Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست / مروری بر ترور مخالفان، به بهانه قتل جمال خاشقچی| هرگز از مرگ نهراسیده‌ایم
حکومت‌های بسیاری قتل جمال خاشقچی‌ را محکوم کرده‌اند. آیا این دولت‌ها به میثاق حقوق‌بشر عمل می‌کنند و دست‌شان به خون روزنامه‌نگاران آلوده نیست؟

مروری بر ترور مخالفان، به بهانه قتل جمال خاشقچی| هرگز از مرگ نهراسیده‌ایم

سجاد صاحبان زند/ این روزها برخی از دولت‌ها چنان بر سر و سینه می‌زنند و برای قتل فجیعانه جمال خاشقچی فریاد وامصبیتا سر می‌دهند که اگر کسی نداند گمان می‌کند در این کشورها سیاستمداران همچون بودا جاروی نرمی در دست دارند و آن‌را در مسیر راه‌شان به کار می‌برند تا مبادا مورچه کوچک بی‌گناه کشته شود. برخی از این دولت‌ها چنان به محکومیت حکومت عربستان برخواسته‌اند که گویی مرگ روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی سیاسی در آن کشورها جز به دست فرشته مرگ حاصل نمی‌شود. انگار زندان‌هایشان مملو از زنان و مردانی نیست که فریاد حق‌خواهی دارند.

ترکیه که این روزها در صف مقدم متهم‌کنندگان حکومت عربستان است، همواره یکی از بزرگترین زندان‌های روزنامه‌نگاران بوده است. قتل‌های سیاسی بسیاری در این کشور صورت گرفته است و بسیاری از چپ‌گراها و کسانی که خواستار توجه به حقوق کردها هستند، با مشکلات بسیاری روبرو شده‌اند.

در مورد مرگ فجیع و غیر انسانی جمال خاشقچی ابهات  فراوانی است که به طور جسته و گریخته به آن پرداخته‌اند. تصاویر او در جنگ افغانستان، سردبیری روزنامه الوطن در عربستان، رابطه‌اش با خاندان سلطنتی، روابط خاندان‌اش از جمله عمویش با حکومت عربستان و موارد بسیاری در دست است که نشان می‌دهد خاشقچی یک روزنامه‌نگار معمولی نبوده است. او سال‌ها به خاندان حاکم در عربستان و محمد بن‌سلمان نزدیک بود و مشاور چندین مقام ارشد سعودی بود. اما خاشقچی بیش از آن‌که به محمد بن‌سلمان نزدیک باشد به شاهزاده‌های همچون بن‌طلال نزدیک بود، همان شاهزاده‌ای که همیشه حامی او بود و حتی بعد از آن‌که خاشقچی به تبعیدی خود خواسته رفت، به حمایتش ادامه داد تا جایی که با حمایت او بود که سال گذشته شبکه خبری العرب در بحرین راه‌اندازی شد. اما این شبکه کمتر از ۱۱ ساعت بعد از شروع کارش، تعطیل و کمی بعد هم بن‌طلال بازداشت شد.

در اطراف مرگ فجیع خاشقجی سوالات بسیاری مطرح است از جمله اینکه چطور فردی با تجربه خاشقچی نمی‌دانسته که رفتنش به کنسول‌گری عربستان می‌تواند خطرناک باشد؟ آیا خون او از خون شاهزادگان عربستانی رنگین‌تر بود، همان شاهزادگانی که بازداشت شدند؟

آیا رفتن او به سفارت و کشته‌شدنش‌ نوعی تصویه سیاسی با بخشی از حاکمیت سعودی‌ها نیست؟

آیا مرگ او نابود کردن یک منبع اطلاعاتی نبود؟

رفتن خاشقچی به ترکیه و به کنسول‌گری عربستان در این کشور ابهامات فراوانی دارد، اما این نقاط مبهم در برابر مرگ فجیع او و حرکت غیرانسانی حکومت عربستان رنگ باخت. اما نکته عجیب این است که دولتی مثل ترکیه چنان به عربستان تاخته است که انگار این کشور خودش یکی از بزرگترین زندان‌های روزنامه‌نگاران نیست. برخورد قهرآمیز و غیرانسانی دولت ترکیه با کردها، تبعید، اعدام و ترور فعالان سیاسی از این کشور فضایی متفاوت به دست می‌دهد. با این همه فردی مثل رجب طیب اردوغان، احتمالا به دلیل گرفتن امتیازهایی از دولت سعودی، یا حتی نمایش یک چهره صلح‌طلب و دموکرات، فریاد آزادی‌خواهی سر می‌دهد. در کنار زندانی‌کردن روزنامه‌نگاران و نویسندگان، در ماجرای کودتای 2016 صدها نفر بازداشت و بخشا به حبس های طولانی مدت محکوم شدند. به گفته بسیاری از ناظران این ماجرا بهانه ای شد تا اردوغان هزاران نفر از مخالفانش را دستگیر و زندانی کند.

دولت ایران هم سابقه چندان درخشانی در عرصه حقوق بشر ندارد، گرچه سران حکومت ایران هرگز اتهام‌های طرح شده را نپذیرفته‌اند.  حسن‌روحانی گرچه کمی با تاخیر و مصلحت‌طلبانه، اما در نهایت قتل خاشقچی را محکوم کرد.

اجازه بدهید یک مثال کوچک بزنم از فضای سیاسی ایران. چند روز گذشته رسانه‌ها خبر از بازداشت روزنامه‌نگار جوانی دادند که به ساحت حسین، امام سوم شیعیان اهانت کرده بود. تا زمانی که مشخص نبود خبر دقیقا چیست، گمان می‌‌شد که کسی از سر بی‌احتیاطی خود را گرفتار مصیبت کرده است. اما این روزنامه‌نگار نگون بخت، تنها کاری که کرده استفاده از واژه «درگذشت» به جای «شهادت» است. در ابتدا مدیرانِ «ابتکار»، او را اخراج کردند و در ادامه آقای پویان خوشحال دانست که باید کشورش را ترک کند، وگرنه جانش در خطر خواهد بود. او را در مرزهای کشور دستگیر کرده‌اند، چنان‌که یک جانی را. قسمت تلخ ماجرا این‌جاست که در بسیاری از متون تاریخی از واژه درگذشت و کشته شدن به جای شهادت در مورد امام سوم شیعیان استفاده شده است.

روسیه تنها کشور مهمی است که به طور رسمی قتل قاشقچی را محکوم نکرده است و تنها خواسته است پرونده او به طور دقیق و بی‌طرفانه بررسی شود، احتمالا به دلیل امتیازهایی که می‌خواهد از عربستان بگیرد، اما حتی چین هم این اقدام غیر انسانی را محکوم کرد.

به بهانه قتل قاشقچی، نگاهی بسیار کوتاه خواهم داشت بر قتل‌های روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی، که به دلیل عقایدشان جان باختند.

جسد احمد کایا را که گفته می‌شود به دست دولت ترکیه در پاریس کشته شده، در پرلاشز به خاک سپردند، همان گورستانی که صادق هدایت، غلامحسین ساعدی و عبدالرحمن قاسملو را در آن دفن کرده‌اند.

ترکیه، زندان روزنامه‌نگاران

ترکیه که این روزها در صف مقدم متهم‌کنندگان حکومت عربستان است، همواره یکی از بزرگترین زندان‌های روزنامه‌نگاران بوده است. قتل‌های سیاسی بسیاری در این کشور صورت گرفته است و بسیاری از چپ‌گراها و کسانی که خواستار توجه به حقوق کردها هستند، با مشکلات بسیاری روبرو شده‌اند. سازمان دیده‌بان حقوق بشر، دولت ترکیه را بارها با نقض حقوق بشر متهم کرده است. این سازمان غیردولتی سال گذشته به استناد گزارش‌هایی که بر اساس آن‌ها «پلیس به شدت زندانیان را کتک زده، مورد تهدید قرار داده و آن‌ها را به‌طور کامل برهنه کرده و یا در برخی موارد علیه آن‌ها خشونت جنسی به‌کار برده و یا تهدید به انجام آن کرده است»، اقدامات دولت ترکیه را به شدت محکوم کرد. به ‌گفته این سازمان مدافع حقوق بشر، بیشترین کسانی که در خطر شکنجه قرار دارند افرادی هستند که در ارتباط با کودتای نافرجام دستگیر شده‌ بودند و یا در پیوند با حزب کارگران کردستان (پ.‌ک.‌ک) بوده‌اند.

اما نه کودتای نافرجام و نه پ.ک.ک تنها دلایل سرکوب معترضان در ترکیه نبوده است. ترکیه سال‌هاست چپ‌گراها و معترضان سیاسی را سرکوب کرده است. در میان همه قتل‌های سیاسی، شاید ابهام در قتل احمد کایا، خواننده شهیر ترکیه‌ای عجیب‌تر باشد.

کایا در سال ۱۹۹۹ برای سومین سال متوالی به عنوان خواننده برتر ترکیه انتخاب شد، اما مراسم اهدای جایزه به او چندان خوب پیش نرفت. تا پیش از این، حزب پ.‌ک.ک به رهبری عبدالله اوجالان نبردی تمام عیار را با دولت ترکیه از سر می‌گذراند، اما دستگیری اوجالان در فوریه سال ۱۹۹۹ حزب جدایی‌طلب پ.ک.ک را در موضع نه چندان مناسبی قرار داد. شاید به همین دلیل بود که احمد کایای کردتبار، پس از دریافت جایزه، خبر از اجرای آهنگی کردی به اسم «کاروان» را داد. این خبر بسیاری از حاضران جلسه را خوش نیامد و از همین رو هر کس به سهم خود ناسزایی به کایا داد.

احمد کایا بعد از این ماجرای تلخ چند کنسرت در اروپا برگزار کرد و در نهایت به پاریس رسید. او در دادگاه امنیت ملی ترکیه به طور غیابی به ۱۰ سال زندان محکوم شد، اما انگار مجازاتی بزرگ‌تر در پیش رویش بود. در ۱۶ نوامبر سال ۱۹۹۹، جسد او در اتاق هتل‌اش یافتند. علت مرگ او ایست قلبی اعلام شد، اما بسیاری بر این گمانند که او توسط دولت ترکیه کشته شده است.

جسد احمد کایا را در پرلاشز به خاک سپردند، همان گورستانی که صادق هدایت، غلامحسین ساعدی و عبدالرحمن قاسملو را در آن دفن کرده‌اند.

مرگ مبهم احمد کایا تنها موردی نبود که پای دولت سکولار ترکیه را پیش کشید. در ژانویه سال ۲۰۱۳، اجساد سه زن کرد را در پاریس یافتند. این‌ها عضو حزب پ.ک.ک بودند و این بار از مرگ قلبی خبری نبود. به مغزشان شلیک کرده بودند.

داریوش فروهر و همسرش مثله شدند و تا امروز آمران قتل آنها دربرابر دادگاه قرار نگرفته اند. این ماجرا به عنوان برگی سیاه در تاریخ ایران خواهد ماند.
دادگاه میکونوس ، قتل‌های زنجیره‌ای و احمد میرعلایی

ترور قاسملو و دیگر رهبران کرد، تنها اتهامی نیست که متوجه ایران است. قتل‌های زنجیره‌ای شاعران و نویسندگان، فصل تلخی از تاریخ معاصر ایران است. گفته می‌شود که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای بیش از ۸۰ فعال سیاسی، نویسنده و شاعر به شیوه‌های گوناگون به قتل رسیده‌اند.

عبدالرحمن قاسملو یکی از چهره‌های نامداری است که در پرلاشز دفن شده است. او را به صلح ‌طلبی می‌شناسند، گرچه رسانه‌های دولتی ایران قاسملو را هم‌پیمان سازمان مجاهدین خلق دانسته‌اند و البته ضد حقوق کرد‌ها. شواهد تاریخی بر این گواهی می‌دهد که دولت ایران از او به عنوان رهبر حزب دموکرات کردستان دعوت کرد تا روی میز مذاکره بنشینند و درباره صلح حرف بزنند. قاسملو پذیرفت تا برای رسیدن به صلح میان کردها و دولت ایران پای میز مذاکره بنشیند، اما در حین مصاحبه، دکتر قاسملو و همراهان کشته شدند. دولت ایران هرگز اتهام سوءقصد به جان قاسملو را نپذیرفت، حتی ادعا کرد که دیپلمات مذاکره کننده از سوی ایران هم هدف گلوله قرار گرفته است.

این‌که گروه ترور دادگاه و حکومت اتریش را تهدید به افشاگری کرده بود یا ملاحظاتی دیگر در کار بود، هنوز مشخص نیست. گفته می‌شود که دولت اتریش در دوران جنگ ایران و عراق به هر دو طرف اسلحه می‌فروخته و این مخالف منشورهای سازمان ملل است. هر چه بود، پرونده قتل قاسملو و دوستانش در وین به دلیل فقدان مدارک کافی بسته شد تا این راز فاش نشود که آیا واقعا پای دولت ایران در ترور قاسملو وجود داشته یا گروه سومی و برای این‌که ایران نتواند با کردها به تفاهم برسد دست به کار شده است.

مرگ احمد میرعلایی، در پرونده قتل‌های زنجیره‌ای نیامد، اما او هم به شکل مشکوکی به قتل رسید و هرگز راز مرگش فاش نشد. جسد او در آبان سال ۱۳۷۴ در حالی که شیشه‌ای مشروب در دست داشت یافتند. خانواده‌اش همان شب جای تزریق دو آمپول را روی دستش دیدند، اما پزشکی قانونی نظر دیگری داشت.

حدود سه سال بعد و این‌بار در رستوران میکونوس آلمان، جانشین قاسملو در حزب دموکرات کردستان ترور شد. او صادق شرفکندی نام داشت و برای شرکت در کنفرانسی به برلین رفته بود و در زمان وقوع قتل همراه به دوستانش به رستوران رفته بودند. فتاح عبدلی، همایون اردلان و نوری دهکردی هم در کنار شرفکندی کشته شدند. این بار عاملان ترور دو لبنانی بودند و یک ایرانی به نام کاظم دارابی. برای بررسی این ماجرا دادگاهی در آلمان برگزار شد که آن‌را با عنوان دادگاه میکونوس می‌شناسیم. در جریان دادگاه میکونوس دارابی به عنوان سازمانده عملیات ترور، و عباس رایل، شهروند لبنانی که نقش اصلی در این جنایت را بر عهده داشته به حبس‌ابد و دو لبنانی دیگر، یوسف امین و محمد اتریس به ترتیب به ۱۱ و ۵ سال زندان محکوم شدند. از سوی دیگر، دادگاه میکونوس سران حکومت ایران از جمله سید علی خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، علی اکبر ولایتی را متهم اعلام کرد، اما هرگز حکمی برای این مقام‌های دیپلماتیک صادر نشد. هاشمی رفسنجانی به سرعت این اتهام را رد کرد، اما این اتفاق سبب شد تا رابطه ایران با اتحادیه اروپا برای مدتی دچار مشکل شود. رهبر حکومت ایران این اتفاق‌ها را دسیسه‌ای برای مخدوش شدن چهره جمهوری اسلامی ایران عنوان کرد و جمهوری اسلامی را از هر اتهامی مبرا دانست.

ترور قاسملو و دیگر رهبران کرد، تنها اتهامی نیست که متوجه ایران است. قتل‌های زنجیره‌ای شاعران و نویسندگان، فصل تلخی از تاریخ معاصر ایران است. گفته می‌شود که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای بیش از ۸۰ فعال سیاسی، نویسنده و شاعر به شیوه‌های گوناگون به قتل رسیده‌اند. اما ماجرا زمانی به طور خاص مطرح شد که داریوش فروهر و همسرش پروانه به شکل فجیعانه‌ای کشته و مثله شدند. بعد از قتل این‌دو، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده هم به قتل رسیدند و البته مرگ مشکوک احمد میرعلایی، مترجم، هر چند دو سال قبل روی داده بود، اما بعدها به این پرونده نزدیک شد.

راز قتل فریدون فرخزاد هرگز فاش نشد. آیا اتهام قتل او توسط ماموران جمهوری اسلامی درست است؟

هر کدام از این شاعران و نویسندگان به شیوه‌های بی‌رحمانه‌ای کشته شدند. در ابتدا از سوی حکومت ایران، سازمان‌های امنیتی آمریکا و انگلیس عوامل این قتل‌ها معرفی شدند، اما کمی بعد اعلام شد که یک گروه خودسر از درون وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی قتل‌های زنجیره‌ای را انجام داده است. رهبر این گروه خودسر سعید امامی معرفی شد که از مقام‌های ارشد وزارت اطلاعات بود. او کمی بعد از دستگیری و در هنگام استحمام، با خوردن داروی نظافت به عمرش پایان داد. هر کدام از گروه‌های سیاسی نظرات خود را مورد خودکشی سعید امامی مطرح کردند.

در دادگاهی که برای متهمان تشکیل شد، علی روشنی مسئول وقت حراست بهشت زهرای تهران به جرم همدستی در قتل محمد مختاری و محمد جعفر پوینده به دو فقره قصاص نفس و محمود جعفرزاده عضو اداره عملیات وزارت اطلاعات را به جرم همدستی در قتل داریوش فروهر به یک فقره قصاص نفس محکوم شدند. همچنین علی محسنی دیگر عضو ادارهٔ عملیات وزارت اطلاعات را به جرم شراکت در قتل پروانه اسکندری (فروهر) به یک فقره قصاص نفس پس از پرداخت نصف دیهٔ کامل محکوم شد.

حمید رسولی و محمد عزیزی (وزارت اطلاعات) از مدیران میانی وزارت اطلاعات هر دو به جرم آمریت و صدور دستور در راستای اجرای دو فقره قتل آقای داریوش فروهر و خانم اسکندری به دو فقره حبس ابد محکوم شدند. خسرو براتی به جرم معاونت در قتل به ده سال زندان و اصغر سیاح به شش سال زندان محکوم شدند و سایر متهمان شامل ابوالفضل مسلمی، مصطفی کاظمی، محمدحسین اثنی‌عشر، علی صفایی‌پور و علی ناظری به دو و نیم تا چهار سال زندان محکوم شدند.

ماجرای کوی دانشگاه تهران کمی بعد از این اتفاق‌ها و بعد از انتشار نامه‌ای از سعید امامی به وزیر اطلاعات در روزنامه سلام روی داد که داستان دیگری دارد و در فرصتی دیگر به آن می‌پردازیم.

مرگ احمد میرعلایی، در پرونده قتل‌های زنجیره‌ای نیامد، اما او هم به شکل مشکوکی به قتل رسید و هرگز راز مرگش فاش نشد. جسد او در آبان سال ۱۳۷۴ در حالی که شیشه‌ای مشروب در دست داشت یافتند. خانواده‌اش همان شب جای دو تزریق دو آمپول را روی دستش دیدند، اما پزشکی قانونی نظر دیگری داشت.

به جز این چهره‌ها، مرگ بسیاری از چهره‌های منتقد در ایران همواره مبهم بوده است، افرادی همچون فریدون فرخزاد که مشخص نشد چرا و توسط چه کسی کشته شده‌اند.

روس‌ها، چینی‌ها و سایر حکومت‌ها

تاریخ روسیه در دوران استالین چنان تاریک است که نمی‌توان واردش شد. استالین حمامی از خون به راه انداخت و نویسندگان و شاعران بسیاری را دستگیر و کشت. اما دست‌کم انتظار می‌رفت که این ماجرا در دوران پس از سقوط کمونیسم استالینی در روسیه ادامه پیدا نکند. اما ماجرای قتل آنا پولیتکوفسکایا، خبرنگار روس، ثابت کرد که پوتین هم دست کمی از پیشنیان خود ندارد.  در مراسم یادبودی که به مناسبت دهمین سال درگذشت او برگزار شد، عنوان شد که از زمان قتل آنا پولیتکوفسکایا تاکنون بیش از ۷۰۰ مورد حمله به روزنامه‌نگاران روس صورت گرفته و ۵۷ روزنامه نگار نیز کشته شده اند.

چینی‌ها هم سابقه بهتری ندارند. صدها روزنامه‌نگار، نویسنده و فعال سیاسی در این کشور کشته و زندانی شده‌اند، اما طنز تاریخ است که دولت چین هم از جمله دولت‌هایی بود که قتل جمال خاشقچی را محکوم کرد.

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

کلاس انعطاف‌پذیر ، پاسخی به نیازهای یادگیری دانش‌آموزان؟ مامان! کلاس ما، امروز مثل خونه بود

دکتر زهرا بازرگان/ این روزها در برخی مدارس شهر مونترال، همانند مدارس پیشرفته دیگر در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *