خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / پردیس / هویت، آینده و اتفاقاتی که پیش روی ما هستند؛ قاره آمریکای ما کجا خواهد بود؟

هویت، آینده و اتفاقاتی که پیش روی ما هستند؛ قاره آمریکای ما کجا خواهد بود؟

زایمان و زندگی در خارج از کره زمین برای ما همان حالتی را دارد که برای اروپاییان قرن شانزدهم، جایی مثل آمریکا داشت. فضا همان‌قدر برای ما دور از دسترس است که برای آن‌ها آمریکا. نکته آن است که ما تحمل ایستادن و درجا زدن نداریم. می‌خواهیم حرکت کنیم، در فضا و در مکان.

آسیموف تنها کسی نیست که در مورد آینده حرف زده‌است. اگر جستجوی کوتاهی در اینترنت داشته باشید خواهید دید که افراد بسیاری تلاش کرده‌اند تا آینده را پیش‌بینی کنند. برخی از آن‌ها جهان را در آینده جای بهتری می‌دانند و برخی یک جهنم تمام عیار. راستش را بخواهید هر دو باور می‌تواند روی دهد.

شاید در سال ۱۹۸۴ کمتر کسی تجسم می‌کرد که نبرد زیرپوستی روسیه و آمریکا به شکل دخالت اینترنتی روسیه در انتخابات آمریکا روی دهد و هکرهای روسی بخواهند نتیجه انتخابات آمریکا را تغییر دهند.

آسیموف معتقد بود که روبوت‌ها عادات و زندگی مردم را تغییر می‌دهند. از یک طرف روبوت‌ها باعت می‌شوند که مردم از زندگی لذت بیشتری ببرند و از یک طرف دیگر همه کارهای ساده و تکرار شونده را می‌گیرند. او پیش‌بینی می‌کرد در سال ۲۰۱۹ آدم‌ها باید متخصص‌تر شوند تا بتوانند تا کار پیدا کنند

 

ما آدم‌ها معمولا تحمل ایستادن در یک جا را نداریم، مدام از جایی به جایی دیگر می‌رویم و همیشه همه گمان می‌کنیم جایی که ایستاده‌ایم لزوما بهترین جا نیست. به قولی مرغ همسایه را همیشه غاز می‌بینیم. آیا این حس ما، یک حس بد و عقب‌برنده است یا می‌تواند ما را به سمت تحولات مثبت پیش ببرد؟ مرز این جابه‌جایی کجاست؟

اجازه بدهید قبل از این‌که وارد جزییات بشویم، بدانیم که چه نکته‌ای سبب شده تا این سوالات را مطرح کنم. در خبرها و مطالب روزانه هفته قبل رمزهایی وجود دارد که ما را به این پرسش‌ها می‌رساند. در یکی از خبرها که وب‌سایت نشریه «آتلانتیک» آن‌را منتشر کرد، می‌خوانیم که بشر می‌خواهد زایمان خارج از زمین را امتحان کند. می‌خواهند در سال ۲۰۲۴، یک زن باردار را به مدار زمین بفرستند و ۲۴ الی ۴۸ ساعت بعد از زایمان او را به زمین برگردانند. گفته‌اند که هدف از این کار حفظ نسل بشر است که مثلا اگر به هر دلیلی نشود روی زمین زندگی کرد، بتوان جایی دیگر را برای زیستن یافت. در همین شماره «هفته» و در صفحه علم به طور مبسوط در این‌باره خواهید خواند.

بعد از خواندن این خبر یاد نظریه کشف قاره آمریکا و کریستف کلمب می‌افتیم. شاید برای ما که قاره‌ها را در چند ساعت طی می‌کنیم عجیب باشد که سفر دریایی از اروپا به آمریکا، روزگاری دل شیر می‌خواست و هر کسی تن به این خطر نمی‌داد. نخست آن‌که تا حدود ۵۰۰ سال قبل کسی خبر نداشت که چنین جایی در دنیا وجود دارد. بعد که به طور تصادفی قاره آمریکا را کشف کردند، آن‌قدر راحت نبود از اروپا به قاره تازه کشف شده بیایند. کشتی‌های بسیاری در این مسیر غرق شدند یا به جاهای ناشناخته رفتند و افراد بسیاری برای همیشه گم شدند.

اما کمی بعد قاره آمریکا بدل شد به سرزمین فرصت‌ها و بسیاری از اروپاییان و بعدها آسیایی‌ها و آفریقایی‌ها به این سرزمین کوچیدند تا زندگی بهتری داشته باشند. اگر از این زاویه به تجربه‌طلبی آدمیان نگاه کنیم، آیا آن را مثبت نمی‌یابیم؟ آیا ماندن در یک جا و درجا زدن را توصیه می‌کنیم؟

زایمان و زندگی در خارج از کره زمین برای ما همان حالتی را دارد که برای اروپاییان قرن شانزدهم، جایی مثل آمریکا داشت. فضا همان‌قدر برای ما دور از دسترس است که برای آن‌ها آمریکا. نکته آن است که ما تحمل ایستادن و درجا زدن نداریم. می‌خواهیم حرکت کنیم، در فضا و در مکان.

 

زمین در صد سال آینده

روزنامه  The Starکانادا در آخرین روزهای دسامبر سال ۱۹۸۳ از ایزاک آسیموف خواست تا در مورد ۳۵ سال آینده پیش‌بینی کند. آسیموف یکی از نویسندگان رمان‌ها علمی – تخیلی است و کتاب‌هایش که به زبان شیرین و جذابی نوشته‌اند، سرشارند از تخیل و البته نکات علمی و آموزشی. آسیموف که می‌توان او را با ژول ورن مقایسه کرد و در آن‌روزها به خصوص شهرت ویژه‌ای داشت، سبب شد تا بسیاری از نوجوانان و جوانان به مسایل علمی علاقمند شوند.

زمانی که مقاله ایزاک آسیموف در روزنامه  The Starمنتشر شد، یعنی در سال ۱۹۸۳، تقریبا سی و پنج سال از انتشار رمان «۱۹۸۴» نوشته جورج اورل گذشته بود. اورل در آن رمان روزهایی را پیش‌بینی کرده بود که همه زندگی ما توسط کسی کنترل می‌شود، کسی یا نیروی که نویسنده او را با عنوان «برادر بزرگ» نامگذاری کرده بود. دنیای دیکتاتور مابانه تصویرشده توسط جورج اورل، کمی بعد در شوروی سابق روی داد. کا.گ.ب همه زندگی روس‌ها را زیر نظر داشت و به گونه‌ای پیش‌بینی اورل درست از کار در آمده بود.

در این شرایط روزنامه  The Star از آسیموف خواست تا سی و پنج سال آینده را پیش‌بینی کند. یعنی پیش‌بینی کند که در سال ۲۰۱۹ چه روی خواهد داد.

برای ما که به تازگی وارد سال ۲۰۱۹ شده‌ایم شاید پیش‌بینی این سال خیلی عجیب نباشد، اما برای کسی که سی و پنج سال پیش می‌خواسته درباره این سال حرف بزند، احتمالا قضیه دشوار بوده است، همان‌طور که برای ما عجیب است که بخواهیم در مورد سال ۲۰۵۴ پیش‌گویی کنیم.

 

جنگ، کامپیوتر و یا زندگی در جایی دیگر

آسیموف در وهله اول از خطر جنگ بین آمریکا و شوروی می‌گوید. جنگ سرد در آن‌روزها در اوج خود بود و دو طرف مرتبا به هم چنگ و دندان نشان می‌دادند. آسیموف پیش‌بینی کرد که اگر جنگی در بگیرد، احتمالا سال ۲۰۱۹ انسان‌ها در وضعیت بسیار بدی قرار می‌گیرند یا شاید کلا نابود شده باشند. پیش‌بینی او ما را به یاد پرسش و پاسخی با آلبرت انیشتین می‌اندازد. از انیشتین پرسیدند که بشر در جنگ سوم جهانی از چه سلاح‌هایی بهره خواهد بود. او در پاسخ گفت که در جنگ چهارم جهانی بشر با بیل و کلنگ خواهید جنگید. یعنی جنگ سوم جهانی اگر روی دهد، چنان همه چیز نابود می‌شود که دیگر تمدنی باقی نخواهد ماند.

جنگ بین آمریکا و شوروی خوشبختانه روی نداد، اما دیگر پیش‌بینی آسمیموف به تحقق پیوست. او از عمومی شدن کامپیوترها گفت و این‌که کامپیوترها وارد خانه‌ها می‌شوند. در سال ۱۹۸۴، کامپیوترها هرگز به همه‌گیری این‌روزها نبودند و شاید کمتر کسی گمان می‌کرد که آن‌ها تا این حد عمومی و همه‌گیر شوند. آسیموف از کامپیوترها قابل حمل حرف می‌زند، و چه جالب که موبایل‌ها، لپ‌تاب‌ها و تبلت‌ها هم‌اکنون به سادگی قابل حمل هستند و می‌توان حتی آن‌ها را در جیب گذاشت.

او نمی‌توانست دنیای آینده را بدون کامپیوتر تجسم کند، دنیایی که روبوت‌ها قرار بود بیشتر حضور داشته باشند. این حضور آن‌قدر در نظر آسیموف پر رنگ بود که او جنگ‌های آینده را جنگ‌های کامپیوتری و روبوتیک می‌دید. فراموش نکنیم که در آن سال‌ها وب‌سایت‌هایی به شکل بسیار محدود وجود داشت، اما تجسم هک کردن کمی دشوار بود. شاید کمتر کسی تجسم می‌کرد که نبرد زیرپوستی روسیه و آمریکا به شکل دخالت اینترنتی روسیه در انتخابات آمریکا روی دهد و هکرهای روسی بخواهند نتیجه انتخابات آمریکا را تغییر دهند.

آسیموف معتقد بود که روبوت‌ها عادات و زندگی مردم را تغییر می‌دهند. از یک طرف روبوت‌ها باعت می‌شوند که مردم از زندگی لذت بیشتری ببرند و از یک طرف دیگر همه کارهای ساده و تکرار شونده را می‌گیرند. او پیش‌بینی می‌کرد در سال ۲۰۱۹ آدم‌ها باید متخصص‌تر شوند تا بتوانند تا کار پیدا کنند: « کشاورزان در دوران پیش از صنعتی شدن، نیازی به خواندن و نوشتن نداشتند، اما کارگران کارخانه‌ها بدون خواندن و نوشتن نمی‌توانند ادامه دهند و این روند ادامه خواهد داشت.»

سه نکته مهم دیگر در پیش‌بینی‌های آسیموف وجود دارد. اول این‌که او پیش‌بینی می‌کرد که افزایش جمعیت دردسرزا خواهد بود. دوم این‌که او گمان می‌کرد تا سال ۲۰۱۹، سیستم آموزش سنتی جایش را به آموزش از راه دور و با کامپیوتر بدهد و سوم این‌که او از رویای سفر و زندگی در خارج از زمین را در سر داشت. به باور آسیموف بشر در سال ۲۰۱۹ کم‌کم این روند را آغاز می‌کند.

جالب است که خبر زایمان یک مادر در فضا برای نخستین بار در سال ۲۰۱۹ منتشر می‌شود.

 

آیا زمین جای بدتر برای زندگی خواهد بود؟

آسیموف تنها کسی نیست که در مورد آینده حرف زده‌است. اگر جستجوی کوتاهی در اینترنت داشته باشید خواهید دید که افراد بسیاری تلاش کرده‌اند تا آینده را پیش‌بینی کنند. برخی از آن‌ها جهان را در آینده جای بهتری می‌دانند و برخی یک جهنم تمام عیار. راستش را بخواهید هر دو باور می‌تواند روی دهد.

تغییرات آب و هوایی که به دلیل عادت غلط ما در حال بدتر شدن است، زباله‌هایی که ما تولید می‌کنیم و هزار و یک دلیل دیگر می‌تواند زمین را در کمتر از سه دهه دیگر بدل به یک جهنم سوزان کند. فقط اگر بدانید در حال حاضر چقدر زباله پلاستیکی در اقیانوس‌ها ریخته‌ایم، و اگر بدانید این زباله‌ها چه خطراتی برای محیط‌زیست دارند، قطعا سی سال آینده را چنان خوب نخواهید دید.

اما می‌توان به آینده خوشبین هم بود. این‌که قطعا پزشکی پیشرفت خواهد کرد. شاید بتوان از تولید این همه زباله غیر قابل بازیافت کاست. این‌که علم کشاورزی تحولات وسیع خواهد داشت و شاید بتواند با کمی آب، بیابان را بدل به جنگل کند. کسانی که به دوبی رفته‌اند دیده‌اند که چطور با کمی تغییر در طبعیت، این صحرا را چطور به جایی بهتر برای زندگی کرده‌اند.

 

فرهنگ، زبان و جامعه

قطعا یک نگاه تک بعدی است اگر  تمام تعییرات را در مسایل علمی ببینیم. آیا رسانه‌ها جهان آینده ما را به همین شکل امروزی باقی خواهند گذاشت؟ در آینده به چه زبان‌هایی حرف زده خواهد شد؟ آیا مثلا زبان فارسی می‌تواند به شکلی پویا زنده بماند؟

مدت‌هاست که بحث یک زبان مشترک که همه بتوانند به آن حرف بزنند شکل گرفته است، اما اسپرانتو نتوانست جهانی شود، اما به جای آن زبان انگلیسی، به دلایل گوناگون توانسته هر روز قدرت بیشتری پیدا کند. تعداد کسانی که به زبان ماندرین (چینی ) هم حرف می‌زنند، بسیار زیاد است. آیا زبان‌های دیگر می‌توانند در کنار این دو به حیات خود ادامه دهند؟

بحث فقط بر سر زبان‌ها نیست. آیا خرده‌فرهنگ‌ها می‌توانند در برابر فرهنگ مصرف‌گرای معاصر مقاومت کنند؟ نهاد خانواده در آینده چگونه خواهد بود؟ آیا بچه‌دار شدن به شکلی که ما داریم، ادامه خواهد داشت؟ بچه‌ها آیا در کانون خانواده بزرگ می‌شوند یا در جایی همچون محل نگهداری کودکان؟

مردم چگونه کار خواهند کرد؟ چگونه با هم ارتباط بر قرار می‌کنند؟ نسل‌های جدید رسانه‌های ارتباطی مثل فیس‌بوک چگونه خواهد بود؟ اصلا انسان‌ها در آینده می‌تواند نسل خود را حفظ کنند؟

ما به سمت جهانی حرکت می‌کنیم که به درستی نمی‌دانیم چگونه خواهد بود. این جهان می‌تواند کریستف‌کلمب دیگری داشته باشد که ما را به جای آمریکا، به جایی دیگر از جهان ببرد یا می‌تواند هیتلری دیگر داشته باشد و این‌بار به تمامی نابودمان کند. باید منتظر ماند و دید.

شما چه نظری دارید؟

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید

نویسنده: سجاد صاحبان زند

مطلب پیشنهادی:

هویت تمام قربانیان حمله‌ی مرگبار تورنتو مشخص شد

پلیس تورونتو لیست کامل قربانیان حمله‌ی مرگبار آلک میناسیان که با راندن ون اجاره‌ای به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *