epa06410379 Iranian students clash with riot police during an anti-government protest around the University of Tehran, Iran, 30 December 2017. Media reported that illegal protest against the government is going on in most of the cities in Iran. Protests were held in at least nine cities, including Tehran, against the economic and foreign policy of President Hassan Rouhani's government. EPA-EFE/STR

نگاهی اجمالی به اعتراضات سراسری مردم در ایران 

احمد شاملو در یک گفتگو درباره انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران، جمله‌ای ساده گفت که به گمانم بهترین و کامل‌ترین تفسیر درباره ایران معاصر است. او از جانشینی خشونتی (حکومت اسلامی) گفت که جایگزین خشونت قبلی (حکومت پهلوی) شده است. ما ایرانی‌ها متاسفانه چشم انتقادیمان را به بخش ابتدایی جمله شاملو (شما بخوانید تاریخ ایران) می‌بندیم و تنها به بخش دومش نگاه می‌کنیم. درست است که حکومت فعلی ایران در بسیاری از موارد عملکردی غیر قابل دفاع دارد و در بسیاری از موارد، قافیه را باخته است، اما چنان نیست که حکومت پیشین ایران بدون هیچ گونه نقصی بوده باشد.

عملکرد جمهوری اسلامی در طول تقریبا چهار دهه گذشته چنان بوده است که کمتر کسی است که به آن نقدی نداشته باشد. از اعدام‌های کور روزهای نخستین انقلاب گرفته تا سرکوب دانشجویان در واقع کوی دانشگاه، از سانسور نویسندگان و روشنفکران گرفته تا وضعیت اسف‌بار اقتصادی که نتیجه دزدی‌های بی‌اندازه و مدیریت بی‌کفایت است. برای دانستن بیشتر در مورد ایران کافی است به سخنان خود مقام‌های جمهوری اسلامی نگاه کنیم. آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر حکومت ایران، یکی از بزرگترین منتقدان حکومت خودش است. نکته جالب این‌که ایشان خود باید تغییر دهنده این وضعیت باشند که نیستند. به یکی از صحبت‌های علی مطهری (فرزند آیت‌الله مرتضی مطهری – یکی از تئوریسن‌های جمهوری اسلامی) اشاره‌ای خواهم داشت. علی مطهری که این‌روزها قائم‌مقام مجلس شورای اسلامی هم هست، در اعتراض به اخراج و بازنشستگی اجباری برخی از استادهای دانشگاه، از برخورد حکومت پهلوی با پدرش سخن گفت. مرتضی مطهری، بعد از گذراندن دوران زندان‌اش، بار دیگر به دانشگاه تهران برگشت و به عنوان استاد به کارش ادامه داد، اما چنان‌چه علی مطهری می‌گوید، بسیاری از اساتید دانشگاه در ایران فعلی، به بهانه‌های گوناگون کنار گذاشته می‌شوند. فرزند شهید مطهری، یکی از منتقدهای این نوع نگاه جمهوری اسلامی است و ستاینده نوعی نگاهی که در حکومت پهلوی وجود داشت.

اعتراض‌های اخیر ایران به ظاهر برای گرانی و تورم انجام شده، اما قطعا اهداف دیگری دارد، چرا که تورم و گرانی چیز تازه‌ای در ایران نیست.
نتیجه خیلی ساده این است که همگی بر این نقطه مشترکیم که نقدهای بسیاری بر حکومت فعلی ایران وارد است و کسی آن‌را بری از اشتباه نمی‌داند. همه هم معتقدیم که اعتراض حق مردم است و حتی قانون اساسی فعلی ایران هم به‌طور تلویحی این ماجرا را می‌پذیرد؛ اما آیا مسیری که مردم در اعتراض‌های اخیر انتخاب کرده‌اند درست است؟

بار کج به منزل نمی‌رسد

خاطرات بسیار گنگی را از روزهای تغییر حکومت در ایران به ذهن دارم، اما خاطراتی را از دوستان و نزدیکانم شنیده‌ام و چیزهایی را که خوانده‌ام، تصویری از آن روزهای ایران را پیش رویم قرارداده است. نمی‌خواهم از کسی نام ببرم، اما بسیاری از این تحلیل‌ها، توسط مثلا روشنفکرانی به من رسیده که عضو کانون نویسندگان ایران بوده‌اند و کسی در سلامت نفس‌شان شک ندارد.
بگذارید از واقعه‌ای یاد کنیم که این‌روزها سالروز آن است: درگذشت شادروان تختی. در آن‌روزها، باوری در جامعه وجود داشت که جهان‌پهلوان تختی، برخلاف اخبار حکومتی خودکشی نکرده و ساواک او را کشته است. حکومتی که نزد مردم محبوبیت نداشته باشد، می‌تواند به هر چیزی متهم شود. مردم به هیچ کدام از اخبار حکومت پهلوی باور نداشتند و در نتیجه نمی‌توانستند بپذیرند که پهلوانشان خودکشی کرده باشد. در این شرایط حتما دلایلی هم برای قتل یک کشتی‌گیر توسط ساواک پیدا می‌شود؛ اما آیا حکومتی که در برابر مخالفان جدی‌ترش، محتاط برخورد می‌کند، به قتل یک کشتی‌گیر دست خواهد زد؟
شاید بتوان گفت که حکومت پهلوی با تختی چنان کرد که پهلوان مردمی ایران، افسرده شود و دست به خودکشی بزند؛ اما آن‌چنان نمی‌توان به ترورش توسط ساواک اعتماد کرد.
مرگ مشکوک جهان پهلوان تختی باعث نارضایتی بسیاری در ایران شد؛ اما آیا او واقعا خودکشی کرده بود؟
داستان دیگری را در مورد یکی از نوستالژیک‌ترین نویسنده‌های ایران نقل می‌کنند که شبهات‌هایی با داستان تختی دارد. می‌گویند حکومت پهلوی صمد بهرنگی را کشته است. از چند نفر از نویسندگان ایران شنیده‌ام که می‌گویند داستان غرق کردن صمد ساخته ذهن جلال آل احمد بوده است. می‌گویند آل احمد می‌خواسته با این کار بهانه‌ای برای نقد حکومت داشته باشد. می‌خواسته یک شهید داشته باشد و آن‌را چماقی بر سر حکومت کند.
نمی‌خواهم به‌طور قطعی قتل دو بزرگوار تاریخ معاصر ایران را رد کنم، چرا که هنوز ابهام‌های بسیاری در این مورد وجود دارد. نکته‌ای که می‌خواهم به آن بپردازم این است که نه تنها این دو مورد، بلکه بسیاری دیگر از موارد که خشم مردم را برای تغییر سال ۱۳۵۷ برانگیخت با دروغ همراه بود. آیا انقلابی که با دروغ همراه باشد به نتیجه خواهد رسید؟ آیا مردمی که عکس رهبر انقلابشان را در ماه می‌دیدند، به دموکراسی خواهند رسید؟ آیا مردمی که هر چیزی را باور می‌کنند، روی خوش زندگی را خواهند چشید؟
حکومت پهلوی نقض‌های فراوانی داشت. آزادی بیان وجود نداشت و بسیاری از روشنفکران یا زندانی بودند یا تحت‌نظر زندگی می‌کردند. کمیته مجازات یک افسانه نیست و این‌که شاه می‌خواست هرکه عضو حزب رستاخیز نیست کشور را ترک کند، در یاد بسیاری مانده است. دانشجویان بسیاری مجبور بودند خارج از کشور باشند. فساد اقتصادی در حد گسترده‌ای وجود داشت؛ اما بسیاری از دلایلی که مردم را به خیابان‌ها کشاند تا انقلاب بر موج احساسات آن‌ها به پیروزی برسد، ریشه در واقعیت نداشت. آیا می‌خواهیم بار دیگر، یک جنبش را با پایه‌هایی از دروغ به انجام برسانیم؟

همیشه پای یک دشمن خارجی در کار است 

یکی از خصوصیات ما ایرانی‌ها، از جناح‌های سیاسی گوناگون این است که همیشه خودمان را منفعل می‌دانیم و گمان می‌کنیم که دیگری سرنوشت ما را تعیین می‌کند. از رمان دایی‌جان ناپلئون گرفته که شخصیتش همه کارها را سر انگلیسی‌ها می‌دانست تا سلطنت‌طلب‌هایی که تغییر حکومت را متوجه بی‌بی‌سی می‌دانند. آیا یک شبکه تلویزیونی می‌تواند حکومتی را سرنگون کند؟
می‌گویند که شاه در مهروموم‌های آخر حکومتش می‌خواست مستقل عمل کند و دولت‌های غربی نگران قیمت نفت بودند. می‌گویند که آمریکا و انگلیس دولت شاه را سرنگون کردند. دو نکته در این مورد اهمیت دارد. آیا ایران تنها تولید کننده نفت در جهان است و کشورهای غربی نمی‌توانستند مثلا ایران را تحریم کنند و نفت‌شان را جای دیگر تأمین کنند؟ نکته دیگر این است که آیا دولت‌های غربی، ایران را مثل افغانستان و عراق فتح کردند؟ آیا سربازان آمریکایی در خیابان‌های تهران رژه رفتند؟
گیرم که محرک انقلاب ایران، آمریکا و انگلیس بوده باشند، اما این مردم ایران بودند که این حرکت را انجام دادند. آیا به مردمی که چنین فریب خوردند، احساساتی شدند و به خیابان ریختند می‌توان اعتماد کرد؟ آیا آن‌ها بار دیگر احساساتی نخواهند شد؟

آیا انقلابی‌هایی که فقط به رفتن شاه فکر می‌کردند و برای روزهای بعدش برنامه‌ای نداشتند، سعادتمند شدند؟
در گروه‌های تله‌گرامی بسیاری دیده‌ام که پیشرفت‌های شگرفی را در مورد دوران حکومت دو پادشاه پهلوی نقل می‌کنند. خوانده‌ام که تهران سومین شهر پاکیزه جهان بوده است. آیا این با عقل جور در می‌آید؟ شهرهای بزرگ و صنعتی دنیا را تجسم کنید، از برلین و فرانکفورت گرفته تا پاریس و آمستردام. برن و اسلو و کپنهاک. آیا تهران از این شهرها پاکیزه‌تر بوده است؟ آیا خط هواپیمایی هما، دومین خط هواپیمایی در جهان بوده است، آن‌هم با سهمی به‌اندازه صفر در دانش هواپیمایی؟ هواپیمایی هما در سال ۵۴ دومین خط هوایی امن جهان شناخته شد نه برتر؛ اما این امنیت، به دست ایرانیان به دست آمد یا کارمندان و کارشناسان خارجی این خط هوایی؟ آیا ایران واقعا پنجمین ارتش بزرگ جهان را داشت و نیروی هوایی ایران سومین نیروی هوایی بزرگ دنیا بود؟
واقعا ملتی که با رشد اقتصادی دو رقمی و تورم یک درصد انقلاب می‌کنند باید دیوانه بوده باشند. گیرم مردم بازی خورده باشند، اما به  مردمی که به این سادگی فریب می‌خورند و دست به انقلاب می‌زنند می‌توان بار دیگر اعتماد کرد؟
تورم و گرانی   به عنوان کسی که بخشی از جوانی‌اش را در دوران احمدی‌نژاد از دست داد می‌دانم و لمس کرده‌ام که تورم حدود ۴۰ درصدی، آن‌هم به گواهی بانک مرکزی جمهوری اسلامی، چه حالتی دارد. به عنوان یک روزنامه‌نگار می‌توانم شاهدها و مثال‌های بسیاری از فساد در دولت ایران داشته باشم و این ادعای من نیست. ببیند دادگاه‌ها چه احکامی را برای اطرافیان احمدی‌نژاد صادر کرده است؛ اما چه شد که مردم ایران در آن‌روزها تنها یک حرکت انتقادی داشتند و آن‌هم اعتراض به انتخابات بود و نه مثلا مساله تورم و گرانی؟
از خاطر نمی‌برم که احمدی‌نژاد هرگز لایحه بودجه را در زمان مقرر تقدیم مجلس نمی‌کرد و این کار چنان دیر انجام می‌‌شد که فرصت بررسی درست لایحه از دست می‌رفت. تقریبا هیچ چیز در بودجه مشخص نبود؛ اما کسی اصلا می‌دانست می‌توان به آن اعتراض کند؟
بسیاری ریشه اعتراض‌های اخیر ایران را در اعلام جزییات بودجه می‌دانند که دست به دست چرخید و مردم را خشمگین کرد. این حق مردم است که بدانند پول ممکلت در چه مسیری خرج می‌شود؛ اما این نخستین باری است که مثلا به حوزه علمیه قم بودجه پرداخت می‌شود؟ قطعا نه. پس اعتراض به چیست؟
می‌دانم که کارد به استخوان بسیاری از هم‌وطن‌هایم رسیده است؛ اما این اعتراضی که حتی به درستی نمی‌دانیم چیست به کجا می‌انجامد؟
قصد ندارم تا از عواقب منفی‌ای بگویم که می‌توانست و می‌تواند روی دهد. فقط می‌ترسم مردم کشورم بار دیگر پیاده نظام یک جریان سیاسی گمراه باشند. فقط می‌ترسم تاریخ را فراموش کنند و حکومت خشن‌تری را روی صحنه بیاورند.
 

اعتراض و صدای مدنی

یکی از بزرگترین اشکالاتی که جامعه ایران را تهدید می‌کند، فقدان آگهی در جامعه است. متاسفانه گروه‌های گوناگون سیاسی، به دلایل گوناگون اطلاعات درست را به مردم انتقال نمی‌دهند. حکومت فعلی ایران، به بهانه حفظ ارزش‌های انقلاب چنین می‌کند و هرکدام از جناح‌های سیاسی، به دلایلی اعمال مشابه انجام می‌دهند. برخی از گروه‌های سیاسی هم به‌طورکلی اطلاع و درک درستی از جامعه ایران ندارند. یکی از مشکلات برخی از این گروه‌ها این است که اعضای آن‌ها سال‌هاست خارج از کشور زندگی کرده‌اند و اطلاعات‌شان با جامعه امروز ایران به روز نشده است.

همین فقدان آگهی سبب شده تا اعتراض‌ها هم درست انجام نشوند؛ مثلا آیا اعتراض مردم ایران به بالارفتن قیمت تخم‌مرغ است؟ امیدوارم مردم ایران بداند که روی چه گنجی خوابیده است. نفت و مواد معدنی به یک طرف و نیروی انسانی جوان ایرانی به طرف دیگر. جاذبه‌های گردشگری ایران می‌تواند کشوری را در رفاه بچرخاند.
به گمانم تکرار شعارهایی مثل این‌که شاه باید برود و این‌که برنامه‌ای برای رفتن بعد از شاه وجود نداشت، کارساز نیست. این تاریخ بی‌رحمانه تاریخ خواهد که اگر بدون برنامه، پا پیش‌بگذاریم. ما حق اعتراض و هر گونه تغییری را داریم، به این شرط که همه جوانب کار را بسنجیم.

راهپیمایی به حمایت از اعتراضات مردمی در ایران

مهدیه مصطفایی

رخدادهای سال 88 اتفاق بزرگی برای سردمداران حکومت جمهوری اسلامی بود. مردم و البته قشر خاصی از آن‌ها به نتایج انتخابات اعتراض کردند و راه‌پیمایی مسالمت‌آمیز آن‌ها به خشونت کشیده شد. تا آن زمان تصویری از یک انقلاب مردمی که با چشمان خود دیده باشم، نداشتم. زمانی که انقلاب سال 57 رخ داده بود من نوزادی بودم و بعدها آثاری از جنگ با عراق تنها خاطراتی بود که مرا به عقب و روزگار تلخ و سردی که مردم ایران آن را پشت سرگذاشته بودند داشتم؛ اما سال 88 انقلابی در مردم به خصوص شهروندان تهرانی دیدم که به ایرانی بودنم افتخار کردم. هر چند آن اعتراضات با مقابله سرسختانه دولت و حکومت به ظاهر خاموش شد اما خون‌هایی که در این حادثه ریخته شد و مادرانی که فرزندانشان را از دست دادند هرگز در تاریخ به دست فراموشی سپرده نخواهد شد.
این اتفاقات را در ذهنم مرور می‌کنم و راه می‌افتم. برای حضور در گردهمایی اعتراضی که از سوی ایرانیان و ارگان‌های فعال سیاسی در مونترال برای حمایت از اعتراضات مردمی در ایران راه‌اندازی شده است. سوز و سرمای هوا آزاردهنده است. گردهمایی در دو روز 5 شنبه و شنبه 4 و 6 ژانویه در میدان نورمنن بتیون واقع در نزدیکی مترو گی کنکوردیا برگزار می‌شد. دقایقی از زمان تعیین شده نگذشته بود که نزدیک به 50 نفر ایرانی ساکن مونترال در این مراسم حضور داشتند. آن‌ها با در دست داشتن پلاکاردهایی که نشان می‌داد برای ایران آبادانی و آزادی می‌خو,اهند به پخش کردن اعلامیه برای حضور در این گردهمایی به عابران می‌پرداختند. حضور گروه‌های سیاسی چپ و منتقدان به جمهوری اسلامی ایران در این راه‌پیمایی مشهود بود. امیر خدیر سیاستمدار ایرانی-کانادایی است و نماینده منطقه انتخاباتی مرسیه در مجمع ملی کبک در این گردهمایی اعتراضی حضور داشت. او در گفت‌وگوی کوتاهی با خبرنگار هفته ضمن محکوم کردن جمهوری اسلامی و برخورد با معترضان آن را حق قانونی مردم ایران دانست. شرکت‌کنندگان در این گردهمایی با شعارهای رادیکال از جمله «مرگ بر خامنه‌ای»، «ایران آزاد باید گردد»، از معترضان در ایران حمایت کردند. در این گردهمایی بسیاری از جوانان و دانشجویان که تنها چند سال است مهاجرت کرده‌اند نیز در صف راه‌پیمایان مشاهده می‌شود.

شهرزاد ارشدی که خود یکی از فعالان حقوق زنان در مونترال است به خبرنگار ما گفت: من از این حرکت اعتراضی مردم حمایت می‌کنم برای این که مردم دیگر محتاج نان شب خود شده‌اند. حکومت جمهوری اسلامی توجهی به معیشت مردم نمی‌کند و فریاد مظلومانه مردم تنها به خاطر وضعیت اقتصادی آنهاست. این که جمهوری اسلامی بخواهد با معترضان برخورد کند؛ من آن را محکوم می‌کنم و به همین خاطر در این گردهمایی حضور دارم. معتقدم جمهوری اسلامی عمر خود را کرده است و باید از مردم حمایت کرد.
بیژن جلالی نیز که از فعالان سیاسی در خارج از کشور است با حمایت از جریان‌های اعتراضی در ایران به خبرنگار هفته گفت: به عقیده من سه عامل باعث این رخداد شده است: فساد، وضعیت معیشتی و استبداد دینی. به نظر من اعتراض به استبداد دینی برجسته‌ترین وجه این اعتراض و فریاد ناامیدی مردم ایران است؛ زیرا مردم معترض، حکومت ولایت فقیه را مضر بر حفظ وضع موجود می‌دانند و از اصلاح آن مأیوس شده‌اند. نوک پیکان این اعتراضات شخص ولایت فقیه را نشانه گرفته است و به معنای این است که دیگر حکومت جمهوری اسلامی جایگاهی را در بین مردم ندارد؛ بنابراین تمامی ما ایرانیان در خارج از کشور باید از این حرکت اعتراضی حمایت کنیم تا جامعه جهانی متوجه شود که ایران و ایرانی تنها نیست و به حمایت از مردم داخل ایران بلند شود.
نسترن یکی دیگر از معترضان در این گردهمایی که پرچم «نه به حجاب اجباری» را نیز در دست دارد نیز معتقد است: من خود به تازگی از ایران خارج شده‌ام و شرایط سختی را که مردم ایران و خانواده‌ام پشت سر می‌گذارند را کاملا حس کرده‌ام. شرایط معیشتی و زندگی مردم این قدر سخت می‌گذرد که هر خانواده مجبور هستند در چند شیفت کاری مشغول به کار باشند تا بتوانند گذران زندگی کنند. من خود از ایران به خاطر شرایط بد اجتماعی خارج شدم اما با حضور در این گردهمایی می‌خواهم صدای نگران هموطنانم را به گوش جهانیان و سازمان‌های حقوق بشری برسانم. من در این کشور به راحتی می‌توانم اعتراض کنم بدون این که نگران دستگیری یا بازداشت باشم. من باید از این فرصت برای حمایت از مردم و هموطنانم استفاده کنم.
رضا نیز از شرکت‌کنندگان در این حرکت اعتراضی به خبرنگار ما گفت: چطور می‌توان تصور کرد که مردم عادی حتی نمی‌توانند مایحتاج اولیه زندگی خود را تهیه کنند. چطور این حکومت و دولت به خود اجازه می‌دهد تا در حتی نوع پوشش مردم دخالت کند. مردم آزادند که هر طور می‌خواهند زندگی کنند. حکومت دیکتاتوری در هر جای دنیا که باشد رو به فنا شدن است و نابود خواهد شد. ما به عنوان یک هموطن باید از مردم در داخل کشور حمایت کنیم. حضور در این گردهمایی وظیفه تک تک ماست و همین حمایت‌ها باعث نجات مردم و سرزمین‌مان ایران خواهد شد.
دختر نوجوانی به نام النا که متولد کاناداست، در این تجمع حضور دارد او نیز در این باره می‌گوید: خانواده مادر و پدرم در ایران زندگی می‌کنند آن‌ها هر بار از شرایط بد اقتصادی گله‌مند هستند و همین باعث ناراحتی خانواده‌ام شده است. امروز من در حمایت از مادرم و خانواده‌های آن‌ها در این تجمع اعتراضی شرکت کرده‌ام. میخواهم که آن‌ها تنها نباشند. من به اتفاقات سیاسی که در کشور ایران رخ می‌دهد کاری ندارم اما دیدن تصاویری که نشان از خشونت برعلیه معترضان است را محکوم می‌کنم هر انسانی حق اعتراض دارد به خصوص این که شرایط زندگی و معیشتی خوبی نداشته باشد.
فریادها محکم‌تر و بلندتر زده می‌شود. سرما تا پوست استخوان را می‌سوزاند. چراغ راهنمایی هر چند دقیقه سبز و قرمز می‌شود و ما ایرانیان از سرزمین کوروش امیدوار به آینده روشن در سرزمینی دور از سرزمین مادری قدم برمی‌داریم.بازتاب واکنش‌های چند چهره به اتفاقات اخیر ایران
اعتراض می‌کنم، پس هستم 

کاوه رحمانی
شاید اگر در اعتراض‌های اخیر ایران بخواهیم از یک جریان یا گروه نام ببریم که نفع قابل توجهی برده باشد، باید از توییتر یاد کنیم. این شبکه اجتماعی بارها و بارها با دشواری‌های بسیار روبرو شد و وضعش چندان خوب نبود. رقبای قدرتمندی همچون فیس‌بوک و بسیاری از شبکه‌های اجتماعی موبایل محور و سهل‌الوصول توییتر را به یک رسانه نه چندان مهم تبدیل کرد؛ اما از زمانی که دونالد ترامپ فعالیت‌هایش را شروع کرد، شاهد رونق دوباره توییتر بودیم. اعتراض‌های اخیر ایران، فیلتر شدن تله‌گرام و اینستاگرام سبب شد تا ایرانی‌ها بار دیگر به شبکه‌های اجتماعی دیگر سری بزنند و طبعا جدال رسانه‌ای ترامپ و دوستان، ایرانی‌ها را به توییتر کشاند. ترامپ که یکی از چهره‌های توییتر به حساب می‌آید چند توییت با محور ایران منتشر کرد. از طرف دیگر جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران تلاش کرد توپ را به زمین آمریکا بیندازد؛ اما توییت‌های رضا پهلوی، آخرین ولیعهد ایران، از این دو چهره سیاسی بیشتر بود. او گفتگوهای متعدی با شبکه من و تو انجام داد و در کنارش در گفتگوهایی با چند شبکه آمریکایی از جمله فاکس نیوز شرکت داشت. از آن‌جایی که جهان عرصه اتفاقات عجیب است، یک نویسنده برزیلی جواب‌های شاهزاده پهلوی را داد. در ادامه می‌کوشیم که به‌طور کوتاه بازتاب این سخنان را منتشر کنیم.
دونالد ترامپ: به وقتش حمایت می‌کنیم
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور همیشه در صحنه آمریکا، یکی از کسانی بود که از اولین لحظه با توییت‌هایش وانمود کرد که از مردم ایران حمایت می‌کند. ترامپ در توییت خود نوشت که شهروندان ایرانی که تظاهرات مسالمت‌آمیز کرده‌اند، «از فساد حکومت و بر باد دادن ثروت کشور برای تأمین مالی تروریسم در خارج، جان‌به‌لب شده‌اند.» رئیس‌جمهوری آمریکا نوشته است حکومت ایران باید حقوق مردمش از جمله حق آزادی بیان را به رسمیت بشناسد و توییتش را این‌طور تمام کرده است که «دنیا دارد تماشا می‌کند.» او همچنین به باراک اوباما، رئیس‌جمهوری سابق آمریکا انتقاد کرد که در اعتراض‌ها و شورش‌های قبلی از مردم ایران حمایت نکرده و خنثی عمل کرده است و وعده داد که حتما از ایرانیان معترض حمایت خواهد کرد؛ اما اوباما هرگز نگفت که این حمایت به چه صورت انجام خواهد شد. تنها او وعده داد که «در وقت مناسب شاهد حمایتی بزرگ از سوی آمریکا خواهید بود». این که وقت مناسب کی می‌رسد و آمریکا چطور کمک می‌کند بر هیچ‌کس مشخص نیست، چون حتی تلاش‌های دولت آمریکا در جلسات شورای امنیت سازمان ملل متحد هم نتیجه‌ای نداشته است. تنها دستاورد سخنان ترامپ شاید این بوده که مقامات ایرانی، اعتراض ایرانیان را به خارج از کشور نسبت دهند.
هر چه جمهوری‌خواهان و در راس‌ آن‌ها ترامپ از تغییر حکومت طرفداری کرده‌اند، دموکرات‌ها از جمله هیلاری کیلنتون و برنی سندرز از حکومت ایران خواسته‌اند تا به این خواسته‌ها احترام بگذارد.
جواد ظریف و انتقاد از ترامپ
جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، یکی از کاربران فعال توییتر است، درحالی‌که این شبکه اجتماعی در این قابل‌دسترس نیست و فیلتر است. او تلاش کرد تا از فقدان محبوبیت ترامپ در آمریکا و دیگر کشورها سود ببرد و در این دریچه وارد شد. او در توییتی نوشت که ترامپ نمایش عجیبی از «احترام» را به ایرانیان نشان داده است. او (ترامپ) مردم ایران را تروریست نامیده است، اجازه سفر و دیدار از آمریکا را برایشان ممنوع کرده و خلیج‌فارس را با نام جعلی‌اش استفاده می‌کند. ظریف معتقد است که ترامپ بهتر است به‌جای کمک به مردم ایران به وضعیت بی‌خانمان‌ها و فقیران آمریکا رسیدگی کند. وی همچنین در توییتی دیگر نوشت: «امنیت و ثبات ایران به مردمی متکی است که برخلاف مردمِ دوستانِ راستینِ ترامپ در منطقه، از حق رأی و اعتراض برخوردار هستند. از این حقوق که به‌سختی به‌دست‌آمده‌اند محافظت خواهد شد و به نفوذی‌ها اجازه داده نخواهد شد با خشونت و ویرانگری آن‌ها را تخریب کنند.»

ظریف که از سوی اتحادیه اروپا دعوت‌شده تا در مورد اعتراض‌های اخیر ایران توضیحاتی را ارائه کند، به کشورهای همسایه ایران و عمدتاً عربستان هشدار داد تا در امور داخلی ایران دخالت نکنند. زیگمار گابریل وزیر خارجه آلمان، چندی قبل گفته بود که اتحادیه اروپا از آزادی تظاهرات حمایت می‌کند. این اولین واکنش مقام‌های آلمانی به اعتراضات ضد دولتی در ایران نیست. سخنگوی آنجلا مرکل صدراعظم آلمان هفته پیش گفته بود «جسارت مردم ایران برای اعتراض به اوضاع اقتصادی و سیاسی مستحق احترام ماست.»
رضا پهلوی و رهبری نمادین مردم ایران

یکی از افرادی که در چند روز گذشته بیشترین فعالیت را در توییتر داشت، کسی نیست جز ولیعهدی که حتی حدود چهار دهه از مرگ پدرش نتوانسته وارث تاج‌وتختش باشد. رضا پهلوی که همنام پدربزرگ فقیدش است و البته شباهت زیادی به او ندارد، تلاش کرد در روزهای اخیر خود را مطلع از همه جریان‌های ایران نشان دهد و به‌نوعی نقش یک رهبر را بازی کند. او در توییت‌هایش بخش‌هایی از گفتگوهایش با رسانه‌های گوناگون را منتشر کرد، رسانه‌هایی ازجمله بی‌بی‌سی فارسی، من و تو و فاکس نیوز (رسانه آمریکایی نزدیک به جمهوری‌خواهان). شاهزاده رضا پهلوی حتی از ویدیویی قدیمی رونمایی کرد که در آن جوانی علت حضورش در انتخابات ریاست جمهوری را تنها داشتن مهر انتخابات دانسته بود، چراکه این مهر را برای فارغ‌التحصیلی‌اش نیاز دارد.
رضا پهلوی که معتقد است «این اعتراضات نشان‌دهنده لبریز شدن کاسه صبر مردم است» در توییتر خود روز سه‌شنبه ۱۲ دی نوشت: «فریب ادعاهای رژیم را که می‌گوید اعتراضات توسط گروه‌هایی در خارج هدایت و تأمین مالی می‌شود، نخورید.» در بخش دیگر این توئیت که به انگلیسی نوشته‌شده، آمده است: «این یک دروغ است و یکی از ساخته‌های رژیم است که هر بار که احساس می‌کند تهدید شده، مطرح می‌کند. این قیام واقعی است، در حال روی دادن است و ۱۰۰ درصد ایرانی است.» این چندمین موضع‌گیری شاهزاده رضا پهلوی است. روز ۱۱ دی، فرزند آخرین شاه ایران نوشته بود «فداکاری» معترضان ایرانی که هزینه‌هایی زیادی بر آن‌ها تحمیل کرده، «شایسته ستایش ملی است.»
او در گفتگو با شبکه فاکس نیوز و در جواب مجری برنامه درباره سرکوب مردم توسط ارتش گفت که این سرکوب توسط نیروهای خودسر و بسیج انجام می‌شود و ارتش در کنار مردم است. او در توییتی از ارتش خواسته بود که به مردم بپیوندند: «جان باختن شماری از دلیرترین مردان و زنان وطن در اعتراضات سراسری و بازداشت عده زیادی دیگر، مردم ایران را در ادامه راهشان مصمم‌تر می‌کند. از نیروهای نظامی و انتظامی می‌خواهم که همین امروز حساب خود را از مستبدان سرکوبگر جدا کنند و به صفوف ملت بپیوندند.»

البته فرح پهلوی هم در نامه‌ای از اعتراض مردم ایران حمایت کرد. پیام فرح پهلوی سه روز بعد از تظاهرات یعنی روز شنبه نهم دی به‌صورت مکتوب و صوتی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. فرح پهلوی سران جمهوری اسلامی را به «بیداد و فساد» متهم می‌کند. در بخشی از این پیام آمده است: «فشار تباه‌کاری، اختناق و سو رفتار گردانندگان ازیک‌طرف و ناامیدی از تغییر وضعیت اقتصادی به آنجا رسیده که اکنون ملت ایران بار دیگر جایگاه خود را در دنیای مترقی امروز طلب می‌کند.» فرح پهلوی تأکید می‌کند مردم «این بار نیز بر سختی‌ها فائق خواهد آمد و نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.»
پائولو کویلییو: ساکت شو
شاید اظهارنظر هرکدام از چهره‌های بالا چندان تعجب‌آور نباشد، اما اظهارات یک نویسنده برزیلی در مورد اعتراض مردم ایران و انتقاد تندش به رضا پهلوی جای تعجب دارد. پائولو کویلییو، بعد از اعتراضات سال ۱۳۸۸، انتقادهای زیادی را به حکومت ایران انجام داد و به همین دلیل انتشار کتاب‌هایش در ایران با مشکل مواجهه شد. او در توییتی نوشت: «ساکت شو. ساواک ازمیان‌رفته است و اگر کودتای دیگری همانند آنچه را در سال ۱۹۵۳ سازمان سیا ترتیب داد از آمریکا بخواهی، ایرانیان در حمایت از کشورشان صف‌آرایی خواهند کرد.» یعنی به‌گونه‌ای بازهم خودش را در کنار مردم ایران قرار داد، با این تفاوت که حرف‌هایشان چندان از اظهارات مقام‌های دولتی در ایران دور نبود. کوییلو همچنین در پاسخ به یک کاربر توییتر که از او حمایت کرده و توییتش را تائید کرده بود، نوشت: «من از مردم ایران حمایت می‌کنم نه از افراد سبک‌مغزی مانند این وارث تاج‌وتخت که مثل بسیاری دیگر در همین توییتر خواستار دخالت خارجی هستند.»

نویسنده کیمیاگر، در توییتی دیگر در واکنش به توییت یکی از طرفداران پهلوی که کتاب‌های آقای کوییلو را در حال سوختن در آتش نشان می‌دهد، نوشته: «من در مهروموم‌های اخیر به این صحنه‌های سوزاندن کتاب‌هایم در بسیاری از کشورهایی که می‌خواهند رسم نازی‌ها را در سوزاندن کتاب زنده نگه‌دارند، عادت کرده‌ام و معتقدم ایرانی‌ها بدون دخالت خارجی، خودشان حرف آخر را درباره سرنوشتشان می‌زنند، آن‌ها به‌اندازه کافی قوی و باهوش هستند».
پیام امیر خدیر، نماینده مجلس ملی کبک از منطقه مرسیه به مناسبت اعتراضات سراسری مردم در ایران
دوستان، مردم ایران به حمایت ما در برابر دشمنان متعدد نیاز دارد.
صدها هزار زن و مرد ایرانی شش روز است که در حدود پنجاه شهر چهارگوشه ایران به علت افزایش سرگیجه‌آور قیمت مواد غذایی پایه، بیکاری، فساد طبقه روحانی حاکم در چهار دهه گذشته دست به تظاهرات زدند.
این جنبش اعتراضی جدید بر ضد قدرت فاسد آخوندها بیانگر خشم برحق طبقات پایین‌دست مردم ایران به‌ویژه مردم شهرستان‌ها و شهرهای کارگر نشین و مناطقی است که اقلیت‌های قومی و دینی در آن زندگی می‌کنند.
این طغیان مشروعیت دیکتاتوری روحانیون را زیر سؤال می‌برد. دولت به‌منظور حفظ قدرت حاکمه، تهدید به سرکوب شدید می‌کند، همان‌طور که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد.
مردم ایران به‌واسطه داشتن دشمنان متعدد، به همبستگی ما نیاز دارد. دخالت ایالات‌متحده آمریکا و هم‌پیمانان این کشور در این جریانات و تهدید رژیم آخوندی، باعث توسل به سرکوب و شکنجه توسط رژیم شده و بر آن افزوده است. در طی بیست‌وپنج سال گذشته، ایالات‌متحده آمریکا، اسراییل و عربستان سعودی سیاست بی‌ثباتی دائم منطقه را دنبال کرده‌اند و میلیون‌ها تن از ملت‌های منطقه قربانی جنگ‌های ایجادشده در افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، لیبی و یمن شده‌اند.
دونالد ترامپ و هم‌پیمانانش در مورد سرنوشت ملت ایران اشک تمساح می‌ریزند، اما می‌خواهند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و ملت‌هایی را که کشورشان سرشار از منابع انرژی است و آن‌ها به‌طور وحشیانه‌ای به این منابع چشم طمع بسته‌اند، ضعیف کنند.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here