موسیقی زبانِ وصل | درحاشیه کنسرت ترکیِ «ساوالان»

0
29

بخش «خوانندگان» هفته متعلق به خوانندگان است. تنها محدودیت انتشار مطالب در این صفحه قوانین کاناداست. سلیقه سردبیر و دست‌اندرکاران هفته در انتشار مطالب در این بخش تأثیری ندارد.

 

قمر فلاح/ شنبه 27 اکتبر 2018 با اشتیاق فراوان به کنسرت موسیقی آذربایجان که گروه ساوالان برگزار کرده بود رفتم، دور از همه قیل‌وقال یک زندگی روزمره، فارغ از همه دل‌نگرانی‌ها و فشردگی‌های دوران، سبک‌بال از همه‌چیز و همه‌کس، همه جان گوش شده و دل سپرده بودم به این نواها. بسیاری از آن‌ها برایم آشنا بودند هرچه گذشت بیشتر غرق این نواها شدم. با خود می‌گفتم من که ترک نیستم و زبان ترکی را نمی‌دانم پس چرا این موسیقی این‌چنین با جان من درآمیخته و یکپارچه شور شدم. این آشنایی از کجاست؟

دانشجوی سال اول بودم، دانشکده ما جدا از ساختمان مرکزی دانشگاه بود، و به همین دلیل در ساعت‌های معینی سرویس‌های رفت‌وبرگشت به ساختمان مرکزی و خوابگاه دانشجویی داشتیم. دانشجویان از نقاط گوناگون ایران آمده بودند و چون برای اولین‌بار از خانواده خود دور افتاده بودند، حس غریبی عمیقی داشتند، چه چیز می‌توانست تسلی‌بخش غم دوری و فاصله عزیزانشان باشد. پناه بردن به موسیقی محلی خود و این‌چنین شد که آواز خواندن دانشجویان در سرویس رفت‌وآمد پا گرفت هریک به زبان قوم خود برای مادر، برای یارو دیار. گویی نی‌وار از جدایی شکوه می‌کردند. آن یکی به ترکی «آنا» می‌خواند، دیگری در ادامه بی‌بی مریم را به بختیاری می‌خواند و این‌چنین شد که با موسیقی چهارگوشه ایران آشنا شدیم.

در ابتدا دخترها به‌رسم محجوبیتی تربیتی و تحمیلی ساکت می‌ماندند و فقط گوش می‌دادند اما بعد از چندی، وقتی کسی شروع به خواندن می‌کرد همه با او هم‌نوا می‌شدیم. آواز خواندن‌های غروب در سرویس همه را به هم نزدیک کرده بود زبان قومی یکدیگر را نمی‌دانستیم آما آوازها را فراگرفته بودیم. می‌دانستیم آیریلیق از جدایی می‌گوید و «ایولری وار» و «ساری گلین و کوراوغلو» از چه می‌گویند یا آن ترانه‌ای که به ترکی می‌گوید «کوچه‌ها را جارو زدم که بیایی». همه این آوازها را نه‌تنها، ترک‌ها که گیلک‌ها و لرها و بلوچ‌ها و… هم می‌خواندند همچنان که ترک‌ها با لرها «دایه دایه وقت جنگه» و با گیلک‌ها «گل پامچال» و با کردها «شیرین شیرین شییرینم و مستوره جان» می‌خواندند، موسیقی دخترها را هم ساختارشکن کرد، حالا دیگر تماشاچی نبودند بلکه خود یکپارچه آوازه‌خوان و هم‌نوا شده بودند، کم‌کم احساس غریبی، کم‌رنگ شد، موسیقی ما را به هم نزدیک کرد و رفاقت‌های طولانی بینمان پدید آورد به‌راستی‌که موسیقی ورای قومیت، جنسیت و هر وجه متمایزکننده‌ای، حرکت می‌کند موسیقی زبان مفاهمه است، تمایزات قومی ما دربرابر همدلی ما رنگ باخت و یگانه شدیم، «نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه، نیمیم ز جان و دل، نیمیم ز آب و گل… پس زبان همدلی خود دیگر است، همدلی از هم‌زبانی خوش‌تر ست. بدین علت بود که باوجود ندانستن زبان ترکی، موسیقی آذربایجانی در آن شب آتشی پر مهرو عشق به جانم آورد من این موسیقی را عمیقاً درک می‌کردم.

موسیقی اقوام ایرانی بازتاب طبیعت گونه‌گون ایران است پر از تنوع درعین‌حال سخاوتمند، روی و آغوشی گشاده برای در برگرفتن همه اقوام خود دارد. در آن شب از بالای سهند و سبلان نظاره‌گر ایران شدم، از ورای دشت مغان، جلگه گیلان، دشت مرکزی ایران، مرودشت، دشت خوزستان، دشت رودبار هرمزگان و بوشهر را دیدم، دشت‌های فراخی که کوه‌های بلند با قله‌های دماوند، دنا، الوند، شیرکوه، درفک و…اگرچه آن‌ها از هم جدا ساخته اما جان خود را در قالب رودها روانه این دشت‌ها کرده است، همچون سفیدرود که از کوه‌های چهل چشمه کردستان می‌آید و پس از گذر از محل زندگی اقوام کرد و فارس و ترک به گیلان می‌رسد و آن را سرسبز می‌کند. موسیقی اقوام ایران سرمایه بزرگ فرهنگی متعلق به همه ایرانیان است.

همچون طبیعت یکپارچه ایران که، مرزهای مصنوعی انسان‌ساخت قادر نیست پیوستگی پهنه‌های آن را از بین ببرد.

موسیقی آن شب باید سلامی می‌داشت به همه ایرانیان ترک، کرد، لر، بلوچ و فارس. و با خوش‌آمدگویی به زبان فارسی …دستان گرم ایرانیانی حاضر در جلسه را اعم از ترک، لر، فارس و بلوچ که به سوی‌شان دراز شده بود می‌فشرد و چه حیف که پیام وصل که جان مایه موسیقی است درمیان تلاش و زحمت زیاد برگزارکنندگان ناخودآگاه مغفول ماند.

چون که بی‌رنگی اسیر رنگ شد

موسی‌ئی با موسی‌ئی درچنگ شد

چون که این رنگ از میان برداشتی

موسی و فرعون کردند آشتی

از گروه سبلان به خاطر برگزاری کنسرت و از دوست عزیزی که موجبات حضور مرا در این شب به یاد ماندنی فراهم کرد، سپاسگزارم. / مونترال سی‌ام اکتبر 2018

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here