Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / اندیشه / «دیگری» : تنهایی ما پر جمعیت است| بخش دوم و پایانی

«دیگری» : تنهایی ما پر جمعیت است| بخش دوم و پایانی

نوشته:سوفی تلیه-ژروازی/ترجمه: رضا داودی/ من می‌توانم دیگری را آن‌چنان که او خود را نمی‌شناسد، بشناسم. معنی این حرف این نیست که من بهتر از او خودش را می‌شناسم، بلکه من او را با عینیت بیشتری بدون هرگونه ملاحظه کاری او نسبت به خودش می‌شناسم. من نقش یک میانجی را ایفا می‌کنم چون‌که دیگری را مجبور می‌کنم تا خود را آن‌چنان که نمی‌خواهد ببیند، بشناسد.

ژان پل سارتر در کتاب هستی و نیستی در سال ۱۹۴۳ نوشت: «دیگری میانجی ضروری میان من و خودم است.» تجربه شرم این را به خوبی بیان می‌کند. تصور کنید که با حسادت تمام از سوراخ یک قفل به کسی نگاه می‌کنید. اگر کسی مچ شما را نگیرد، می‌توانید با خود کنار بیایید، اما اگر در این شرایط کسی شما را ببیند، دچار شرم‌زدگی می‌شوید. میل خواهید داشت تا خود را توجیه کنید چون‌که می‌دانید که دیگری در این شرایط شما را به «کسی که از سوراخ قفل جاسوسی می‌کند»، تقلیل می‌دهد. شما احساس شرم می‌کنید، زیرا نمی‌توانید انکار کنید که حداقل در این لحظه مشخص، جاسوس هستید. صرف حضور من می‌تواند دیگری را مجبور کند تا خود را آن‌چنان که هست، بازشناسد، هر چند نیز این را قبول نکند. دیگری به تنهایی کسی نیست که من را در ظاهر خودم منجمد می‌کند، کسی که آزادی من را سلب می‌کند، اما در عین حال، با کندن من از زوایای پنهان و لرزان خودم، جایی که آگاهی تنهای من گمان می‌کند به آن پناه می‌برد، من را رها می‌کند.

من مجبورم او را برای بقا تحمل کنم. همان‌طور که اسپینوزا می‌گوید، انسان‌ها دارای احساساتی غمگینانه هستند که آن‌ها را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد. در نتیجه طبیعتا با یکدیگر دشمن هستند، و به نسبت دیگر حیوانات، بسیار مخوف‌تر، قدرتمندتر، با مهارت‌تر و فریبکارتر هستند.

توماس هابز، فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم می‌گوید: «انسان گرگی است برای انسان». انسان یک حیوان شکارچی است و انسان‌ها اگر مجبور نشوند تا تحت حاکمیت یک حاکم قدرتمند از ترس با یکدیگر زندگی کنند، همدیگر را نابود می‌کنند. فروید در کتاب  «تمدن و ملالت‌های آن» در سال ۱۹۲۹ می‌نویسد: «انسان گرگ انسان است. چه کسی پس از تجربیات فراوان زندگی و تاریخ، شهامت مخالفت با این جمله را دارد؟ به زعم فروید، خشونت یکی از رانه‌های درونی انسان است و دیگری کسی است که من رانه‌های خشونت‌آمیز خود را بر روی او خالی می‌کنم. این خصومت تهدیدی دائمی برای تمدن است. به این ترتیب، هر فرهنگی باید تلاش کند تا این رانه‌ها را تغییر شکل دهد برای این‌که انسان‌ها بتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند. هر سیاستی باید این بنیان پر جنب‌و‌جوش را مهار کند، البته همان‌طور که جنگ‌ها و وحشیگری‌های فردی یا جمعی نشان می‌دهد هیچ وقت به کل مهار نمی‌شود.

فروید می‌نویسد: «همنوع تنها یک کمک یا وسیله جنسی ممکن نیست، بلکه وسوسه، وسوسه ارضای حس خشونت بر روی دیگری، بهره‌برداری از دیگری بدون جبران نیروی کار او، استفاده جنسی از او بدون رضایت او، به تملک در آوردن آن‌چه که او مالک آن است، ایجاد درد برای او و شکنجه و کشتن او نیز است.»

بن‌بست‌های تنهایی

لوسین مالسون، جامعه‌شناس فرانسوی متولد ۱۹۲۶ در کتاب «کودکان وحشی» (۱۹۶۴) داستان کودکی حدودا ده‌ساله را روایت می‌کند که در قرن نوزدهم در جنگل آوی رون پیدا شد و در میان گرگ‌ها زندگی می‌کرد. بی‌شک او که در سن پایین‌تر رها شده بود، در میان گله گرگ‌ها بزرگ شده بود. او را به شهر آوردند تا تلاش کنند او را به زندگی انسانی بازگردانند. پیشرفت‌هایی نیز حاصل شد، اما کودک خیلی زود مرد. این داستان تلخ نشان می‌دهد که فقط در میان دیگر انسان‌ها ما انسان می‌شویم. بنابراین، من قبل از هر چیز به دیگری احتیاج دارم تا انسان شوم.

فَردِ اوتیستی می‌تواند به ما تصویر دردناک و تراژیک تنهایی را نشان دهد. برعکس کودک وحشی، کودک اوتیستی در میان دیگران رشد می‌کند، اما ارتباط برقرار نمی‌شود، تنها می‌ماند و به گفته برونو بتل‌هایم، روانکاو آمریکایی، در «قلعه‌ای خالی» تنها می‌ماند، و در قادر نیست تا خود را با اتکا به محیطی نسبتا خود و دوست داشتنی به سوژه تبدیل کند.

ما سوژه بودن را مدیون دیگران هستیم. برای انسان بودن، من نیاز به دیگری دارم و این کار وظیفه فرهنگ است. پس از آن نیاز به دیگری دارم تا به سوژه تبدیل شوم و از این آگاهی بیابم. این شاید تنهایی است که در نهایت غیرممکن است. ژاک لاکان می‌نویسد: «دیگری همیشه در من بوده است.» این در واقع اولین ارتباطات کودک و همچنین سخنانی که در ابتدا می‌شنود و می‌فهمد، است که او را به مثابه سوژه شکل می‌دهد. ناخودآگاه را گفتار دیگری در من تشکیل می‌دهد و به واسطه این گفتار، جهان من تغییر می‌کند. دیگری همیشه حاضر است. تنهایی ما پرجمعیت است. / پایان

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

ژان پل سارتر: «نگاه دیگری» به مثابه آینه‌ای معوج|بخش دوم

رضا داودی/نمایشنامه «در بسته» ژان پل سارتر، دو زن و یک مرد زندانی در یک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *