فرشید سادات‌شریفی/ حدود سه هفته پیش بود که در یک چهارشنبه با هوایی وحشی و دلگیر، تماسی ازدست‌رفته داشتم از شهرِ لندنِ اُنتاریو که از من می‌خواست با ادارهٔ مالیاتیِ کانادا تماس بگیرم. به یاد آوردم که «هیچ تماسی از طرف دولت، تلفنی نیست»؛ اما میل به دانستن و کنج‌کاوی‌ام را چاووشِ راه کردم و زنگ زدم. در یک کلام می‌توانم آن قلّاش‌ها را (با تأسی به مصراع حکیم‌سَنایی که نامِ این نوشته را از آن برگرفته‌ام)، «دزدانِ باچراغ» بنامم.

من قربانیِ نمایش این حضرات نشدم؛ اما گمان می‌کنم علاوه‌بر گزارشی مکتوب که برای پلیس و دولت فرستادم خالی از لطف نیست اگر به فارسی هم یادداشتی برای خوانندگانِ «هفته» بنویسم تا بیشتر و بهتر بدانند که «هیچ‌یک» از ترفندهایی که در ادامه فهرست می‌کنم، نباید ما را قانع کند که این یک تماسِ «واقعی» است.

۱. وقتی زنگ زدم می‌گویند: «ادارهٔ مالیاتی کانادا، بفرمایید…» (اشتباه: اما اسم مرا ناقص و نادرست بیان می‌کردند!)

۲. فردی که مسئول و مشغولِ مکالمه‌ای طولانی با من شد، خود را آفیسر فلانی (با نامِ کاملی که البته طبعاً جعلی بود) معرفی کرد و چیزی در حکمِ شماره‌پرسنلی‌اش را هم گفت (اشتباهشان در این بخش: شماره‌پرسنلی چیزی نیست که به مخاطب، آن هم متهم داده شود؛ آنچه باید بدهند شماره‌تماسِ مستقیم است تا بتوانید آن فرد را مستقیماً پیدا کنید)؛

۳. در ادامهٔ تماس، از من پرسید آیا وکیلی دارم که در «این» دادگاه نمایندهٔ من باشد (اشتباه این بخش: دادگاهِ تلفنی؟!!! آن هم با وکیلِ جیبی که در جیبم جا شود و همیشه همراهم باشد؟!!)؛

۴. ادعایشان این بود که «مکرر» با من تماس گرفته و به خانه‌ام مراجعه کرده‌اند و چون نبوده‌ام الآن کار به «لحظهٔ آخر» رسیده (اشتباهات مکرر: آدرس مرا نداشتند! و مراجعهٔ حضوری هم در موارد خاص فقط و فقط پس از هماهنگی‌های مکرر انجام می‌شود)؛

۵. وقتی گفتم فرم‌های مالیاتی را خودم پر نکرده‌ام و بانوی حسابداری این کار را برایم کرده‌اند، شماره‌اش را خواستند و بعد کسی که خود را از همکاران ایشان معرفی می‌کرد از مونترآل زنگ زد (نکتهٔ مهم: شگردِ این‌ها چنان است که می‌کوشند تا حد امکان به شما امان ندهند تماس را قطع کنید که بتوانید با کسی موقعیتتان را بررسی کنید.) در این زمان بود که فردی با شمارهٔ مونترآل به من زنگ زد و خودش را همکارِ حسابداری که معرفی کرده بودم معرفی کرد. او از من خواست ۵۲۴۰ دلار را برای جبرانِ اشتباهِ مالیاتیِ پیش‌آمده از طریق دستگاهی موسوم به D. A. T. پرداخت کنم و آن‌ها ظرف یک هفته چکی به همین مبلغ را برایم خواهند فرستاد (اشتباه: تأکید می‌نمود که از طریق ای‌ترانسفر یا کارت‌های بانکی‌ام نباشد چون برایم «سوءسابقه» می‌شود!)

۶. وقتی پرسیدم: اگر الآن پرداخت را انجام ندهم چه می‌شود؟ جواب دادند: پلیس در این قضیه درگیر شده است و من ظرف یک ساعت «به زندان خواهم رفت» (بازهم اشتباهات مکرر: دولت از هیچ‌کس پولی طلب نمی‌کند؛ نمایندهٔ با لحن آزارگر و تهاجمی سخن نمی‌گوید؛ اگر قرار باشد بازداشت شوید کسی تلفنی به شما پیش‌آگاهی نمی‌دهد؛ افزون بر اینکه: ساختارِ زبانی که این دو کلاه‌بردار به کاربردند مرا مطمئن کرد که انگلیسی زبان مادری‌شان نیست: از اصطلاح «بازداشت» استفاده نمی‌کردند و فقط کلمهٔ «زندان» را تکرار می‌نمودند).

امیدوارم این یادداشت کمک کند که افراد کمتری از هم‌وطنان در دام اینان بیفتند. همچنین به همکارانم در «هفته» پیشنهاد می‌دهم یکایکِ این جزئیات (شیوهٔ: تماس و معرفیِ خود، لحن قانونی و شیوهٔ صحبت، قرار حضوری، احضار به دادگاه و بازداشت) را از یک حقوقدان یا پلیس بپرسد و در مجله منعکس کنند تا همه بیشتر و بیشتر از روالِ حاکم بر آن آگاه شویم و تحت‌فشار روانی اشتباهی نکنیم آن‌گونه که دزدان می‌خواهند.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here