزرگ چون قاسم افغان، غلام حسین، سرآهنگ، نتو، فرخ افندی، رحیم بخش، شیدا، ببرک وسا، برشنا و نینواز این صفحه مزین گردید. درین بخش یکی دیگر از استادان مشهور افغانستان معرفی می‌شود: استاد امیر محمد

استاد امیرمحمد

استاد امیرمحمد آوازخوانی بود که آواز دلنشین‌اش مجالس خوشی هموطنان را گرم از شادی و سرور می‌ساخت و با اجرای آهنگ‌های محلی ناب محبوب و مقبول خاطر وطن‌دارانش در هر گوشه و کنار وطن گردید. غزل خوانی‌ها و محلی خوانی‌هایش به گفته‌ی مردم ما «زنگ از دل می‌کند». تصنیف‌ها و اشعاری را که در لابه‌لای مستی موسیقی زمزمه می‌کند از نظر معنی بر کیفیت و جذابیت آهنگ‌هایش می‌افزاید. او از جمله هنرمندانی بود که فهم موسیقی را چون گنجینه‌ای از فامیلش به ارث گرفته بود، زیرا او در آغوش گرم یک خانواده‌ی هنرمند رشد نموده بود.

امیرمحمد در سال ۱۳۱۰ خورشیدی در قریه قابل بای ولسوالی ده سبز ولایت کابل متولد شده بود. پدرش پیرمحمد نام داشت که به زمین‌داری مشغول بود. در پهلوی آن رباب نیز می‌نواخت. استاد پیرمحمد از سن ده سالگی به آواز‌خوانی آغاز کرد و نزد استاد محمدعمر فقید شاگرد نشست. درس‌ها و شیوه‌ی تدریس استاد زنده یاد محمدعمر از یک سو، علاقه و تلاش استاد امیرمحمد از جانب دیگر موجب گردید تا صدای شادی آفرین‌اش رونق‌گر بیشتر از مجالس خوشی هم‌وطنان ما از کابل تا هرات از هرات تا مزارشریف و از آن جا تا به ننگرهار و سایر نقاط کشور گردد.

امیرمحمد به نواختن آلات موسیقی چون هارمونیه، رباب و تنبور دسترسی کامل داشت. بعد از سال ۱۳۷۲ خورشیدی که جنگ عرصه زنده‌گی را بر همه تنگ‌تر ساخت ناگزیر به ترک وطن گردید. در دیار غربت هم به وطن و وطن‌دارانش به غم غربت و جدایی و به ماتم‌زده‌گان وطنش جسورانه خواند و در لابه‌لای آهنگ‌هایش این همه را با تمام احساسش ترسیم کرد و آن چه در آخرین آلبومش که سال‌ها قبل ضبط شده برجسته‌تر جلوه می‌کند، آرزوی برگشت به زادگاهش است:

چرا کابل ترا ویران نمودند

تنت را بی‌سر و سامان نمودند

هزاران قامت دُر دانه‌ات را

به خاک و خون همه یک سان نمودند

کی میگه که کابل بیر و بار است

به چوک و جاده‌اش مردم بسیار است

خبر از حالت زارش نداری

ز دست توپ و راکت خوار و زار است

الله ای کابل ناز دانه‌ی من

چرا آتش زدی در لانه‌ی من

کشیدم سال‌ها بار غمت را

چرا از من گرفتی خانه‌ی من

کابل امسال نو روزی ندارد

به تن کالای زر دوزی ندارد

به سال کهنه غیر از خون چه دید

به سال نو به جز سوزی ندارد

هرات و بلخ و پروانت کجا شد

شمالی و بدخشانت کجا شد

تو روزی افتخار شرق بودی

قندهار و غزنی و سمنگانت کجا شد

این شعر که شاعرش؟ را نمیدانم، قصه‌ی غم‌انگیز کابل و کابلیان است که مرحوم استاد امیرمحمد از سوز دل در قالب آهنگ محلی سال‌ها قبل آن را خوانده، که آه و ناله‌ی هزاران کابلی را بیان می‌کند.

اما دریغ و درد که به آرزویش نرسید و دردناک‌تر از همه این که او شب‌ها و روزها هزارها دلی را با صدای گرم و جذابش از گرفتاری‌های روزگار می‌رهاند و به جایش خوشی و سرور را عرضه می‌کرد اما روزی که او چشم از جهان بست آن هزار دلی که مست و شاد از طنین آواز استاد شده بودند در کنارش و در کنار تربتش نبودند. روانش شادباد

آهنگ ناب محلی را از استاد امیرمحمد گزیده‌ایم که جاویدانه است:

جنون عشق و از می خانه خیزد

مینا خال داره، مینا ناز داره مینا

متاعِ عشق و از ویرانه خیزد

مینا ناز داره، مینا

مگر نشنیده‌ی توصیف مجنون

مینا ناز داره، مینا

وفا از پهلوی دیوانه خیزد

میناجان، قندمینا، جان جان مینا، مینا ناز داره…

به درد عشق و درمانی ندیدم

مینا ناز داره، مینا

به کار عشق و سامانی ندیدم

مینا ناز داره، مینا

اگر کفر است و کار عشق بازی

مینا ناز داره، مینا

به عالم یک مسلمانی ندیدم

میناجان، جان جان مینا، مینا ناز داره

ماه من در نظر کم نمایی

مینا ناز داره، مینا

ندانم باکی داری آشنایی

مینا ناز داره مینا

اگر می داشتی مهر و محبت

مینا ناز داره، مینا

نمی‌کردی زمن هرگز جدایی

میناجان، جان جان مینا، مینا ناز داره، مینا

منبع « برگه نی، فضل الرحیم رحیم، شماره دهم سال دهم، سوم عقرب ۱۳۸۴».

 

حبیب عثمان

 

به اشتراک بگذارید

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here