خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / اخبار مونترال / خوانندگان / دو نوشته درحاشیه کنسرت آذربایجانی گروه ساوالان

دو نوشته درحاشیه کنسرت آذربایجانی گروه ساوالان

بخش «خوانندگان» هفته متعلق به خوانندگان است. تنها محدودیت انتشار مطالب در این صفحه قوانین کاناداست. سلیقه سردبیر و دست‌اندرکاران هفته در انتشار مطالب در این بخش تأثیری ندارد.

 

کنسرت 27 اکتبر و یک گلایه کوچک

 

جعفر خدیر/رفقای هنرمند گرامی! دست شما درد نکند حرکات هنرمندانه شما زیبا، دینامیک، و هماهنگ بود و شادی و سرور آفرید. تجمع قابل ملاحظه‌ای از هموطنان در زیر یک سقف خود نیز یکی دیگر از تبعات شکوهمند خلاقیت هنری شما بود. تجمعی که به هر شکل و بهانه‌ای از تفرقه‌ بهتر است. و این آرزوی رویائی فرهیختگان و صلح‌طلبان دنیاست که روزی فرا رسد که بشریت یکی شود و مرزهایی را که قداره‌بندان و ظالمان زمانه برپایه قدرت و زور ابتداء بر روی کاغذ و نقشه ترسیم کردند و سپس با سیم خار دار بطور مصنوعی بر روی زمین کشیدند و در طول تاریخ مردمان را از هم گسستند، ناپدید شوند و جنگ‌های قومی، قبیله‌ای، نژادی، زبانی و … پایان پذیرند و به عربده‌های ملت‌پرستانه و فاشیستی اوباشان سرمایه‌داری و لات‌های بورژوازی همچون ترامپ‌ها که بر جهان حکم می‌رانند نقطه پایانی باشد.

اما انتقاد: در این کنسرت اجراها بدو زبان آذربایجانی و فرانسوی گفته شد و از فارسی خبری نبود. در حالی‌که اکثریت تماشاگران فارسی‌زبان بودند که به دعوت برگزارکنندگان لبیک گفته (از این میان 9 نفر از فامیل حقیر) و برای احترام به هنر و هنرمند آذربایجانی بعضا راه طولانی را در هوای بد برف و باران پیموده بودند.

هم‌زبان‌های گرامی و دانش‌آموخته و هنرمند من آیا رسم و آئین شکوهمند آذربایجانی و اخلاق انسانی حکم نمی‌کند که قدوم میهمان را گرامی بشماریم؟ خاصه اگر به دعوت خود باشد؟ آیا شایسته نبود احترام به میهمانان فارسی‌زبان، با علم به آن‌که داشتن هم‌زبان مادری نه جرم است و نه افتخار، امری‌ست دور از اختیار آدمی و محصول تصادف و تحمیل طبیعت.

آیا شایسته بود ما به نام خلق آذربایجان با بی‌اعتنائی به حضور محترم آن‌ها برای آمدن به چنین جمعی گرد ندامت بر سرشان بپاشیم؟

انسان‌های اندیشمندی که تاریخ را ساخته‌اند قرن‌هاست این حقیقت را شناخته و بر آن تکیه کرده‌اند و امروز هم قوانین اساسی همه کشورها صرف‌نظر از رنگ و زبان و نژاد آن تاکید دارند و انسان‌ها هر جا که باشند عزیز و برابرند.

محمد بنیان‌گذار تمدن بزرگ اسلام و عرب به انسان خطاب می‌کند یا ایهالناس و نه یا ایهالعرب.

زرتشت بزرگ به پندار و گفتار و کردار محوریت می‌بخشد.

انقلاب کبیر فرانسه برادری و برابری را شعار خود قرار می‌دهد.

مارکس و انگلس زحمت‌کشان و نفرین‌شدگان، عالم را به وحدت می‌خوانند.

تکیه بر مسائل حقیر قومی، قبیله‌ای و ناحیه‌ای و دعوای کودکانه از این نوع در شأن انسان امروزین نیست. در پایان بجاست به معلم بزرگ اخلاق قرون سعدی اشاره‌ای شود:

«بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند»

در این رابطه بجاست به یک خاطره اشاره شود. در اواخر دوره‌ی گورباچف، در باکو و آذربایجان 200هزار ارمنی را از خانه و کاشانه و میهن خود رانده و آوازه ساختند. البته دولت شوروی آنها را پذیرفت. جرم آنها بیشتر قومی بود (تعلق داشتن به قوم ارمنی). در این باره با همزبانی از اهل باکو بحث داشتیم او که استاد دانشگاه هم بود می‌گفت ما سر می‌دهیم خاک نمی‌دهیم. گفتم خاک که همه جا هست چه ارزشی دارد؟ انسان مهم است. او به مشکلات بشری اعتنائی نداشت. دنبال سنگ و کلوخ می‌گشت هزاران ارمنی با آذربایجانی ازدواج کرده و فرزندان آنها در این میان چه می‌شوند؟ پاسخی نداشت. می‌گفت آنها (ارمنی‌ها قبلا در قره‌باغ این کار را کرده‌اند. پرسیدم: خوب کرده‌اند یا بد کرده‌اند؟ پس اگر کار بدی کرده‌اند شما چرا به تقلید آن جنایت می‌کنید؟ پاسخی نداشت. بلوائی بود که 25هزار کشته و ویرانی‌های گسترده به جای گذاشت.

تلرانس Tolerance

 

علی‌اشرف شادپور/ وقتی که می‌خواهم واژه تولرانس را به فارسی برگردانم، در می‌مانم که چه کلمه‌ای جایگزین کنم تا پیام درست به خواننده برسد. ناگزیر می‌شوم از سه کلمه (تحمل، تسامح، مدارا) کمک بگیرم تا شاید موفق شده باشم. ولی زیاد مطمئن نیستم.

روزی در جلسه‌ای، که موضوع بحث پیچ خورده بود، از حاضرین پرسیدم: «چرا ما کلمه یگانه‌ای برای تولرانس نداریم؟» یکی از دوستان مورد احترام من، که پیشاپیش فکر مرا خوانده بود، گفت: «زیرا خود تولرانس را هم نداریم.» این دقیقا همان جوابی بود که انتظارش را داشتم.

بعد از نزدیک به 90 سال عمر و 40 سال کار معلمی و مطالعات و مباحثات کم و بیش، به این نتیجه رسیده‌ام که تقسیم‌بندی انسان، با هر معیار و مقیاسی، به دسته‌های گوناگون نژادی، زبانی، دینی و غیره در شان انسان نیست. هر فرد انسانی خود یک واحد مستقل است که دارای کرامت بوده و باید محترم شمرده شود. هر یک از همین واحدها (هر شخص) دارای حقوقی است (اعلامیه جهانی حقوق بشر) و در عین حال متعهد به وظایف خاصی. هویت هر شخص تنها هویت مدنی اوست تا شناخته شود و دیگری به جای او مسئول اعمال او نباشد. بنابراین، عباراتی از قبیل: ترک‌ها چنین‌اند، فارس‌ها چنانند، مسلمانان این‌گونه هستند و یا …‌ها آن‌گونه هستند به‌ هیچ‌وجه منطقی نیست و نباید خطای یک یا چند نفر از یکی از (ها)ها به حساب دیگران گذاشته شود.

در تبریز شخصی بود به نام آیت‌اله شهیدی. من این شخص را ندیده بودم. اما درباره او زیاد شنیده بودم. او معروف بود به این‌که آدمی است شریف، درستکار، منصف و دارای سایر خصوصیات مورد پسند جامعه و در عین حال عالم در حوزه خود، یعنی آیت‌الله به معنای واقعی اصطلاح (بنا به روایت‌ها). داستان کوتاه زیر به این آیت‌الله منسوب است.

روزی شخصی می‌رود به منزل ایشان، ضمن صحبت، گلایه می‌کند که ملائی دزدی کرده است. آیت‌الله شهیدی در جواب می‌گوید: «نگویید یک ملا دزدی کرده است، بگویید یک دزد عمامه گذاشته است.»

امیدوارم این عبارت منسوب به آیت‌الله شهیدی الگویی باشد برای این جوامع هیجان‌زده امروزی که قضاوت فله‌ای نکنیم. هر کس مسئول اعمال و رفتار خودش است ولاغیر.

گنه کرد در بلخ آهنگری

به شوشتر زدند گردن مسگری

یکی از موضوعات یا مسائل حساسی که گاهی باعث هیجان در جامعه می‌شود زبان است. هیچ تردیدی وجود ندارد که زبان یکی از ارکان مهم هر جامعه است. اما اهمیت این رکن در آن‌ست که وسیله ارتباط بین افراد باشد و نه وسیله تفرق و کینه‌ورزی و عامل دعوا و خونریزی.

در داستان موسی و شبان مولوی، موسی بعد از ملامت چوپان و اتهام کفرگوئی به او، خطابی از حق می‌شنود عبرت‌انگیز:

تو برای وصل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی

هر کسی را سیرتی بنهاده‌ایم

هر کسی را اصطلاحی داده‌ایم

اما این حرف‌ها را نزدم مگر بخاطر روضه اصلی:

از ماه‌ها پیش، از سوی گروه فرهنگی ساوالان (که زمانی من هم در آن فعالیت داشتم) آگهی شده بود که کنسرتی از موسیقی آذربایجانی در مونترال برگزار خواهد شد.

گروه مجری کنسرت خود را «آنسامبل موزیک تبریز» می‌نامد. البته کلمه تبریز به آنسامبل به معنی مجموعه برمی‌گردد و نه به موزیک. اجازه بدهید درباره این مجموعه موزیک هم توضیح مختصری بدهم، به این دلیل که تشکیل‌دهندگان آن از بستگان نزدیک من هستند و در جریان فعالیت‌های آنان بوده‌ام. اینان جوانانی هستند، مانند همه ماها، برای پیدا کردن زمینه فعالیت‌های آزادانه هنری، به کانادا آمده‌اند. در ابتدا گروه با تعداد کمی آغاز به کار کرد، اما اکنون فقط بالای سی نفر از تورنتو به مونترال آمده بودند.

تاریخ اجرای کنسرت شنبه 27 اکتبر همین سال تعیین شده بود. تبلیغاتی هم در این زمینه انجام گرفته بود. من به خاطر سنِ بالا سهمی در هیچ بخش آن نداشتم. ولی دورادور ناظر بر فعالیت‌های اعضای گروه ساوالان، برای تبلیغ و فروش بلیط و غیره، بودم. که تحسین‌برانگیز است. مخصوصا از خودگذشتگی خانم لیلی خاقانی، که مورد احترام من هستند. برای خوب برگزار شدن کنسرت، فراموش شدنی نیست.

شنیده بودم که قرار است در آغاز کنسرت، هم به زبان ترکی آذربایجانی هم به زبان فارسی به شرکت کنندگان خیرمقدم گفته شود. تا اینجای داستان معقول بود و من هم، با این‌که نه سر پیاز بودم و نه ته آن، امیدوار شدم که کنسرت بدون حاشیه‌های نامطلوب برگزار شود. اما از شما چه پنهان وقتی که بیاد فقدان تولرانس افتادم. مخصوصا با یادآوری وقایع نامعقولی که در سال گذشته، در کنسرت آقای شهریاری پیش آمد. تنم لرزید.

جهت اطلاع خوانندگانی که در آن کنسرت حضور نداشتند عرض می‌کنم که آقای شهریاری، برخلاف روال معمول کنسرت‌های بزرگ، مقداری به زبان ترکی و مقداری هم به زبان فارسی صحبت کردند. به خاطر همین چند جمله فارسی وضع تاسف‌باری پیش آمد که لذت کنسرت را از کسانی که تنها برای شنیدن موسیقی آمده بودند ربود و به جای آن حسرت گذاشت. برگردیم به دنباله روضه اصلی: در آخرین ساعات قبل از اجرای کنسرت، شنیدم که قرار قبلی برهم خورده و قرار جدید این است که به زبان‌های ترکی و فرانسوی خیرمقدم گفته شود و به همان سبک هم برنامه‌ها معرفی گردند. دو دلیل برای تغییر قرار ارائه شد: اولا پرهیز از تکرار پیش‌آمد در کنسرت سال گذشته؛ ثانیا علاقمندی و اصرار تعدادی از اعضای گروه مجری کنسرت، که گفت‌وگو به زبان فارسی نباشد. من هنوز نتوانسته‌ام فلسفه چنین علاقمندی و اصرار را بفهمم و تا نفهمم، نمی‌توانم قضاوت کنم، مخصوصا قضاوت فله‌ای.

به هرحال، بخش اول کنسرت به خوبی و خوشی برگزار شد و هیچ اتفاق ناخواسته‌ای پیش نیامد. ولی در زمان تنفس، از لحظه‌ای که از صندلی خودم برخاستم، اعتراضات و انتقادات شروع شد. هیچ‌کدام گلایه‌ها درباره محتوای کنسرت یا نوع اجرای آن نبود. گویا این موضوع اصلا هیچ اهمیتی نداشته است. همگان گلایه از این داشتند که «چرا به زبان فارسی خیرمقدم گفته نشد؟» بعضی‌ها قدری هم فراتر رفته و این کمبود را توهین به فارسی‌زبانان تلقی کردند.

من در اینجا، درباره این‌که گلایه‌ها و اعتراضات به حق هستند یا نه، چیزی نمی‌گویم و فقط مانند سیاستمداران زرنگ می‌گویم: «No Comment» اما این را تایید می‌کنم که انتقاد، گلایه و اعتراض حق مسلم هر فرد است و بسیار هم مهم و مفید است. زیرا اگر انتقاد نباشد، همه‌ چیز می‌گندد و هیچ پیشرفتی حاصل نمی‌شود. اما آن‌چه قابل بحث است نحوه انتقاد است. تمام انتقاداتی که من شنیدم و بسیاری دیگران هم شنیدند کاملا معقولانه و متمدنانه بود. اما نزدیک بود در اثر یک بی‌احتیاطی بخش دوم کنسرت به هم بخورد، بخشی که الحق بسیار زیبا، باشکوه و در حد عالی بود، که اگر بهم می‌خورد، باز هم لذت‌ها تبدیل به حسرت می‌شد.

حال بنشینیم پای صحبت مدیران اصلی کنسرت که شمه‌ای از آن چنین است: از زمان آمدن مدیران گروه موسیقی و دسته کر به کانادا، بیش از پنج یا شش سال نمی‌گذرد. هدف آنان از تشکیل این مجموعه صرفا معرفی موسیقی و رقص‌های فولکوریک آذربایجان است، که بخشی از آن‌ها را شرکت‌کنندگان در کنسرت دیده و شنیدند. درصد قابل ملاحظه‌ای از رقصندگان و نوازندگان جوانان کم سن و سال هستند که در تورنتو تعلیم دیده‌اند. همه اعضای گروه یا تحصیل می‌کنند یا کار می‌کنند. آنان گروه حرفه‌ای نیستند. انگیزه آنان تنها عشق است.

بنابر آن‌چه مدیر گروه موسیقی می‌گفت و من به گفته او اعتماد دارم، برای به صحنه آوردن این برنامه هفت ماه زحمت کشیده و تمرین کرده‌اند.

هزاران دلار از کیسه خود هزینه کرده‌اند، بسیار بیشتر از مثلا حق‌الزحمه‌ای که دریافت کردند. بهترین آثار موسیفی آذربایجان را گرد آوردند، آثاری که سال‌های متمادی مردم آذربایجان آن‌ها را شنیده و لذت برده‌اند.

کسانی که کارهای گروهی کرده‌اند می‌دانند که این قبیل کارها با توجه به خصوصیات ما، چقدر سخت، طاقت‌فرسا و اعصاب خردکن هستند.

چنان‌که گفته شد، انگیزه اصلی مدیران این مجموعه عشق به موسیقی به معنای کلی آن و علاقمندی به موسیقی آذربایجانی است که از زمان کودکی آن را شنیده و با آن بزرگ شده‌اند. اگر احیانا دلیل دیگری داشته باشد باید با تدبیر با آن روبه‌رو شد. باید دید چه اتفاقی افتاده است که یک جوان به جائی می‌رسد که ارائه هنر خود را موکول به چنین شرایطی می‌کند؟ آنان زحمت زیادی کشیدند، از جان خود مایه گذاشتند تا یک شب فراموش نشدنی برای ما فراهم کنند و موفق هم بودند. دست مریزاد.

گلایه‌ها در حد ملایم قابل قبول هستند. اما این‌که بگوییم توهین شده پذیرفتنی نیست. چه توهینی شده است؟ هنگامی توهین می‌شود که کلامی اهانت‌آمیز گفته شود یا عمل خاصی انجام گیرد. در نگفتن و نکردن چه توهینی می‌شود.

در برنامه‌های دیگر، که همه‌ چیز به زبان فارسی است، آذربایجانی‌های زیادی هم در آن‌ها شرکت می‌کنند، چرا کسی احساس توهین نمی‌کند؟ چون توهینی نمی‌شود.

موسیقی یک زبان بین‌المللی است و نیازی به هیچ توضیحی ندارد، زیرا «مشک آن است که خود ببوید/ نه آن‌که عطار بگوید.»

مدیر گروه موسیقی حتی یک کلمه هم حرف نزد، نیازی هم نبود، حرکت انگشتانش گویای همه چیز بود. آن رقصندگان کم سن و سال، خواننده توانا و متین، تنظیم استادانه قطعات موسیقی و تنظیم برنامه حکایت از همه چیز داشت. کلامی هم از رهبر گروه کر بشنویم: «اگر ما چند جمله به‌زبان فارسی خیرمقدم می‌گفتیم ولی یک برنامه مبتذل و بی‌ارزش ارائه می‌دادیم، آیا رضایت بیشتری حاصل می‌شد؟»

اما نکته آخر: من نه آن اندازه ساده‌انگارم که ندانم مسئله‌ای وجود دارد و نه آن اندازه زرنگم که به اصطلاح ماست‌مالی کنم. اما چون معلم ریاضیات هستم، می‌دانم که برای حل مسئله اندیشه و تفکر لازم است و باید به دنیال تدبیر رفت و نه خشونت و زور. چرا؟ چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است؟

به اشتراک بگذارید

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

نگاهی به کنفرانس دو روزه ورشو-لهستان

بخش «خوانندگان» هفته متعلق به خوانندگان است. تنها محدودیت انتشار مطالب در این صفحه قوانین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *