خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / اخبار مونترال / خوانندگان / هم‌چنان حکایت تلخ «من و تو»، وای برما!

هم‌چنان حکایت تلخ «من و تو»، وای برما!

بخش «خوانندگان» هفته متعلق به خوانندگان است. تنها محدودیت انتشار مطالب در این صفحه قوانین کاناداست. سلیقه سردبیر و دست‌اندرکاران هفته در انتشار مطالب در این بخش تاثیری ندارد.

 

پاسخِ برگزارکننده به نامه‌ها و نظرات درباره کنسرت آذربایجانیِ گروه ساوالان

 

قفلی بود میل و هوا، بنهاده بر دلهای ما

مفتاح شو! مفتاح را دندانه شو دندانه شو

«مولانا»

لیلی خاقانی/این مطلب را بعد از گذشت بیش از یک ماه از تاریخ کنسرت آذربایجانی و زمانی می‌نویسم که «پس زلزله‌ها» کمی آرام گرفته و من به فراغت رسیده‌ام.

ابتدا تشکر می‌کنم از تمام هموطنان ایرانی ترک و فارس و همین‌طور از دیگر ملیت‌های علاقه‌مند که ناسازگاری و نامهربانی هوای بعد از ظهر آن‌روز را به جان خریدند، آمدند و به ما افتخار دادند.

این کنسرت تبعات بسیار متفاوت و متنوعی داشته است. بدین معنی که از آن روز تا به امروز نظرهای مثبت و منفی زیادی دریافت کرده‌ایم که بیشتر آن‌ها حضوری، پیامی، تلفنی و پاره‌ای به صورت درج در نشریه‌های محترم پیوند و هفته بوده است.

در این‌جا لازم می‌دانم به 10 سال پیش برگشته و تاریخچه مختصری از گروه فرهنگی ساوالان خدمت هموطنان محترم ارائه دهم.

این گروه فرهنگی در سال 2009 به عنوان یک گروه غیرسیاسی و غیرمذهبی  تشکیل و با نام Groupe Culturel Savalan  به صورت  Organisme sans but lucratif در کبک به ثبت رسید. در اساسنامه‌مان هدف تعیین شده برای این گروه انجام فعالیت‌های فرهنگی در جهت شناختن و شناساندن فرهنگ غنی آذربایجان است. در واقع این گروه به هیچ حزب و دسته‌های سیاسی و مذهبی و هیچ ایدئولوژی وابسته نبوده و اصول اعتقادی خود را احترام به عموم انسان‌ها فارغ از هر نژاد، رنگ، مذهب، زبان و مرز جغرافیائی تعریف کرده است.

خوشبختانه این گروه در طول این 10 سال سعی کرده است به تمام مفاد اساسنامه خود وفادار مانده و با مراعات کامل اصول اعتقادی خود درجهت رسیدن به هدف خویش گام بردارد. ولی علیرغم این گونه عملکرد، متاسفانه به دلیل وجود زیرساخت‌های فکری نادرست جامعه ایرانی، ساوالان در هر برنامه‌ای گذشته از تحمل مشکلات و زحمات و کارهای جنبی آن، می‌بایست همانند یک بندباز، هم‌زمان مواظب چپ و راست خود هم باشد تا راه باریک روی بند را بتواند بپیماید! ولی در طول این سال‌ها با وجود این‌همه دقت بعد از هر کنسرت و یا هر برنامه‌ای انگشت‌های اتهامی جهت زیر سؤال بردن ما همیشه وجود داشته است. انگشت‌هائی که در هیچ یک از برنامه‌های فارسی زبان به کار گرفته نمی‌شود.

 

اما اختصاصا کنسرت 27 اکتبر 2018:

برنامه‌ریزی برای این کنسرت از ماه آوریل 2018 شروع شد. اواسط آوریل بود که اولین ارتباط تلگرامی من با سرپرست گروه «تبریز آنسامبل» برقرار شد. این ارتباط که شامل رد و بدل کردن شبانه‌روزی حدود چندین و چند پیام صوتی و نوشتاری بود، تا روز کنسرت ادامه داشت. البته در ادامه، جهت برنامه‌ریزی دیگر اعضای فعال ساوالان هم شبانه روز سهم بزرگی داشتند. این بدین معنی است که اکیپی 40 نفره شامل فعالان ساوالان، هنرمندان تبریز آنسامبل، هنرمند ارزنده ای از آمریکا و هنرمند پیانیست دیگری از مونترال همه به مدت 7 ماه شبانه روز تلاش کردند تا کنسرت آن شب به مرحله اجرا درآید. آنانی که بر کار اجرائی دستی دارند خوب می‌دانند که چگونه باید زندگی شخصی و گرفتاری‌های آن‌را به کناری گذاشت و صرفا برای آن اجرا انرژی و زمان صرف کرد تا ارائه هنری آن‌چنان ممکن شود.

خوشبختانه استقبال خیلی خوبی شد. تعداد کثیری از ترک‌های ایران، جمهوری آذربایجان و ترکیه، تعداد قابل توجهی هموطنان فارسی زبان‌مان و عده‌ای قریب بیش از 40 نفر کبکی، مصری، افغان و ژاپنی و نماینده ویژه خانم ویلاری پلانت شهردار مونترال که حضور همه این عزیزان محترم خستگی چند ماهه ما را از تن‌مان بدر کرد.

 

زبان کنسرت و خشم عده‌ای از هموطنان فارسی زبان‌مان

زبان اول به دلیل ماهیت کنسرت طبیعتا می‌بایستی ترکی باشد و برای انتخاب زبان دوم با توجه به زمان و گستردگی اجرا و تنوع زبانی و ملیت‌های مختلف حاضر در کنسرت هم‌چنین به حرمت وطن دوم‌مان کبک و زبان رسمی آن، فرانسه زبان دوم اجرا انتخاب شد. حالا نکته‌ای که خشم هموطنان گرامی فارسی‌زبان‌مان را بر علیه ما برانگیخته به طوری‌که این خشم از آنتراکت کنسرت تا حالا گریبان ما را گرفته، این‌که چرا به زبان فارسی خوشامد‌گوئی نبوده نتیجتا «به ما بی‌احترامی شد!» بعضی‌ها هم پارا فراتر گذاشته و مدعی هستند که «به ما توهین شد!»

برای خوشامدگوئی، ما می‌بایستی در جهت وفاداری به اساسنامه خودمان مبنی بر حرمت نه بر یک گروه بلکه به فرد فرد انسان‌ها، به زبان‌های مختلف حاضر در سالن خوشامد می‌گفتیم و این عملی نبود. از طرفی همه ما خوب می‌دانیم که مهاجران به کبک ناچار از آموختن زبان فرانسه هستند. پس مطمئنا خوشامدگوئی به زبان فرانسه همگان را دربر می‌گرفت و برای همه رسا بود. محتوای برنامه هم که توسط خانم مجری شرح داده می‌شد، برای حاضران کاملا قابل فهم بود. علاوه بر آن زحمت و هزینه تهیه بروشور را هم برخود هموار کرده و در دسترس گذاشته بودیم. پس مشکل کجاست؟! و این انتظار از کجا منشا می‌گیرد؟! نه این‌ست که از «من» درون‌مان؟

افسوس بر حال کسانی که به جای گوش جان سپردن به موسیقی و لذت بردن از حرکات دلنواز رقصنده‌ها که با تمام وجودشان ارائه می‌کردند، از همان دقایق اولیه به نهیب «من» خویش گوش فرا دادند که می‌گفت: «هان! دیدی چگونه به تو توهین شد؟!» این عده به جای وارستگی و آزادگی، «من من» گویان لحظات شیرین کنسرت را بر خود حرام کردند. چرا آنان از «من» خویش سؤال نکردند آخر تو از کدام جنس توهین حرف می‌زنی؟ از جنس سوسک، از جنس فتیله و یا از انواع دیگری که در طول تاریخ بر آن‌ها روا داشته‌ایم؟! چرا با «من» خویش نگفتند که ما در کدام یک از برنامه‌های‌مان که مطمئنا بیش از دوسوم حاضران یا ترک بودند یا ترک زاده، خوشامد به زبان ترکی گفته‌ایم که الان انتظار متقابل داشته باشیم؟!

خوشبختانه در این مدت نظرات بسیار خوبی هم از هر ملیت حاضر در سالن دریافت داشته‌ایم. به خصوص جای بسی خوشحالی و امیدواری است که نسل جوان ما «دیده‌ها را شسته و جور دیگر می‌بیند». در فیدبک‌های جوانان عشق است و سپاس و دریافت هنر. و این نوید خوبی است برای داشتن دنیایی فارغ از خودبینی‌ها. خانم پریا درویش اهل اصفهان، دانشجوی دکتری در مک‌گیل در پیام تلگرامی نوشته است:

«خواستم تشکر کنم نه فقط برای اجرائی که به نمایش گذاشتید؛ بلکه برای به نمایش گذاشتن عشق و عِرقی که می‌شد در وجود تک‌تک اعضای گروه دید و لذت برد. از هماهنگی، برنامه‌ریزی عالی‌ای که چیزی جز ترکیب حس‌های خوب، خوش سلیقگی و همبستگی نمی‌توانست آن را به این زیبائی به مرحله اجرا برساند. من بسیار کنسرت رفتم؛ اما این کنسرت حسی داشت که به جرأت می‌توانم بگویم که برای اولین بار آن را تجربه می‌کردم. انگار اعضای گروه با اجرای‌شان نه فقط از طریقه دهان و خواندن یا دست‌ها و نواختن؛ بلکه با تمام وجودشان با تماشاچی‌ها صحبت می‌کردند. و این‌گونه بود که «هر آن‌چه که از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.» حتی اگر ترک زبان نباشی و کلامی نفهمی؛ اما به لطف این نوع اجرا، ترانه‌ها را می‌شد احساس کرد و همان کافی بود برای غرق شدن و لذت بردن! هر چند که بارها و بارها با خودم گفتم ای کاش ترک زبان بودم و احساس زیبای جاری در این کنسرت بی‌نظیر را بیشتر لمس می‌کردم. ای کاش!»

مولانا می‌فرماید:

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها

وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

در نهایت ما گروه ساوالان از همه حاضران در کنسرت هم‌چنین از کسانی که در پیوند و هفته و یا تلفنی، شفاهی و کتبی نظرهای مثبت و منفی دادند تشکر می‌کنیم. از هنرمند خوش صدای‌مان آقای بهروز فرخی از آمریکا و فرد فرد هنرمندان گروه «تبریز آنسامبل» از تورونتو هم‌چنین از خانم سونا مارالباشی پیانیست از مونترال و خانم مهناز زنجیرزنی به جهت تقبل زحمت عکس‌برداری بسیار سپاسگزاریم.

سپاسی ویژه داریم از جناب محمدرضا کلینی برای حمایت همیشگی‌شان. از اکیپ محترم مجله هفته که همیشه یار و یاور ما بوده‌اند و این‌بار هم پوستر ما را به مدت چندین هفته به بهترین وجه چاپ کردند و از آقای «عمر اوزان» سردبیر و مسئول نشریه «بیزیم آنادولو» نهایت تشکر را داریم.

ضمنا من به نوبه خود از دیگر اعضای فعال ساوالان که برای این کنسرت ماه‌ها وقت گذاشتند و تلاش کردند، تشکر می‌کنم و خسته نباشید می‌گویم.

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

از امروز نشست های مجلس سنای کانادا پخش مستقیم ویدئویی می شود

این اولین‌بار در تاریخ سنا است که کانادایی‌ها می‌توانند به‌طور منظم سناتورها را در محل کارشان تماشا کنند. تصمیم جهت پخش ویدیویی ، بخشی از التزام مستمر مجلس سنا به شفافیت و پاسخگویی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *