به یادِ بنیانگذار جامعه‌شناسی ایران| به بهانه تولدِ دکتر غلامحسین صدیقی

0
84
دکتر غلامحسین صدیقی

قمر  فلاح؛ جامعه‌شناس شهری/می‌نویسم برای مبارزه با فراموشی و کژ فهمی، می‌نویسم برای باز تولید وجوه انسانی که امروزه در پس زمینه فرد محوری فراموش می‌شوند، می‌نویسم برای باز زنده‌سازی ارزش‌هایی که در راستای قدسی شدن سود و کالا  از معنای راستین خود تهی و یا به نفع منفعت‌های فردی مصادره می‌شوند. می‌نویسم به یاد دکتر غلامحسین  صدیقی نماد راستین انسان در عصر دگرگونی و تهی شدن معنای انسانیت. می‌گویم از دکتر غلامحسین صدیقی بنیان‌گذار جامعه شناسی ایران، به مناسبت سالروز تولد او.

روزی یکی از دانشجویان دختر در حالی که از شدت احساسات گریان بود از او سؤال کرد که «استاد مگر نمی‌بینید دانشجویان اعتصاب و مردم قیام کرده‌ و به خیابان آمده‌اند. چرا کلاس را تعطیل نمی‌کنید؟ دکتر صدیقی در پاسخ گفت شما در خیابان چه می‌کنید؟ از هیچ انقلابی آزادی و عدالت بیرون نمی‌آید. در ضمن هزینه اموال شهری که توسط معترضان تخریب می‌شود و هزینه تشکیل کلاس‌های درس که شماخواهان تعطیلی آن هستید از جیب همین مردم پرداخت شده شما باید امانت‌دار آن‌ها باشید نه تخریب‌کننده آن.

دکتر صدیقی شخصیتی ممتاز در دنیای معاصر ایران است که در عرصه سیاسی، تاریخی و علمی ایران،  جایگاهی ویژه و تاثیرگذار دارد. او انسانی اخلاقی و قانونمند، استادی دانشمند، معلمی دلسوز، پژوهشگری دقیق با وسواسی علمی و سیاست ورزی صدیق، مدیر و مدبر و انسانی والا و پر از مهربانی و عاطفه و بزرگ منشی بود، به حق می‌توان گفت که همواره نامش، عشق به ایران، احترام به انسان و گرامی داشتن علم و دانایی  را به یاد می‌آورد. این نوشتار سعی دارد،  با تکیه به تاریخ شفاهی و ذکر خاطراتی از او برخی ویژگی‌های بارز این انسان بزرگ را یادآور شود به امید ماندگاری راه و رسم او.

غلامحسین صدیقی در آذرماه ۱۲۸۴ در محله سرچشمه تهران به دنیا آمد. پدر او حسین صدیقی ملقب به اعتضاد  از اهالی ناحیه‌ نور مازندران بود. صدیقی تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در مدارس جدید آن زمان، اقدسیه، آلیانس  فرانسه و دارالفنون، به پایان رسانید و در شهریور ماه 1308 در جمع دانش‌آموزان دوره دوّم، از سوی وزارت معارف وقت، برای تکمیل تحصیل به فرانسه اعزام شد. دوره‌های دانش‌سرای مقدماتی و دانش‌سرای عالی و نیز دوره لیسانس و دكترا را در دانشگاه پاریس به پایان برد و در اسفند 1316 از رساله دكترای خویش با عنوان «جنبش‌های دینی در قرون  دوم و سوم هجری» «دفاع كرد و بی‌درنگ به ایران بازگشت.»

در سال 1317 علم جامعه شناسی را درایران بنیان نهاد و واژه جامعه‌شناسی را برای این رشته برگزید. تدریس جامعه شناسی را با یک درس در سال 1319 در دانشکده ادبیات و دانش‌سرای عالی آغاز کرد و آن را در اوایل دهه 1350 به دانشکده علوم اجتماعی و تعاون دانشگاه تهران، با گروه‌های آموزشی و بخش‌های پژوهشی متعدّد، گسترش داد. مهم‌ترین خدمت علمی و فرهنگی او تأسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه تهران در سال ۱۳۲۷بود. دکتر صدیقی در سال 1322 به رتبه استادی رسید و در سال 1353 بازنشسته شد اما تا سال1358 به عنوان استاد ممتاز به تدریس در دانشکده علوم اجتماعی ادامه داد. او در 29 اردیبهشت 1371 در گذشت.

دکتر صدیقی  علاوه بر خدمات فرهنگی و دانشگاهی، در دوره‌های تاریخ‌ساز کشور سمت‌های حساسی را عهده‌دار بود، در کابینه اول دکتر محمد مصدق، وزیر پست و تلگراف و تلفن و در کابینه دوم، وزیر کشور و نایب نخست‌وزیر بود. اولین رفراندم در تاریخ ایران را او در زمانی که وزیر کشور بود برگزار کرد. در این رفراندم انحلال یا ابقای دولت دکتر مصدق به رای گذاشته شده بود. پس ازکودتای 28 مرداد 1332 محاکمه شد و مدتی به زندان افتاد. در جریان محاکمه از دکتر مصدق تجلیل کرد. وی در ۱۷ آذرماه ۱۳۳۲ در دادگاه حضور یافت و به سوالات مختلف تیمسار آزموده،  رئیس دادگاه و دادستان نظامی پاسخ داد و به تفصیل درباره پایین کشیدن مجسمه‌های شاه و پدرش، میتینگ روز ۲۵ امرداد در میدان بهارستان، و تشکیل شورای سلطنت و رویدادهای روز ۲۸ امرداد با صراحت خاصی که از ویژگی‌های او بود پاسخ داد، به طوری که دادستان را مبهوت و عاجز کرد.

استادان،دانشجویان و افرادی که از نزدیک با دکتر صدیقی کارکرده‌اند و یا افرادی که تاریخ دوره ملی شدن نفت را به خوبی می‌دانند از گفتار و رفتار دکتر غلامحسین صدیقی حکایت‌ها دارند که جملگی زبان‌زد همه شده است. یکی از ویژگی‌های بارز او رعایت قوانین در هر شرایط بود.

می‌گویند زمانی که وزیر کشور بود روزی منشی او اطلاع می‌دهد که همسرش تماس گرفته و منتظر صحبت با اوست به منشی می‌گوید «به خانم بفرمایید اگر با صدیقی وزیر کشور کار دارد مثل دیگران وقت بگیرد تا نوبتش شود و اگر با  همسرش کار دارد تأمل کند تا بعد از وقت اداری به منزل برگردد» باز نقل است که پسرش «نیکنام» بعد از سال‌ها دوری بدون خبر به ایران بر می‌گردد و یکراست به وزارت کشور به دفتر وی می‌رود و او از در باز شده می‌بیند که پسرش در اتاق انتظار منتظر است، با وجود دیدن پسرش  به کار خود ادامه می‌دهد تا ساعت استراحت ناهار و آن‌گاه به استقبال فرزندش می‌رود و او را درآغوش می‌گیرد. و به او خوشامد می‌گوید.

من خود شاهد بودم که روزی وارد کلاس درس شد کاغذی در دست داشت و بعد از قرار گرفتن پشت تریبون به دانشجویان نشان داد و گفت این برگه جریمه رانندگی است و امروز راننده (او پیکانی سبز رنگ داشت و هر روز  راننده‌اش او را با این اتومبیل به دانشکده می آورد و می‌برد)، از چراغ قرمز عبور کرد و پلیس متوجه نشد. من به راننده گفتم کناری نگه‌دارد. به پلیس اطلاع دادم که باید او جریمه شود جریمه را پرداختم و سر ماه از حقوق راننده کسر خواهم کرد.

 

در کار خود جدی، درستکار با دانشجویان و همکاران مهربان

دانشجویان سال 1357 که با دکتر صدیقی درس داشتند می‌دانند که او هیچ‌گاه  و به هیچ عنوان، کلاس درس را تعطیل نمی‌کرد، در بحبوبه‌های انقلاب که دانشجویان اعتصاب و کلاس‌ها را تعطیل می‌کردند، کلاس او حتی باحضور شمار اندکی از دانشجویانی  که مشتاق درس او بودند، تشکیل می‌شد. کسی هم جرأت نمی‌کرد از او  بخواهد کلاس را تعطیل کند، روزی یکی از دانشجویان دختر در حالی که از شدت احساسات گریان بود از او سؤال کرد که «استاد مگر نمی‌بینید دانشجویان اعتصاب و مردم قیام کرده‌ و به خیابان آمده‌اند. چرا کلاس را تعطیل نمی‌کنید؟ دکتر صدیقی در پاسخ گفت شما در خیابان چه می‌کنید؟ از هیچ انقلابی آزادی و عدالت بیرون نمی‌آید، در ضمن هزینه اموال شهری که توسط معترضان تخریب می‌شود و هزینه تشکیل کلاس‌های درس که شماخواهان تعطیلی آن هستید از جیب همین مردم پرداخت شده شما باید امانت‌دار آن‌ها باشید نه تخریب‌کننده آن. اما من تحمل دیدن گریه شما را ندارم. امروز استثنائا کلاس را تعطیل می‌کنم.

او پیوسته به دانشجویانش تأکید می‌کرد که دانشجو باشید نه لیسانس‌جو و همواره خود را دانشجوی علوم اجتماعی می‌نامید .گویا آفت مدرک‌جویی امروز را پیش‌بینی می‌کرد. من خود به یاد دارم برای بازنشستگی‌اش  متنی سپاس گونه تهیه شده بود و دانشجویان او از زمان تاسیس دانشکده علوم اجتماعی آن را امضا کرده بودند که خود طوماری چند متری شده بود . در مراسم جشن بازنشستگی وقتی این طومار به او اهدا شد او در حالی که به طور عیان می‌گریست با الفاضی شمرده گفت: «من به آن دنیا اعتقادی ندارم اما اگر اعتقادی داشتم می‌گفتم این طومار به عنوان کارنامه اعمال من با من دفن شود» صحنه‌ای دیگر را به یاد دارم، در کلاس درس او همواره بین استاد و برخی از دانشجویان به شدت مذهبی و برخی دانشجویان طلبه گفت‌وگو در می‌گرفت و دکتر صدیقی که بسیار مسلط به اقوال و روایات و قرآن بود در مورد مباحث اجتماعی که مطرح می‌کردند، با دلایل علمی تحلیل می‌کرد و می‌گفت من به علم معتقدم نه احادیث. یک روز بعد از مشاجره طولانی با یک دانشجو ملبس به لباس روحانی که نتوانسته بود دلایل مدقنی ارایه دهد، دوست او با صدای بلند با لحن دور از ادب گفت: «ولش کن نرود میخ آهنین در سنگ» ناگهان کلاس را سکوتی عمیق در گرفت، همه فکر می‌کردیم برای این بی‌ادبی دانشجو اخراج خواهد شد و یا لااقل نمره قبولی از این درس نخواهد گرفت اما دکتر صدیقی در حالی که صدایش از هیجان می‌لرزید در عین حال با لحنی استوار گفت من نه سنگ و نه آهنم و بیش از خود شما به شما علاقه‌مندم به همین دلیل نمی‌خواهم گرفتار جهل شوید .مهربانی تسلیم شدن نیست. برای مهربان بودن شجاعت و صداقت لازم است،  به راستی این واژه‌ها را او این‌چنین با جان مایه‌ای انسانی و دانایی معنا می‌کرد.

دکتر صدیقی در زمانه بحران زندگی کرده بود و آگاهانه و مدبرانه با مسایل روبه‌رو می‌شد، نمونه‌اش دیدار او با دکتر مصدق در روز 28 مرداد1332 است بعد از این‌که با اتومبیل شهر را از نزدیک دیده و متوجه حرکت آرام جریانی خلاف، را حس کرده  و به دکتر مصدق هشدار  داده بود که کودتایی در راه است.

دکتر عبدالحسین نیک گوهر در سخنرانی خود به مناسبت  انتخاب او به عنوان سه مترجم برتر از سوی «انجمن جامعه شناسی ایران» از دکتر صدیقی یاد کرد و گفت: « از نیکبختی من بود که از سال 1348 تا 1350 به عنوان دستیار دکتر صدیقی در دانشکده همکاری کنم. یک روز در حین بررسی اسناد مربوط به دانشجویان تازه‌وارد شده، متوجه شدم که برگه قبولی کنکور در بین مدارک یک جوان وجود ندارد، به فرد مزبور این نقصان را یادآور شدم، پاسخ داد من نفر برتر سپاهی دانش هستم و براساس قانونی که شاهنشاه وضع کرده‌اند، سپاهیان دانش که درجه ممتازی را در کار خود دریافت کرده‌اند می‌توانند بدون کنکور وارد دانشگاه شوند. دکتر صدیقی که پشت میزش در همان اتاق نشسته بود و همه چیز را زیر نظر داشت گفت بله شاهنشاه فرمودند که شما با این شرایط می‌توانید دانشجو شوید اما نفرمودند که می‌توانید دانشجوی علوم اجتماعی شوید. دکتر نیک گوهر می‌گفت با این صراحت، شجاعت و درایت ما از یک مسأله که در شرایط  خفقان آن زمان احتمال آن را داشت که به یک گرفتاری بزرگ بیانجامد رها شدیم. او آن‌قدر بزرگ بود که هر رفتارش مثال زدنی می‌شد، می‌توان از او ساعت‌ها سخن گفت، حتی  معنی و مفهوم برخی از اقدام‌های او را ما دانشجویانش بعد از گذر عمری و برگرفتن تجاربی تلخ درک کردیم. هم‌چون این سخنش که «اعتباری که یک عمر اندوختم نه برای نام بلکه در راه میهنم صرف می‌کنم» عشق است و داو اول برنقد جان توان زد.

زنده یاد استاد دکتر علی محمد حق شناس در سوگ استادش زنده یاد دکتر امیر حسین آریان پور گفت «من شرف شاگردی دکتر امیر حسین آریان‌پور را دارم، اکنون نمی‌توانم بگویم چه از او آموختم، اما می‌دانم پس از گذراندن کلاس او یکسره دگرگون و به آدمی دیگر بدل شدم» و این کاری  است که استادانی این‌چنین با جان و جهان دانشجویان می‌کنند.

امروزه در سپهر اندیشه ایران و حتی جهان، جای چنین بزرگانی خالی است و اساسا دنیای تجاری شده امروز قدرت آفرینش این‌گونه افراد را ندارد اما چه غم بازتابندگی آموزه‌های این افراد در رفتار بسیاری از دانش آموختگان و جوانانی که در مکتب او درس عشق به انسان و راستی را آموخته‌اند، هم‌چون امواجی حاصل از ضربه‌هایی برآب، درحال گسترش است .حکایت این امواج رو به گسترش را این زمان بگذار.

تا وقت دگر.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here