Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / ادبیات افغان: تفاوت‌های شعر از نثر

ادبیات افغان: تفاوت‌های شعر از نثر

حبیب عثمان /

 

دانستنی‌های درباره شعر و ادب

شعر و نثر هر دو ازحروف و کلمه ساخته می‌شوند به هر دو، کلام اطلاق می‌شود. در این جهت از هم دیگر فرق نمی‌کنند. آن‌چه آن‌ها را از هم جدا می‌سازد این‌هاست:

هر کلامی که از وزن عروضی «متساوی» و «متکرر» و قافیه واحد برخوردار باشد، آن کلام شعر است نه نثر. البته این معیار، به اشعار کلاسیک اختصاص دارد ورنه، نوعی از شعر نو نه وزن دارد نه قافیه اما به آن شعر اطلاق می‌گردد. پس این‌که وزن و قافیه را به عنوان معیار تعیین کردیم فقط در جهت اثباتی آن است یعنی هر کلامی که وزن (متساوی و مکرر) و قافیه داشته باشد، شعر است. این‌گونه نیست پس اگر نداشته باشد نثر است.

شعر مبتنی بر پایه‌های مشخص است. این پایه‌ها شعر را قوام بخشیده‌اند. عدول از آن ممکن است، ساختمان آن را زیان و خطر برساند، اما نثر این گونه نیست. در نثر نویسنده مجبور نیست از راه معین کاروانش را عبور دهد؛ بلکه هدف آن رسیدن به منزلگه مقصود است از هر طریقی که امکان آن باشد. مَثلَ شعر،راهی را می‌ماند که از کمرش کوه امتداد یافته باشد. شاعر با اندک‌ترین غفلت، ممکن است تا ته دره سقوط نماید؛ لیکن نثر،آن دشت همواری را ماند که نویسنده با کاروانی از کلمات می‌خواهد، آن را در نوردد و راه خودش را تا دهکده، محبوب بپیماید. از این جهت می‌بینیم نثر را هر نگارگری می‌تواند بنویسد ولی شعر مختص به اهل خود است.

در نثر هدف یک چیز است و آن رساندن پیام به مخاطب، لیکن در شعر هدف تنها انتقال نیست، تأثیر و لذت نیز جزء هدف است. بر این اساس، نثر از پیچیدگی‌های کمتری برخوردار است و مخاطب زودتر به پیام آن می‌رسد ولی در شعر، مخاطب تلاش می‌نماید که در عین بدست آوردن پیام، از آن لذت ببرد. برای این منظور است که آن را در لفافه زیبایی پیچانیده تحویل مخاطب دهد.

  1.  نوعی از نثر هست که در آن از صنایع بدیع و بیان زیادتر از معمول استفاده می‌شود. این نوع نثر را نثر ادبی می‌خوانند.به دلیل وجود صنایع، تاثیرات آن؛ افزون از نثر معمول است.
  2.  در نثر نویسنده مجبور نیست از صنایع بدیع و بیان استفاده نماید اما در شعر، شاعر ناچار است کلام خود را با تصویر درهم آمیزد. چرا که هدف شاعر غیر از هدف یک نویسنده است. بدین لحاظ «خیال» را یکی از عناصر اساسی در شعر بر شمرده‌اند. این عنصر در نثر جز جنبه نمایشی، ارزش دیگری ندارد.
  3.  دست نویسنده در نثر باز است. می‌تواند از هر گونه کلمه‌ای استفاده ببرد ولی در شعر این گونه نیست. شاعر نمی‌تواند از هرنوع کلمه سود بجوید. هر کلمه نمی‌تواند پیام شاعر را منتقل کند.خیلی از کلمات است که با ساخت زبان شعر نمی‌خواند. بسیاری از واژه‌ها نمی‌توانند حامل تمام معنایی باشند که شاعر آن‌ها را قصد کرده است. از این جهت واژه‌هایی را بر می‌گزیند که بتوانند بار مفهومی خاصی را بر دوش بکشند. این بیت از حافظ را ببینید:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

ونداران ظلمت شب آب حیاتم دادند

شما نمی‌توانید کلمه‌ای را از این بیت برداشته، کلمه دیگری را که همان بار معنی را داشته باشد جای آن بگذارید.

4. نثر تابع قوانین دستوری است. هر کلمه جای مشخص خود را دارد. مثلا: فعل باید در آخر جمله بیآید، آوردن آن در آغاز جمله لطمه شدیدی بر تابعیت آن از دستور می‌زند. همین طور نهاد و گذاره. اما در شعر، شاعر ملزم نیست که تابع دستور باشد. او می‌تواند در ساخت نحوی زبان هرگونه تغییراتی را که دلش بخواهد وارد نماید، از این‌رو گفته‌اند: شاعر بر دستور مسلط است. یعنی ملزم به پیروی از دستور نیست. خواستگاه ذاتی زبان در شعر اقتضا می‌کند که او با برهم زدن صورت نحوی کلام، بیان شعرش را پایه‌گذاری نماید.

5. شعر به دنبال هدفی حرکت می‌کند که در مرکزیت شعر قرار دارد؛ اما نثر به دنبال مرامی است که در بیرون از مرکز وجود دارد. شفیعی کدکنی می‌نویسد: «شعر همیشه در حال رجعت به مرکز است و نثر همیشه در حال گریز است.» [کتاب طلا در مس، جلد اول، صفحه ۵۵۶ ] یعنی شعر به محوری می‌گردد که در خود اوست لیکن نثر تلاشش برای بیرون رفتن از خود و بدست آوردن امری‌ست که در خارج از آن قرار دارد.

6. نثر همیشه در بعدخاصی و در زمانه معینی شکل می‌گیرد از این جهت همیشه با «تاریخ خود» همراه است. شکل خود را در زمانه معینی و جهت خاصی برملا می‌سازد؛ ولی شعر هیچ‌گاه با«تاریخ خود» حرف نمی‌زند، از مقوله خاصی صحبت نمی‌کند و در زمانه معینی به گردش نمی‌افتد بلکه از تمام مقوله‌های علمی، تاریخی، اجتماعی و …گفت‌وگو می‌کند و در تمام زمانه‌ها سفر می‌نماید. برای شعر نمی‌توان تاریخی را مشخص ساخت و بُعد خاصی از مقولات را تعیین نمود.

7. نثر هم یک زبان است، شعر هم یک زبان، لیکن شعر زبانی است که از حدود زبان نثر گذشته به زبان مستقلی دست یازیده است. برای خودش دنیای جدیدی را باز کرده است. به عبارت دیگر شعر ساخت عمقی زبان است و نثر ساخت صوری زبان. در نثر نویسنده، به رعایت نمودن قوانین دستوری اکتفا می‌کند در حالی‌که شاعر می‌کوشد تا با شکستن بنیان دستور و آمیزش شکل و محتوا شعر را از سطح به عمق هدایت نماید. از این رو می‌بینیم شعر،کلام را می‌فشارد ولی نثر باز می‌کند،لذا گفته‌اند «شاعر یک هنرمند کلامی است».

8. ساختمان زبان در نثر به نحوی است که هیچ‌گونه قید و شرطی را نمی‌پذیرد و در یک فضای کاملا آزاد، رها شده است. اما در شعر به گونه‌ای‌ست که هر جز آن مکمل جز دیگر بوده و در نتیجه همه به شکل یگانه، نظام خاصی را به وجود می‌آورد؛ که این نظام خاص در پی محوریت خود در حرکت است.

و چند مورد دیگر ….

منبع: آموزش شعر، اثر محمود جعفری.

حبیب عثمان

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

گروه ادبیات هفته: همه راستی باید افگند بُن

درنگی در برخی گفت‌وگوهای داستان «رستم و سهراب» در شاهنامه، به مناسبت زادروز فردوسی قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *